تبلیغات اینترنتیclose
سرمه‏ى چشمان من از خاك تو::( باقر رمزی) باصر
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سرمه‏ى چشمان من از خاك تو

 

 ***

سرمه‏ى چشمان من از خاك تو

خاكم و آغشته بر افلاك تو

رشته تسبيح من از هم گسست

مهر نمازم كف دستان مست

صورتم انگاره خود باختن

تاختن اندر پى خود ساختن

اين چه بنا بوده كه در هم شكست؟

اين چه هما بوده كه اين جا نشست؟

نام هما دامگهى بيش نيست

سينه مدر عاقبت انديش نيست

موسى عمران و شب و كوه طور

سامرى با گاو تهى جور جور

طور قسم بر سر موسى نخورد

نيل بجز دشمن عيسى نخورد

سامرى آئين خدايى نبود

ز آيه‏ى تورات جدايى نبود

ذكر من اندر پى آزار من

روز و شب آماده‏ى ديدار من

تكيه به دانشگه و دانش مكن

دانش خود را به نمايش مكن

آب روان زاده آواز اوست

جو همه جا همره و دمساز اوست

اوست كه در آيينه‏ام با من است

با من شيطانزده‏ى الكن است

جمله گدايان همه آبستند

فقر و بلايا و اِلم از منند

من چو به سرداب درون مى‏روم

راهى ايوان جنون مى‏روم

مست مى آلوده‏ام از نام او

دوش زدم باده‏اى از جام او

نور تو در سايه پديدار شد

چشمه‏اى از سوى تو بيدار شد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 89