تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( باقر رمزی) باصر
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خراب خراب::

 

 

 از روز ازل لعبت بتخانه خراب است

كار مِى و دردانه ز مِيخانه خراب است

مجنون نبود هر كه به ليلى ستمى برد

ليلى نشود هر كه چو ديوانه خراب است

با ما منشين سائل دلداده كه ديريست

حال من و ديوانه و فرزانه خراب است

ديگر نخوريم حسرت آن شمع ريايى

كز نور ريا دامن پروانه خراب است

مشتاق تو من گشته‏ام اى كعبه مقصود

مشتاق ره و مسلك جانانه خراب است

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

افسوس::

 

موسم حج مى‏رسد يارب چرا احرام نيست؟

صد تبر افتاده اندر كعبه و ابرام نيست؟

كى بنازم بر شريعت كين زمان زنديق بود

گرد مسجد در طواف و حرفى از اسلام نيست؟

دل چه خوش بود از حرا و مسجد و وعاظ شهر

كه‏اى دريغ از صاحب و ملكش كه يك پيغام نيست

باصرازره مى‏رسد معصوم و نامش عسكريست

كين بود عهد خدايى از ازل انعام نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خزان دیده::

 

 

ز ازل تا به ابد چرخ زمان با ما نيست

ادعا كم كن و كم كن كه جهان با ما نيست

از سر زلف تو ليلي دل مجنون خون است

ما كه راضي شده ايم خون رزان با ما نيست

ما كه با سير و سلوك از بر كاشان رفتيم

بي سبب ني كه چنين كون و مكان با ما نيست

عاشقي پيشه ي ما ني كه همان جوهر ماست

جوهر از چشمه اشك آمد و جان با ما نيست

اي دريغا كه ز چشم و دل ما كرد دريغ

آن بهاري كه بگفت باد خزان با ما نيست

اي بهاري كه خزان ديده ي هر پائيزي

بسته اند كام و ببين كوس لبان با ما نيست

گر چه با باصر خندان به سفر خواهي شد

ليك اي همسفران لقمه اي نان با ما نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر و غزل::

 

در بساط من غمديده دگر ياري نيست

يار من باش و مگو مهلت بسياري نيست

در مرام من بخشنده به دست زنبيلي ست

كه بجز ناله دل نامه ي اسراري نيست

ما همان جامه ي صد پينه دريديم كه بود

تو مدر جامه ديباي خود اجباري نيست

پيكرم را به تو دل جاي لبت بخشيده است

غافل از فتنه داروغه كه آثاري نيست

ما ندانسته به دامان بتان افتاديم

تو بدان بهر تو يك دانه به انباري نيست

در شگفتم كه به هر شعر و غزل نامت هست

در شگفتم كه ز والائي ات اقراري نيست

باصر انعام اسيران و مساكين و يتيم

عاقبت لقمه اي در سفره ي افطاري نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پیاله :: 

 

سيماى ما و من از نقش و هاله‏ى كيست؟

اين هاله‏ى مستغنى از پياله‏ى كيست؟

امشب بيا كه از سر خم خانه پر كنيم

خمخانه را بگو كه بجز ما در قباله‏ى كيست؟

اى همنشين صفا سايه‏هاى ازل نور ايزديست

كين نور ايزدى اكنون سر مقاله‏ى كيست؟

اين ناله‏هاى غريبانه‏ام اى دل دوا مكن

درياب كه آئينه‏ى سكندر در حواله‏ى كيست؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دایه::

 

 بى تو مهتاب دلم ماه سياهيست

سالى شده هر لحظه و دل بى‏تو تباهيست

جان منتظر ذره‏اى الهام خدايست

دل بى من و بى راحله دنبال تو راهيست

بى اذن تو مستانه خورد دايه ز بيمار

ايوب زمان گشنه پى حكم الهيست

دل را تو به دريا زده‏اى چون دل ذوالنون

دستان من اى باصر غمديده چو ماهيست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 125

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 رخسار::

 

گل يكدانه‏ى دل در تپش باد تو سوخت

گوش تا گوش مرا ناله و فرياد تو سوخت

سوخت از رفتن و از هجر تو آلاله‏ى دشت

كام شيرين ز عطش در غم فرهاد تو سوخت

مكن اين كار و بيا از سفر اى سرو بلند

پيكر و آيه و تنزيلم از اجداد تو سوخت

هر نفس با تو در آميزم و نى ابر تهى

كين عقيم از سر نفرين لب شمشاد تو سوخت

چشم بر هم زنم از كورى چشمان عدو

تا نبينم چمن از دولت اضداد تو سوخت

نور از دورى رخسار تو رنگى دگر است

رخ باصر به كمينگاه تو در ياد تو سوخت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رسول (ص)::

 

 

چه كند طره بجز سجده بر ابروي رخت

پيچ گيسوي تو هم تشنه به داروي رخت

نيل چشمان تو گر غرقه كند ايمان را

خويش دريا كنم از دولت جادوي رخت

ميرسد باد صبا بر لب ايوان حرات

كه جهان پر كند از رايحه بوي رخت

شرق انداز گل است قبله ي هورائي ات

اي اهورائي كه هر قبله شد هم سوي رخت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کِلک::

 

دلم دوباره زين زمانه گرفت

تنم دوباره سيلى جانانه گرفت

من كه با ساقى و دردانه و مِى عجين نى‏ام

چگونه دست خطايم لب پيمانه گرفت

با آن كه داشت تن كِلكَم هزار رنگ

ندانم به وقت خضوعش چرا بهانه گرفت؟

كنون كه مستم از آن مِى كه يار داد

مرغ خمار دلم رَه آشيانه گرفت

گر هوشيار و گر در سرم جنونى نيست

چرا واعظ مجنون مرا به ديوانه گرفت؟

چه بود در فكر حريفم كه حرف من

ورا به خطا برد و جاى افسانه گرفت ؟

عجبى نيست كه باصر شده اينگونه خموش

رَه زِ بيراهه شناخت و رَهِ بيگانه گرفت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من میمم::

 

 

 فكر شيرين مكن اى زاهد و انديشه بس است

هر چه خارا زده بر ساغر و بر شيشه بس است

در دل بيستون اندر پى شيرين مگرد

در ره كار دگر بايد و اين پيشه بس است

سر به تعظيم تو آرم من فرهاد چو ميم

كه شكستى و نگفتى كه مزن تيشه بس است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مجلس::

 

 

آن مى كه دست ساقى مى پرست ماست

يك دانه‏ى فتاده ميان شست ماست

بشكن بريز ساقى مجلس پياله را

كين پياله مجازي دمادم به دست ماست

دانى كه حربه‏ى دونان جهالت است؟

جهلى كه حاصلش اينك شكست ماست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 118

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نور ممنوع::

 

 

 آن شمع كه در ظلمت بيداران سوخت

چشم اميد به خورشيد فلك پيما دوخت

اشك شمع از مژه‏ى خسته‏ى وى گشت تهى

ناله سر داد ز سوزش كه نبايد افروخت

جامه‏اى بيش نماند در تن بيچاره‏ى شمع

پيكرى هم به دو صد غمزه به بيگانه فروخت

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 کودک درونم::

 

 

 

 انجمن در وصف او انديشه‏ى بسيار داشت

قاصدك بر شانه‏اش صد مژده و اخبار داشت

كودكم در كوچه‏هاى سرد شب گم گشته است

اين نشانى سينه‏ى بى‏كينه‏ى بيمار داشت

هيچ كس هم بستر رؤياى تشويشش نشد

هر كه شد در آستين افسانه‏اى از خار داشت

هيچ دستى بر رخ بى‏ناز او پروا نكرد

او كه جز ما مأمنى چون خالقى دادار داشت

راستى، او در كنار بركه‏ى حق خفته است

يادم آيد ديدگانى تا سحر بيدار داشت

هم كلامى گر شدى با او ورا حرمت بدار

وى زمانى حرمتى در ديده‏ى اغيار داشت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 143

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی محل::

 

 

چندگاهيست كه شعرم به سراغ آمده است

گاهى از مهر و گهى موى دماغ آمده است

سر ز مستى نزد در شب يلداى بلند

بى‏خبر در سحرم با آهن داغ آمده است

شايد اين بار در او چشمه‏ى نورى باشد

شايد اين بار به درمان دماغ آمده است

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قيامت::

 

 

 

قيامت در دل افكند، دو چشمت چون قيامت

قيامت در دو ابروست، چو راكع در قيامت

قيامت از تو پرسند، چه كردى در قيامت

قيامت سوخت مردم، چرا كردى قيامت

قيامت گفت يا رب، چه شور است اين قيامت

قيامت بنده پاداشت، هم آن دم در قيامت

قيامت كرده بيداد، به پا دار آن قيامت

قيامت گشته خضراء زِ مهرويان قيامت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 190