تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( باقر رمزی) باصر
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جود و وجود تو::

 

 

روزى كه جهان گشته منور ز وجودت

در عالم امكان نبود سير به جودت

ما جمله گدايان سر كوى تو باشيم

اى آن كه ملائك همه افتاده سجودت

گر زاهد و عالم همه گشتند رياكار

چشم طمعى هست به ياقوت كبودت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 دار ::

 

 از پاى تو منصور زمان دار جدا نيست

نِى دار به پاى تو و بل خار جدا نيست

اى آن كه سزاوار مِى و مِى زدگانى

مِى را نبود ناله‏اى كز يار جدا نيست

ناخورده مبادا كه برندش لب دارى

تا بوده همين بوده كه از دار جدا نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رنج و گنج::

 

 

 پيكر بى‏جان من خر مهره‏ى شطرنج كيست؟

اين سقوط اكنون سزاى ناله‏ها و رنج كيست؟

چون شبابى بوده‏ام در دشت و اينك چون حباب

در دل درياى نوميدى، جوانى گنج كيست؟

فتنه‏ى شاه و وزيران بازى شطرنج نيست؟

سوز سربازان ندانم در حرارت سنج كيست؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سنگ::

 

با سرى بشكسته و تنگ و سبوسنگ آشناست

بشكن اى خارا شما را با چنين ننگ آشناست

پيركى گفتا به گيسو از چه رو گشتى سپيد؟

ما فراوان ديده‏ايم مو را كه با رنگ آشناست

مهربانى را نگينى در دل بيگانگى‏ست

اى دلا ديدى دلارامى كه با بنگ آشناست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ندا :: 

 

دينى به گردن و زنجيرى به پاى ماست

درديم و قطره‏اى صحت دواى ماست

دينم به گردن خويش افتد و زنجيرم به پاى غم

آن جا كه نام تو يا رب نداى ماست

هر جا كه از سر غفلت كنم اختيار خويش

گفتم به خويش كه عقل و فراست وراى ماست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 مدائن::

 

ساغرى را زِ ازل عالم ربانى داد

يك نشانى زِ جنان بر دل انسانى داد

برگ سبزى كه كنون تحفه‏ى درويشان است

ذره‏اى زِ عالم عدن است كه مهمانى داد

برو فيض از قلم و نون اديبانش گير

كه به تفسير خود از آيه‏ى قرآنى داد

ار كه قارون نمك از سفره‏ى ايتامش برد

وعده‏ها داده و آن مائده پنهانى داد

زير ايوان مدائن كه بود كسرى را

كاخى از گرد فرو خفته‏ى ويرانى داد

اى كه در عقل و فراست يد طولا دارى

مدعى را كه زبان معنى نادانى داد

گه قسم بر لب زيتونى و گه گندم را

بر لب آدم و حوا و پريشانى داد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بابا آب داد::

 

 

مرحبا بر باده‏اى كه اكنون به ما هم خواب داد

بر قلم‏هايى چو بنگارد كه بابا آب داد

خام بود اين دل در اين ويرانه آخر پخته گشت

آفرين بر باغبانى كز جبين سيراب داد

مهر مادر را چو باران شويد از دامان او

كو برفت بابا بيامد غصه و بى‏تاب داد

آب نيسان ناودان را گر نوازش كرد و رفت

بهتر از رودى كه ما را وعده‏ى گرداب داد

رسم دلدارى بود در كام خود جان داشتن

هر كه يك جان گويد از جان، گوهرى ناياب داد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مهره اول::

 

 

نفسى كز افيون در چه و نيزار افتاد

خاطرى گشته به تشويشى كه بيزار افتاد

گل مريم كه ز بستان شده بيزار بگفت

چه متاعى‏ست خدايا كه به گلزار افتاد؟

به گلو آب حياتى كه طبيعت افكند

همه خشكيد و نماندش اثرى نار افتاد

قرعه‏اى دوش به ياد رخ دلدار زديم

كه همان مهره‏ى اول به لب يار افتاد

ساقيا توشه‏ى عقباى مدامم بخشا

آن دمى كز سر تعظيم تو آن بار افتاد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرغ هما::

 

 

كى به اَقدام من آن همت آغاز آرد؟

سايه‏ى سرو قدى را به چمن باز آرد؟

آشنايم من بيگانه در اين دشت زوال

كو زلالى كه مرا چشمه‏ى غمّاز آرد؟

كى شود در كُله حاتم طايىّ زمان

صوف بخشندگى با جرأت ابراز آرد؟

به تمنّاى تو اى نرگس غايب زِ نظر

اشك انظار در اين قائله هم ناز آرد

حسرت مرغ همايون به دل پير نشست

دام و تزوير نشايد كه به پرواز آرد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیده بگشا::

 

ميل ديدار تو در من چه اثرها دارد

گر چه ديدار تو صد شرط و اگرها دارد

من ز دستان تو گر دانه اي جو بستانم

دانم آن گوهر بيتا چه ثمرها دارد

ديده بگشا كه چمن رد يد خار است هنوز

ما ندانيم كه خارا چه خطرها دارد

تيغ ابروي تو جانا ز پي فرقه كيست ؟

بي گمان مقصد و مقصود جگرها دارد

چشمها در دل تاريكي شب گريان است

آذري كو كه دل اميد شررها دارد ؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 203

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هبوط::

 

 

زندگي زمزمه اي تلخ و فراوان دارد

بيمه اي باطل و بي ارزش و بي جان دارد

كم كن اي ساقي ز پيمانه غم جان را بس

كه بسا كاسه ي پر گشته به انبان دارد

كور سوئي نبود در صدف مشكينش

گر چه صد رنگ رياكاري به دالان دارد

غم مخور سينه كه دل در پي ياران رفته است

كآيد اما منشين راه به پايان دارد

در بيابان هبوطم كه نشستم به غبار . . .

اي دريغا كه برين راه به شيطان دارد

سينه بگشا كه مرا هم نفسي نيست كه نيست

سينه در حصر خزان است و مغيلان دارد

باصر از عرش و سماوات و شهان بهر تو هم

واژه و آيه اي در سوره قرآن دارد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

منزوی گشته::

 

همچو بيمارم و دل عشق به يزدان دارد

حيف كز رنگ و ريا دوري و هجران دارد

سينه ام را بگشائيد و ببينيد در آن

منزوي گشته دلي روي به مهمان دارد

بهر ما در وطن آثاري بجز درد نبود

فاني دائيه داريم كه دوران دارد

چشم از ديدن غم اشك ندارد دمن است

گر چه از منظر من ديده گريان دارد

در مزاري كه بود سنگ لحد آثارش

سيم و زر ني كه درون خار به انبان دارد

باصر از جرعه و از جام و صراحي تو منوش

كه در آن جرعه بسي راه به شيطان دارد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هجدهم, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شهر آشوب::

 

 

مژده ي وصل تو را باد صبا باز آورد

روي مه پيكرت اي جان ز چه رو ناز آورد

بگذار از نفست سينه ما خوش باشد

سينه ام بهر تو صد ناله دمساز آورد

انتظارم همه شب ز آخر شب بود كه بود

زان اذاني كه خبر زعالم آغاز آورد

شهر بي بركتم اي جان گرانمايه چسان

اشك خشكيده ي هر ديده غماز آورد

شهر ، آشوب تو شد اي ملك شهر آشوب

كه عاقبت بر تن مجنون پر پرواز آورد

دل چه گويد ز فراق تو كه چون سرو بلند

بهر هر كرده ما ديده اغماز آورد

باصر از موهبتش مور ملك ناز نكرد

بس كن اين شكوه مرا ناله خونساز اورد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هجدهم, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دایره::

 

اى خوش آن دل كه در اين دايره سامان دارد

چشم بر هم زده و چشم به پايان دارد

او به دالان ابد منتظر دوزخ نيست

وى يقين بر نظر و رأفت يزدان دارد

او بگفتا كه چمن در يَد درويشان است

برگ سبزى كه در آن نكته فراوان دارد

ديده بگشا كه دلم در طلب ديدار است

ناگزير از غم خود راه به عرفان دارد

مست خويشم مكن اينبار كز عالم غيب

كين رگ و خون و جگر باده‏ى مستان دارد

خواستم در رَه جانان قدمى بگذارم

غافل از خانه چنين ديده و دربان دارد

غافلان ديده ببنديد و ببينيد آن جا

كه آبراهيست در آن لؤلؤ و مرجان دارد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هجدهم, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خون جگر::

 

 

آنانكه با هدف به گريبان زندان رسيده اند

رندانه مي زدند و به رندان رسيده اند

آنانكه كوس انالحق زدند هوش

آنانكه كوس انالحق زدند به يزدان رسيده اند

باز آ كه در غم هجران خون جگر خوريم

آنانكه جاي باده اي خون جگر خورند به يزدان رسيده اند

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هجدهم, | بازديد : 278