تبلیغات اینترنتیclose
دودِ چراغ من محزون مشو::( باقر رمزی) باصر
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 دودِ چراغ من محزون مشو 

 ::

دودِ چراغ من محزون مشو

نور من از نافذه بيرون مشو

نور تو در روزن ديوار بود

ذرّه‏اى از نور تو انوار بود

واى به حال من بى نور تو

يا كه خورم دانه‏ى انگور تو

مست مى دانه‏ى انگور بود

سينه‏ى من لانه‏ى انگور بود

تا كه رسيدم به دوا درد شد

سينه‏ام از مهر تو دلسرد شد

مهر تو چون موسم پائيز شد

گل به گلستان تو آويز شد

آب روان را به گلستان بريد

لاله‏ى غمديده به دستان بريد

روزى دل از ديدن گل شاد شد

رنگ دل همچون گل شمشاد شد

نام دراويش به شاهان رسيد

خرقه شاهان به غلامان رسيد

ارث غلامان نمدى بيش نيست

ابجد آنان عددى بيش نيست

  طاسم و در جفر بشر سوختم

تخته‏ام از نردِ شرر سوختم

جم شده تخفيف جماران دوست

جامع افتاده خماران اوست

جام جم از خسرو خوبان اوست

قطره‏اى از كوثر جانان اوست

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 103