تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( باقر رمزی) باصر
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

آن جناب (عج)::

 

 

باز آ كه در غم هجران جفا رسيد

هر دم براي مويه ام انگشتي خفا رسيد

باز آ كه رفتنت اي جان به جان خويش

پيكان فتنه بر دل ما بي خطا رسيد

داني كه در غمت اي گل براي ما

خارا و آتش و غم بي دوا رسيد

بر دار دار مكافاتيم ما به هر دليل

غيبت چه ميكني كه در اينجا بلا رسيد ؟

اي آنكه عالمي از دوري بسوختي

باز آ كه در لانه ي قمري وبا رسيد

سبزيم و بر گل نرگس اقتدا كنيم

سرخيم همچو آتشي كه به ما نا روا رسيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مست دروغ::

 

 

در ره ديدار يار آسيمه سر خواهم دويد

تا كه بنمايد دمى بر من نظر خواهم دويد

باده‏ى مستانه هر شب با من هم پيمانه بود

كو مى مستى كه گفتا پشت سر خواهم دويد؟

بى‏هدف در نيستانى شام را روزى نبود

من چو كذابان بگفتم تا سحر خواهم دويد

دولت از افيون ستادن كار مردان نيست نيست

ور نه من از راه نيرنگى چو خر خواهم دويد

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 170

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عیار::

 

گر برفتم زين سرا سالى مرا يادم كنيد

بر مزارم بگذريد از آيه‏اى شادم كنيد

صيدم از صياد و عيّاران ندارم شكوه‏اى

گرچه من صيدم ولى اين بار صيادم كنيد

از دل ميخانه ار ساقى ندا در داد نوش

از براى جرعه‏اى پيوسته فريادم كنيد

اى دريغا بيستون تنها در اين جا خفته است

در كنارش واژه‏اى بنهاده فرهادم كنيد

دل در اين تن گشته چون سنگى صبور

مصلحت باشد مرا ايوب همزادم كنيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سکوت::

 

 

من معتقدم كه مى‏شود بر تن برگ

چهره‏ى دختر چشم آبى دريا را كشيد

يا كه بر شاخه و درزِ تن مجنون كوير

نقش دلهاى كمان رفته ي صحرا را كشيد

نقش چشمان ورا مردم چشمان كه ديد؟

هر كه ديد حسرت ديدار مسيحا را كشيد

تو بگو شهرت انگورى كه خوابيده به چيست؟

مى‏توان از دل او شربت صهبا را كشيد؟

يا كه بر پيكر تنهايى تنديس سكوت

غرش و بغض فرو مرده‏ى فردا را كشيد؟

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قمریان::

 

 

آنان كه خاك راه تو را سرمه دانه مى‏سازند

به صدر مجلس ما آشيانه مى‏سازند

ما حاملان بهانه‏ايم و تو خود داس و دانه‏اى

وين قمريان كه دانه به شوقت بهانه مى‏سازند

بيا كه آستان تو اين غم فرو برد

بيا كه نام تو چون دروغ زمانه مى‏سازند

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شب یلدا::

 

 

 فداى ساقى و ساغر كه ساقش سايه سارم بود

چراغى در ره تاريك و در شبهاى تارم بود

من از شبهاى بى‏فرداى يلداوار مى‏آيم

كه شمعش شاهد شعر و سرود اشكبارم بود

مثال صيد صيادان به زير تيغ ابرويش

فتادم در پى آلاله كو هم چوب دارم بود

به جعد گيس مشكينش قسم‏ها بر زبان دارم

كه خاك پاى وى هر دم اميد چشم تارم بود

مپرس اى واعظ از مذهب كه در دنياى بى‏دينان

ميان نان و دين جنگ است و رسم روزگارم بود

بچرخ اى چاه ظلمانى كه يوسف در فراقستان

به چرخ چاه يزدانى نماد و يادگارم بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 271

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بیدار و بی دار::

 

 

 دوش آغوش مرا جز تو خريدار نبود

اى كه در سلسه‏ات واژه‏ى هشيار نبود

عمر بى‏حاصل و شوق تو و بى دار چه سود؟

كه قسم جز من و منصور و تو بيدار نبود

شب يارى گرم اى يار ز انظار مگير

كه به تفسير دل اميدى به اغيار نبود

بِنِگر صاحب دولت كه در اين بحر مجاز

كآبرو برده عدو از من و انگار نبود

از چمن سوسن و آلاله و بلبل ديريست

رفته گويا ز ازل صحبت اشجار نبود

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وحشت::

 

 

عالم از شور و شر عشق تهى خواهد شد

كفر و الحاد و جگر سوزى سهى خواهد شد

شام و يار و دف و تار و نفس بوس و كنار

از دل يار و مددكار بَرى خواهد شد

ماه و مهر از سر آميزش شبهاى عبوس

آورد نطفه و آن نطفه جرى خواهد شد

سر به سجاده و هر دم به گناهى باصر

دانى اجر از طمع و فتنه تهى خواهد شد؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 266

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

كفن::

 

 چيست آن گل كه در اين شب به چمن مى‏آيد

شربتى دارد و با بوى سمن مى‏آيد

ما و او در دل شب صحبت ديرين داريم

او كه هر شب به هم آغوشى من مى‏آيد

بگذاريد كه در منزل او خوش باشم

اى كه گفتى ز تنت بوى كفن مى‏آيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

افیون:: 

 

 

 فطرت عشق وجودم عمرى اندر خواب بود

كوه افيون را نظر كردم نمى از آب بود

روى زخمى و سيه از كرده را كردم سپيد

كين همان روح پريشان خاطر تالاب بود

دل كه ره را بر ادب مستور كردش اى دريغ

بر گمان وهم دل از زمره‏ى آداب بود

اشك ماتم را به وقت غم تمنايى نبود

گويى آن قطران بى‏حاصل بسى ناياب بود

آب خضرش را گرفتند از عطش فرياد كرد

اين دل سرگشته چون در بستر گرداب بود

من قدح را بر در ميخانه بر سر مى‏زنم

چون لب عطشان دل با خون دل سيراب بود

مه شد از سوغات افيون بارش دود از قمر

بر نظر بازان ساقى هر دمش مهتاب بود

باصر از يمن دعايش اين چنين در عافيت

گشت اما پاى اندر پاكى‏اش بى‏تاب بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 72

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انزلنا::

 

  

آن كه ديروز نمود عشوه ز تن زيبا بود

رخ و رو جامه‏ى تن گويى به از ديبا بود

لب آغشته به مهرش به من آورد نويد

كه بگير اين قدح و جامى كه در صهبا بود

من كه امروز ندارم ز برم چشم آرو

دل خوشم بر نظرت كان نظرى بينا بود

هر چه‏ام زخم زنى بر دل من دانى تو

كه وجودم شده ازرق اگرم برنا بود

تن ضعيف است و ندارد زر و زورى ليكن

هر چه دارد ز ازل بى‏گنهى مبنا بود

همچو خلخال به خالت شده اين دل پرگار

كه تو خالت شده دام و دل ما دنيا بود

شده‏اى باصر شوريده چرا غرق گناه

تو دمادم دمت از سوره‏ى انزلنا بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفدهم, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کوثر::

 

 

تو حفيظىّ و ميان من و تو ذرّه جدايى نبود

ناز كمتر كن صنم كين ره خدايى نبود

آن چنان وجد وجودت شده اين دل ليكن

دل سراپرده‏ى عشق است و فدايى نبود

تو كه خود نورى و انوار جهانى پى‏توست

ظلمات از پى شيطان رود و ظلم به جايى نبود

ز ازل تا به ابد زان صحفت تا فرقان

خوشتر از سوره‏ى كوثر كه ندايى نبود

مگر از فتنه‏ى ابليس نجاتم دهى با الهامى

ور نه از ناله‏ى دل هيچ صدايى نبود

گرچه تن غرق گناهست كه دل آهى زد

حاش للَّه براى دل غمديده جزايى نبود

ز در كعبه برون آى نظر كن كه ز فيض

به ميان ضعفا هيچ گدايى نبود

برو اى گبرى كه ابليس هم انديشه‏ى توست

كه به واللَّه جز اللَّه خدايى نبود

آتشى افتاد باصر را كه سوزش ماندگار

فكر سازش را كنيد او را رهايى نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غُل::

 

 آب زر و سيم نيست بر خس و بر گل مبند

راه قفس را گشا بر دل بلبل مبند

شرط رها گشتن است بخشش و آزادگى

بهر رها گشتنت پاى ورا غل مبند

عاقل و فرزانه را جامى ز عرفان بود

سينه‏ى ديوانه را ساغرى از مل مبند

صورت رخشان يار از دل او روشن است

گردن سيمين او رشته‏ى سنبل مبند

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

محراب::

 

 

از صبا حال مرا فرصت پرسش نبود

كعبه و بتكده هم جاى پرستش نبود

به نظرگاه تو سوگند و به لب‏هاى خموش

كه دگر جان مرا جان بلاكش نبود

قابل جود تويى سجده و مسجود تويى

دل نديدست دلى را كه در او غش نبود

جانب اهل وفا را بنواز از سر لطف

كه ز محراب تو سر مهلت سركش نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کبود::

 

شعرم از دى به سراغ آمد و اين بار كبود

واژه و بيت و غزل در خم ديوار كبود

مى‏نويسم غزل از دشت پر آلاله و سبز

گرچه اين پاى بسى خسته و بسيار كبود

ماه خورشيد و فلك طالب ديدار تواند

كز عروج تو چنين زُهره و اقمار كبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 164