تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه نهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هر چه كه بودم شده نقشى برآب

 

 **

هر چه كه بودم شده نقشى برآب

نقش من افتاده به روى سراب

آينه‏اى گشته‏ام از انعكاس

رايحه‏اى بوده‏ام از بوى ياس

بوى تو از آينه هم خوش دمد

خوشتر از آن رايحه كاوش دمد

اى بشر اين جا ز عزا دانه‏هاست

جان و دل اندر ره بتخانه‏هاست

لات و هبل گشته به هر سو كمين

تا بدرد جامه‏ى روح الامين

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آب و خوراكم ز حرام آمدست

 **

آب و خوراكم ز حرام آمدست

صحنه‏ى بازى به درام آمدست

برده‏ام از يوق به تنگ آمده

بر لب دندان تو سنگ آمده

آيينه محرم‏تر از آئين بود

صورتم از آينه رنگين بود

رنگ وجودم شده همرنگ اشك

لرزه بر اندام و هماهنگ اشك

معنى داس و مه و ابرو تويى

بوته‏ى خضرايى و شب بو تويى

گر نرسيدم به مقامات رو

جامه‏اى افكنده به طاعات رو

رو كه مناجات تو را طالبند

پاكى نيات تو را طالبند

مرده‏ام اى آب روان سالهاست

بر سر ميراث عدم قال‏هاست

خدشه‏اى افتاده به دل دار كو؟

شادى برون رفته و دلدار كو؟

سر چو به سجاده‏ى شب مى‏نهم

جان خطا رفته ادب مى‏نهم

 كو صدفى تا كه دُر افشان كند

خانه‏ى ويرانه به سامان كند

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خال تو كى نقطه‏ى تصوير شد؟

** 

خال تو كى نقطه‏ى تصوير شد؟

گو تو به نقاش ازل دير شد

چاره‏ى ما بوسه‏ى مقصود نيست

شكر خدا بوسه‏اى كمبود نيست

بوسه هدف دارد و من بى‏هدف

گوهر دردانه شدم بى‏صدف

گر صدف آورده خزر پوچ بود

چون كف دستان پدر پوچ بود

بر دل تاريكى نوشتم سكوت

قفل سكوتم بشكست در قنوت

نى چو شنيد از غم نى زار شد

نى زد و نى ، راهى نيزار شد

شمع و شراب و شب و نى زارِ كيست؟

زار تو اى ناله ز نيزار كيست؟

مرغ هما بام تو را آرزوست

سيم و زر انعام تو را آرزوست

حلقه‏اى در حلقه‏ى عرفان شدم

موى پريشان مريدان شدم

سايه چو در حلقه پديدار شد

خانقه در خاتمه بيدار شد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

كاشف تفسير كدام آيه‏اى؟

** 

كاشف تفسير كدام آيه‏اى؟

آيه به جا مانده و آواره‏اى

پاره كنيد همسفران آيه را

سايه‏ى بى معنى همسايه را

نام دگر را به كتاب آوريد

واژه‏ى بى‏آب و سراب آوريد

كاشف آب از پى سرداب مرد

تشنه‏ى آب آخر مرداب مرد

مرده به آتش مزنيد آب هست

زمزمى از قامت محراب هست

معنى قرآن و مسيحا خدا

همدم و يار بى‏كس‏ها خدا

صاحب اسرار فلك او بود

نقطه‏ى بى‏وزن ترازو بود

ديده بلاكش شد و رنجور شد

فقر و بلايا ز عدم جور شد

كيش من از مهره‏ى دين مات شد

فرقه و آيين من اثبات شد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خاك تو اندازه مسجود نيست

 **

خاك تو اندازه مسجود نيست

آتش اين دايره بى‏دود نيست

نيكى مكن تا كه برندت بهشت

فرق ندارد گل و گلزار و زشت

زشتى نيكى به ريا بودن است

نيكى نيكى به نياسودن است

نيكى اين دايره نيرنگ بود

رنگ ندارد نى و نى رنگ بود

بوته‏ى خضرا شده پاييز و زشت

برگ درختان شده چون سرنوشت

سبز لجن زار ز ما بهتر است

سايه‏ى ديوار ز ما بهتر است

شيخ بيا محكمه حاضر بود

مردم و قاضى همه ناظر بود

تا كه زنيم ما محك ديگرى

حكم دل آريم به تك ديگرى

ريشه‏ى اين بازى ز بن بركنيم

بر دل ماتم زده مرهم زنيم

قاضى كه با شيخ تبادل كند

شور خفى بهر تناسل كند

تا كه بزايند شيوخى جوان

داغ گذارند به دل مردمان

ما چو به اقرار گناه آمديم

عاقبت اينجا به پناه آمديم

عاقبت اين شام سحر مى‏شود

سكه از آن روى دگر مى‏شود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مى ز كدامين قسم آورده‏اى

 

** 

مى ز كدامين قسم آورده‏اى

اين نبود مى كه سم آورده‏اى

مى زده از ميكده غافل بود

پرده‏ى ميخانه‏اى حائل بود

پرده برانداز و بگو راز چيست؟

راز گرانمايه‏ى غمّاز چيست؟

صورت ما را تو برانگيختى

سيرت خود را ز چه انگيختى

هر چه برانگيزى همين است و بس

سيرت و صورت شده چون خار و خس

خار و خس از سيرت شيطان بود

اين نفس از دولت يزدان بود

پيش تو جانا نزم لاف خويش

تا كه بسنجى تو به انصاف خويش

يا كه من از راه رحم كافرم

يا كه دل آتش شد و خاكسترم

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بى‏خبر از شام غريبان شدى

** 

 بى‏خبر از شام غريبان شدى

هم ره داروغه و سلطان شدى

اين گره از ما به طناب آمدست

دار مكافات ثواب آمده است

هر كه تفاخر به مساكين زند

دست به دامان شياطين زند

زندگى آلوده دل مردگيست

مردگى سرلوحه‏ى هر زندگيست

تا به زنا خانه رسد دخترى

زاهد و عابد شده‏اند مشترى

عابد و بتخانه و مخمور و مى

بربط و تنبور و دف و عود و نى

هر دو خروج از ره عرفان شدند

خرقه برون كرده و عريان شدند

در غم هجران سفر كرده ايم

گريه به چشمان بصر كرده‏ايم

ماه تو همچون مه و مهر آمدست

ماه من از راه سپهر آمدست

اين بود انصاف تو اى نارفيق؟

بر دل ما آب و تو خود مى رقيق؟

ديگر از اين راه بدر مى‏روم

بر ره بيگانه سفر مى‏روم

تا برسم بر سر بامى عظيم

سجده كنم مسلك و حب رجيم

حج نروم گرچه كه واجب بود

حج من آن كعبه غايب بود

حج من آن است كه درون بنگرم

بر دل بى‏دانه و خون بنگرم

حج مى كنيد همسفران خاك را

خشت و گل و دولت افلاك را

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بى‏خردان دانه به انبان كنيد

 **

بى‏خردان دانه به انبان كنيد

پشت به آزادى و قرآن كنيد

قبطه به قارون زمان مى‏خوريد

هر چه كه او خورده همان مى‏خوريد

هر كه ز دل ديده‏ى حق بين گرفت

ديده سر را گل سنگين گرفت

من كه شدم لات و هبل پيش من

زانو به زانو شده هم كيش من

ظرف تهى گشته‏ام از بى‏كسى

بى كسى ام باعث دلواپسى

صبر من از دامن ايوب نيست؟

كورى‏ام از ديده يعقوب نيست؟

كورى چشم علت بينايى‏ام

ديده‏ى موسايم و سينايى‏ام

خال تو كى نقطه‏ى تصوير شد؟

گو تو به نقاش ازل دير شد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

طاس من افتاده به اثنى عشر

 **

طاس من افتاده به اثنى عشر

روح تو افتاده به روح البشر

فتنه‏ى شاه از رجز آغاز شد

نام يتيمان همه سرباز شد

قلعه به دستان ابابيل رسيد

طعمه به دامان عزازيل رسيد

نام وزيران به زبان‏ها فتاد

قرعه‏اى افتاد و زيان‏ها فتاد

شاه به ميدان شد و عورت گرفت

عورت خود بر سر و صورت گرفت

آه كه شب را به سحر باختم

من سپر از بهر خطر ساختم

تا كه زنم بر دل شطرنج خويش

پاره كنم جدول پر رنج خويش

سفره‏ى دل پر شده از نون او

نوك قلم بر رخ مجنون او

رخ بنما تا كه روم در سجود

بود تو بوده است ز ازل در نبود

دف بنواز اين قلم اندر سماست

رقص قلم معنى ذكر و دعاست

تا قلم از آتش تن در گرفت

سوز درون نام تو از سر گرفت

كى شود از دار تو من پر كشم؟

از سر ديوار برين سر كشم؟

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشق آيينه‏ى ققنوسى‏ام

** 

عاشق آيينه‏ى ققنوسى‏ام

پيرو خورشيدم و فانوسى‏ام

آتش آغشته به اشكم ببين

نيزه‏اى افتاده به مشكم ببين

آب نيستان همه در نى چكيد

نى به خروش آمد و در نى دميد

گفت نيستان كه چسان زيستى؟

كيستى اى عالم دين چيستى؟

گرد طواف تو پر از ارمنى است

موسى و عمران و مسيح از منى ست

اين همه آيات سور بر من است؟

بر من خون داده به پيراهن است؟

يوسفى در چاهم و كنعانى‏ام

كاهنى در معبد ويرانى‏ام

پهنه‏ى گيتى همه كنعان بود

يوسف غم ديده به زندان بود

زنده به گورند همه دختران

تابع شهوت شده‏اند مادران

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پيكر حوا پى‏طناز شد

** 

 پيكر حوا پى‏طناز شد

آدم شيطان زده آغاز شد

ز عالم بالا همه زانى شدند

زانى گم گشته چو مانى شدند

هر چه درو كردى همان كاشتى

دانه چرا بردى و انباشتى

فرق ندارد رخ زيبا و زشت

يا ره دوزخ بروم يا بهشت

گفتى كه آن جا الِم و درد نيست

برگ درختان برين زرد نيست

ساغر و تنبور و دف و حور چيست؟

مستى لايعقل و مخمور چيست؟

چيست كه در آينه پنهان بود؟

گويى همان آينه انسان بود؟

انس و ملك بر سر يك كوثرند

جلوه‏اى از جانب يك گوهرند

جلوه كن اى موسى عمران ز طور

سوره‏ى آزادى بخوان از زبور

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لاله نهيد از سفر آمد بهار

 **

لاله نهيد از سفر آمد بهار

زير درختان برين جويبار

جوى طراوت تن ما را بس است

خرمن بى‏بهمن ما را بس است

خرمن ما دوم خرداد بود

ماه پشيمانى فرهاد بود

فرّو فراوانى ام از دست رفت

عالم انسانى‏ام از دست رفت

رستم و سهراب و اناالحق كجاست؟

غيرت و انديشه‏ى بر حق كجاست؟

سبزى من در گرو مشت نيست

سرخى‏ام از آتش زرتشت نيست

هر كه سپيد آمده در روزگار

برگ سپيدش شده سبزينه كار

روزى كه ما راهى خضرا شديم

جامه دريديم و به صحرا شديم

موسى و فرعون بدند در نبرد

واى ندانى دم موسى چه كرد

موسى به نيل آمده و فرعون هم

موسى خروج آمد و فرعون كم

حضرت ابرام و دل منجنيق

آب و گلستان به ميان حريق

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 شيخ بدان دايره محدود شد

** 

شيخ بدان دايره محدود شد

ساحره در دايره مردود شد

حال كلاه تو قضاوت گر است

سنگ محك آمد و خود زرگر است

هر چه زر آورده‏اى مقبول نيست

عفو تو اندازه مشمول نيست

دانه به انبان زده‏اى بى‏حساب

غافل از احوال دلى در عذاب

پيش من كولى معلق مزن

رخ به نقابى و اناالحق مزن

هر كه اناالحق زده منصور نيست

روضه مخوان مرده‏اى در گور نيست

مرده‏اى ديريست مگو زنده‏اى

اهل قبورىّ و برازنده‏اى

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 126

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شاعر بى‏نام و نشانم مخوان

 

** 

شاعر بى‏نام و نشانم مخوان

طاهر و عطار زمانم مخوان

گر چه بسا رنج زمان ديده‏ام

خار مغيلان و كمان ديده‏ام

ليك نظر بر من مسكين كند

او كه نظر بر غم شيرين كند

من ز اساطير قرون آمدم

خاكم و همراه جنون آمدم

مكر خدا خوردن گندم نبود

ميوه‏ى آدم گل گندم نبود

ميوه‏ى آدم طمعى بيش نيست

حاصل حوا بجز اين نيش نيست

اين ثمر از آدم و حوا بود

آخر آدم گِل و حلوا بود

باز در آن جامعه سر مى كشيم

جامه‏ى تزوير به بر مى‏كشيم

باز كند سجده به آدم ملوك

باز ريا كارى و علم السلوك

آتش و خاكسترم از خويش بود

كاش كه اين سر دگر انديش بود

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پرتو شمعيم و پيام آوريم

 **

 پرتو شمعيم و پيام آوريم

گاهى به چاهيم و گهى خاوريم

تا پر پروانه شدم سوختم

چشم به آويزه‏ى در دوختم

تا برسد توسنى از راه دور

نور برآرد به دل ناصبور

كاسه‏ى صبرم به سر دوش بود

دوش دل از ناسره مدهوش بود

چشم گل از ديدن او باز شد

چشمه‏اى روئيد و سرآغاز شد

من كه سزاوار بلوغم بيا

غرق به تزوير و دروغم بيا

من ز فراق تو پريشان شدم

دست به دامان و گريبان شدم

يوسفى در عالم هجران شدم

حورى صفت بودم و حيوان شدم

حور و پرى قصه و افسانه نيست

وحى بود نعره‏ى مستانه نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نهم, | بازديد : 71

صفحه قبل 1 صفحه بعد