تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه هشتم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نعره زد آنكس كه به محراب رفت

**

نعره زد آنكس كه به محراب رفت

آب ننوشيد و به گرداب رفت

كوفه ز دامان غم آزرده شد

صوفى در اين قائله پژمرده شد

ناله او تا به ثريا رسيد

بيرق وى بر تن ديبا رسيد

صوفى بيا تا ره ديگر رويم

ره بشكافيم و به حيدر رويم

لاف تقدس مزن اى زاهدا

زاهد و عابد نكنند جان فدا

پنجره‏اى رو به درون باز كن

ديده نهان كرده و اغماز كن

چشم تر اندازه‏ى سيلاب شد

طاقت هر ديده دگر تاب شد

روز در ايوان تو دف مى‏زدم

پرسه به دالان صدف مى‏زدم

تا كه بيابم گهر از بهر خويش

خويش بيابم نهراسم ز نيش

من كه خراباتى شدم بارهاست

گرد وجودم نى و نيزارهاست

نى بنواز از غم هجران من

از غم ويرانه‏ى ايران من

اين وطن از شاه و گدا پُر بود

تا كمر اندازه‏ى آخُر بود

روزى به شاهنشه خود جام داد

از لب ناموس خود انعام داد

روز دگر خسرو و شيرين شديم

عاشق و معشوقه‏ى ديرين شديم

قاصدك اين جا خبر از جام نيست

شكر خدا هاله‏اى ابهام نيست

هاله نظر بر زر و زيور كند

بار نظر بر خَم استر كند

من نظرم را به چمن دوختم

يك گره بر باكره اندوختم

باكى ز انظار برونى نبود

غافل از احوال درونى نبود

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 دودِ چراغ من محزون مشو 

 ::

دودِ چراغ من محزون مشو

نور من از نافذه بيرون مشو

نور تو در روزن ديوار بود

ذرّه‏اى از نور تو انوار بود

واى به حال من بى نور تو

يا كه خورم دانه‏ى انگور تو

مست مى دانه‏ى انگور بود

سينه‏ى من لانه‏ى انگور بود

تا كه رسيدم به دوا درد شد

سينه‏ام از مهر تو دلسرد شد

مهر تو چون موسم پائيز شد

گل به گلستان تو آويز شد

آب روان را به گلستان بريد

لاله‏ى غمديده به دستان بريد

روزى دل از ديدن گل شاد شد

رنگ دل همچون گل شمشاد شد

نام دراويش به شاهان رسيد

خرقه شاهان به غلامان رسيد

ارث غلامان نمدى بيش نيست

ابجد آنان عددى بيش نيست

  طاسم و در جفر بشر سوختم

تخته‏ام از نردِ شرر سوختم

جم شده تخفيف جماران دوست

جامع افتاده خماران اوست

جام جم از خسرو خوبان اوست

قطره‏اى از كوثر جانان اوست

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

حيرتم از سرخى ياقوت بود

 

 ***

حيرتم از سرخى ياقوت بود

قوت من از سفره ناسوت بود

جان به چراگاه شفق دل مبند

دل به سيه پرده‏ى حائل مبند

روح تو جسم از قفس آزاد كرد

جسم من از روح تو فرياد كرد

با هنران عزم سفر مى‏كنند

بى هنران زير و زبر مى‏كنند

آتش دل‏ها به دل آورده شد

كين دل ديوانه دل آزرده شد

هر كه زد انگشت به حلواى او

صيغه بخوانند به حواى او

تربت و خاك و لحد و سنگ چيست ؟

آخر اين جاذبه ارژنگ نيست

كودك دل كودك ديروز نيست

بهر وجودش سر دلسوز نيست

سر به بيابان فنا مى‏زند

چنگ به دامان زنا مى‏زند

فكر تهى كرده چنين سرنوشت

جامعه سرلوحه‏ى اين سرنوشت

با سخنم نام تو همراه شد

در رگ من خون تو اشباه شد

اصل من از روح تو پيدا بود

روح تو مقصودم و شيدا بود

من به امارات تو وابسته‏ام

راه ريا كارى به خود بسته‏ام

مور شدم در صدف خاكدان

بوسه به موران زنم از آسمان

خاك تو بر ديده‏ى من توتياست

خاك تو چون خاك وطن توتياست

سينه‏ى ديوار تو نقش من است

گرچه به فتواى تو اهريمن است

ميوه‏ى لبخند من از باغ توست

سوخته پيشانى و از داغ توست

 راهى ميخانه شدم بى‏هدف

گوهر دردانه شدم بى‏صدف

گوهر من دانه‏ى انگور نيست

اين گهر از ديد بصر دور نيست

گوهر يكدانه درون من است

گوهر بيتاى همين روزن است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دوش به رؤيا سفرى رفته‏ام

 **

دوش به رؤيا سفرى رفته‏ام

پيش خداى دگرى رفته‏ام

او چو به احوال من آگه نبود

ترك وفا كرده به هنگام جود

تا كه سرم را به زمين دوختم

ز آتش كامش دل و دين سوختم

چشم ترم عاقبت هوشيار شد

بسترم از وحشتم ادرار شد

آكه بر آن روى بزك مى‏كنند

روى دگر سرد و گزك مى‏كنند

آرى به من آر تو از رأفتت

رأفت بى خاتمه‏ى رفعتت

زار و پريشانم و دلدار نيست

اى فلك اين دل بود انبار نيست

لحظه‏ى پرواز دلم را بگو

آخر اين راز الم را بگو

بيش از اين زارى ندارم به جيب

بس نبود اين همه صبر و شكيب

صبر و شكيبايى‏ام از دست رفت

موسم زيبايى‏ام از دست رفت

چين، غم آورده به پيشانى‏ام

هندِ لبت نقطه‏ى حيرانى‏ام

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 جامه‏ى تزوير و ريا بركنيم

** 

 جامه‏ى تزوير و ريا بركنيم

گاهى به درياى شفق سر زنيم

دل به شفق سر زد و سرداب ديد

آب طراوت ته مرداب ديد

ديد كه آب آمد و تعظيم كرد

قامت شاهانه‏ى خود ميم كرد

آبى و در حسرت دريا شديم

دربدر از كوچه‏ى فردا شديم

ميم وجود من ميم ماه نيست

جز من و يوسف كسى در چاه نيست

اين چه عذابيست كه بر ما رسيد؟

اين چه بهاريست كه سرما رسيد؟

سرو سكوتيم و سراسر عروج

گاهى به غار آمده گه در عروج

اوج مدائن همه در خاك شد

جور و جفا از چمنم پاك شد

ما به چمنزار و شقايق شديم

غرق بر افلاك و حقايق شديم

ما كه ز افلاك به خاك آمديم

در پى صد خوشه‏ى تاك آمديم

خوشه‏اى با دختر رز بس نكوست

آبِ همان خوشه مرا آرزوست

  ما به زمين آمده با آرزو

دانه‏ى گندم شده بى‏آبرو

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سوز درون را چه كنم چاره نيست

 

 **

سوز درون را چه كنم چاره نيست

چاره‏ى ما رفتن سياره نيست

چاره ما ديدن همسايه‏گيست

شاه و گدا هم ره و همپايه گيست

پايه‏ى اين سلطه به هم بشكند

آخر اين شادى ز غم بشكند

 كوچه‏ى دل در خم بن بست اوست

آخر هر كوچه‏ى تن مست اوست

كوچه دگر شاهد جاروب نيست

شاهد آب و گِل مرطوب نيست

خار به آزار گل آمد ز دوش

نقش نقابى شد و شد خرقه پوش

خرقه بسوزان كه بسوز آورى

شام غريبانه به روز آورى

روز من اندازه‏ى شب تار شد

تن به جزام آمد و بيمار شد

بيم دل از دام و رياكار بود

در دل ويرانكده بسيار بود

چون كه توان از سر ما پر گشود

زخم كهنسال من هم سر گشود

زخم جوانى همه از دود بود

عمر همانند جوانرود بود

رود صلابت به رگ ما نبود

اين همه غم با دل و تنها نبود

با غم خود خو كنم اى جان خويش

تكيه بر اربابم و جانان خويش

خويش بيا تا به جفا بنگريم

بر سر بى‏درد و دوا بنگريم

درد من از عدن و برين با من است

زخم دل از ديدن پيراهن است

من شده يعقوب و دل ايوب من

بد شده شيطان و نبى خوب من

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 132

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 كوثر و زمزم نم درياى او

**

 

  كوثر و زمزم نم درياى او

صاعقه با بارشى از ناى او

فصل كسوف آمد و خورشيد رفت

ماه بروج آمد و ناديد رفت

حورى صفت بودم و شيطانى‏ام

غارنشين بودم و دالانى‏ام

خاك ندانست كه من افلاكى‏ام

واى خطا رفته و من خاكى‏ام

خاك من از خاك يمين آمدست

آتش و آذر به كمين آمدست

خاك بيا تا ره بيعت رويم

نعره زنان راهى هيئت رويم

ما كه سزاوار توئيم از ازل

كور بود چشمه آب از امل

آ كه توان از كف خود داده‏ايم

بابت نانى دف خود داده‏ايم

دف به ستوه آمده از كوفتن

كوفتن همره شده با سوختن

خانقه آسايش آتش بود

سوز درون مايع سركش بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 75

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 ما به ادب رفته، شديم بى‏ادب

واى بر احوال دلى بى‏ادب

بى‏ادب از بى‏ادبان پند گير

جامه مدر صورت لبخند گير

 

( باقر رمزی) باصر

***

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 100

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 زاهد و عابد شده ز انگور مست

 

**

 زاهد و عابد شده ز انگور مست

دختر رز پيش من از دور مست

دختر رز گشته ز مى رازدان

گرد بساط من و مى مرزبان

مى به ستوه آمده از جام او

ترك مى‏ام واجب و با نام او

موعد وصل من و مى در رسيد

خرمگس معركه هم سر رسيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پس از من شاعرى آيد

 **

پس از من شاعرى آيد

كه اشكى را كه من در چشم رنج افروختم

خواهد سترد.

پس از من شاعرى آيد

كه قدر ناله هايى را كه گستردم نمى‏داند،

گلوى نغمه‏هاى درد را

خواهد فشرد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گاه منيريم و بلند اختريم

 

 **

گاه منيريم و بلند اختريم

گاه اسيريم و همان ابترم

گاه چو دريا شده‏ايم با شرف

گاه به صحرا شده‏ايم بى‏هدف

گاه سر از قو پر بالش گرفت

گاه الم آمد و نالش گرفت

يار مسيحا نفسم كو كجاست؟

ناقه‏ى بى‏آب و كس ام كو كجاست؟

دست من از ناى قلم جوهريست

پشت به نون و القلمش كافريست

نون و قلم لقمه‏ى حور و پريست

شعر من از بى‏هنرى آخريست

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سرمه‏ى چشمان من از خاك تو

 

 ***

سرمه‏ى چشمان من از خاك تو

خاكم و آغشته بر افلاك تو

رشته تسبيح من از هم گسست

مهر نمازم كف دستان مست

صورتم انگاره خود باختن

تاختن اندر پى خود ساختن

اين چه بنا بوده كه در هم شكست؟

اين چه هما بوده كه اين جا نشست؟

نام هما دامگهى بيش نيست

سينه مدر عاقبت انديش نيست

موسى عمران و شب و كوه طور

سامرى با گاو تهى جور جور

طور قسم بر سر موسى نخورد

نيل بجز دشمن عيسى نخورد

سامرى آئين خدايى نبود

ز آيه‏ى تورات جدايى نبود

ذكر من اندر پى آزار من

روز و شب آماده‏ى ديدار من

تكيه به دانشگه و دانش مكن

دانش خود را به نمايش مكن

آب روان زاده آواز اوست

جو همه جا همره و دمساز اوست

اوست كه در آيينه‏ام با من است

با من شيطانزده‏ى الكن است

جمله گدايان همه آبستند

فقر و بلايا و اِلم از منند

من چو به سرداب درون مى‏روم

راهى ايوان جنون مى‏روم

مست مى آلوده‏ام از نام او

دوش زدم باده‏اى از جام او

نور تو در سايه پديدار شد

چشمه‏اى از سوى تو بيدار شد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اين تويى از ما به خود آگاهتر

** 

اين تويى از ما به خود آگاهتر

ماه تو از ماه تو هم ماهتر

جان من اندر ره تقدير مرد

اين لب زيتونى از انجير مرد

دردم و در من اثر از درد نيست

غير تو حوّا كسى نامرد نيست

دل به هواى تو سحرخيز شد

تشنه آلاله و شبديز شد

خسرو و شيرين و سكندر سوار

پيش تو جانا شده‏اند بى‏قرار

جام و سبو را تو ز خود بازگير

راه خدا آگاهى و پرواز گير

راه بهشت از دل ما بگذرد

گر سرما تيغ جفا بگذرد

بگذرد اين ماتم ديرين ما

از غم پيران سلاطين ما

دار مرا برده به ديدار يار

يار چه خواهد ز من هوشيار؟

جان من از قامت من درگذر

ماه من از هاله‏ى احمر گذر

 تشنه آبيم و سزاوار آب

مست و مى آلود و خراب خراب

مست مى از جام و خراباتى‏ام

خاكى‏ام از دهر و سماواتى‏ام

باد صبا زلف تو را شانه كرد

بلبل بى‏دانه در او لانه كرد

بلبل بى‏دانه‏ى من لانه كو؟

لانه‏اى در مزرع كاشانه كو؟

كو كه زنم لاف ديار از ازل

خادم و آلاله‏اى‏ام در بغل

از سرم آزادى‏ام از ياد رفت

ناله و دردم پى فرياد رفت

داد مرا گوش طراوت شنيد

گو به طراوت چمنم را كه چيد؟

كام و زبان را به ادب باز كن

چون گهر از نام دل آغاز كن

حلقه‏ى دف را به زر آميختند

خرقه به ديوار و در آويختند

تا كه در اين حلقه نمك سركشند

جامه ي پروانه اي در بر كشند

 توسن و شبديزم و پاييز نى

خسرو و شيرينم و پرويز نى

رنگ بهارم به بهاران بگو

جام خمارم به خماران بگو

دم مزن از بربط و تنبور و نى

دف بزن از بابت مخمور و مى

نى بنواز از غم هشيارها

در شب ديوانه‏ى بيدارها

دانش پرواز من از عندليب

تا كه رسيدم نوك صدها صليب

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 121

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سجده به درگاه خدا مى‏زنيد 

** 

سجده به درگاه خدا مى‏زنيد

شعله به دامان ندا مى‏زنيد

ما به ندا آمده‏ايم بس نبود

جز من خاشاك كسى خس نبود

آب روان را به روان آوريد

روح و روان را به جوان آوريد

آب روان بحر وجودم نم است

اشك من از روزنه‏ى شبنم است

شب بنما آيه‏ى قرآن خويش

بهر سماع و دل و عرفان خويش

دل به جلاخانه ي قرآن اسير

حاجت اين دلشده هم پند پير

بوعلى هم بنده‏ى خان شماست

بولهب هم دشمن جان شماست

سوختم اين دلشده درمان نشد

دربدر از كوى رفيقان نشد

قامت محراب مرا انزواست

اين چه دوائيست كه هرجا رواست

چرخش تسبيح و طوافست عمل

صلح و به شمشير غلافست عمل

چون خم شمشير تو ابرو بود

ماه به افتاده‏ى گيسو بود

ور نه همان خال تو دامم بود

قاتل بى‏دانه‏ى جانم بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 اشراق::
 
 

من در ايوان بلور

سبدى مى‏خواهم

خالى از رنگ و فريب

كه خودم باز كنم

راه اشراق ورا

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هشتم, | بازديد : 149

صفحه قبل 1 صفحه بعد