تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه هفتم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ادریس::

 

چه كسى مى‏خواند

شعر بى‏برگى را

چه كسى مى‏خواند

خس و خاشاك مرا

لابد از چشمه حق

مشك او جوشان است

لابد از ديده او

گفتنش آسان است

چه كسى مى‏خواند

شعر آتشكده را ؟

ديگر از زرتشت هم

آتشى نيست مرا

تا كه در دست من است

فصل توفانى شب

ياد زرتشت به خير

ياد داوود به خير

ياد ادريس به خير

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 67

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تگرگ::

 

دست بى رحم‏ترين فصل يخى

نقشه‏ى قلب مرا كرد دو نيم

اين همان پاييز است

كه مرا داد نويد

كه مرا كرد عريان

دست او كوته باد

از ميان چپر و ساقه و برگ

دست او كوته باد

همچو آوارگى فصل تگرگ

بى‏گمان از جهش جاى تگرگ

لاله‏ها مى‏رويد

لاله‏اى داغ‏تر از

كف دستان پدر

كاوه آهنگر

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لب اندوه مرا

لب شب گاز گرفت

آن زمانى كه شبه باز شدم

شبهى مى‏ديدم

كه به رنگ گل برف

به زمين مى‏آمد

با دو صد كينه سرخ

به كمين مى‏آمد

من در آن نقطه كه آواز شدم

نى توفان زده‏اى بودم و بس

كه چنين ساز شدم

باشد آخر كه به چنگ مى‏آيم

بار من دف باشد

از خروشيدن دف

نامم اشرف باشد

باشد آخر كه به چنگ مى‏آيم

بار من كف باشد

نه به رنگ كف آب

كه من آبى باشم

بهر نوشيدن گل

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مریم::

 

آيه‏اى مى‏خوانم

پُر از نور و شفق

پُر تكبير و خَلَق

من همان آيه تكبير توام

كه درخت لب جوى

ورد لب مى‏خواند

سوره مريم را

آيه ي عيسي را

واژهيوسف را

من به عنوان همان آب زلال

مى‏روم در دل دشت

در پى نخل بزرگ

كه پُر از خرما بود

تا كه از پاى درخت

نام و عنوانم را

ز ازل بردارم

كه منى نيست بجز

من بى‏حاصل را

سوره مريم را به قضا مى‏خوانم

من بى‏معنا را

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 قلم::
 
 
 

كاش در روزنه‏ى نور تو بود

چشمه اشك مرا

و در آن تاريكى

مى‏درخشيد به من

كاسه‏اى نور شبى

بتراود بر من

آب بى‏مشك مرا

حاصل عمر من است

كه قلم بارانى است

و اگر با من نيست، چه زلال است مرا؟

و اگر با من هست، چه زوال است مرا؟

در شبى يلدا وار مى‏رسد مرد بلور

آن كه بى‏رحمى او ورد لب‏هاى من است

كه در عشق بى‏رحم است

نه در ايوان تگرگ

كاش در روزنه نور تو بود

چشمه اشك مرا

حاصل عمر من است

كه قلم بارانى است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 113

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 خون::
 
 

 ابر زندانى باد

باد زندانى دشت

چه كريح است اين روز

روز آوارگى خون حسين

كه به ما آموزد؟

كه در اين قافله با رهگذران

بايد از ابر گذشت

بايد از باد گذشت

بايد از آب گذشت

بايد از خون گذشت

تا رسد پاى ملائك كف دست

روز آوارگى خون حسين

كه به ما آموزد؟

كه پُر از شبنم بود

شاخه‏ى شهد گلابى سپيد

كه لب بام ابد ناپيداست

كاش از رود فرات كاسه پُر مى‏كرديم

تا رسانيم به دشت

تا رسانيم به خاك

تا رسانيم به لب

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 مادر::
 

مادرم نامه‏ى آشفتگى‏ام را خوانده است

آن زمانى كه به لبها رانده است

ذكر با بركت لبيك مرا

كه به او مى‏گفتم

التماسى دارم

التماس از ته دل

كه ببخشاى مرا

كه من آن كودك پرواز توام

كه به شبديز رسيد

آب انگور نديد

كه مرا بردارد؟

ببرد تا به ابد؟

سفرى بى‏پايان

با دل خويش بَرَد؟

پاى زنبيل درخت

كه پُر از لبيك است

ذكر با بركت لبيك مرا

مادرم مى‏خواند

بى‏گمان مى‏بخشد

فعل بى‏حدّ مرا

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مؤذن::

 

گفتن حرف هنر

گوش دادن هنرى بالاتر

من در اين نزديكى

صوت زيباى اذان مى‏شنوم

لبت عاشورايى باد

اى مؤذن زاده

دلت هورايى باد

نفسم تنگ نبود دلم از سنگ نبود

آن زمانى كه اذان

بر سر قله دشت

به زبان مى‏راندى

غافل از خواندن تو

نشدم هيچ زمان

ولى از بخت بدم

پايم اندر گِل بود

سرم اندر گِل بود

جانم اندر گِل بود

نتوان مسح كشيد، نشدم راضى من

به تيمم حتّى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جوانی ::

 

 در چراغانى يك شهر غروب

ديدم او را تنهاست

پاى يك بيد جنون

سر به زانوى خودش مى‏سايد

گفتم : كه جوانى يا پير؟

گفتا : كه جوانى بودم

دلم اندازه درياها بود

ولى افسوس كه من

شده‏ام در دل مردم خارى

من همان دريايم

به همان وسعت موج

و به آرامى آب

به زلالى بلور

سر چو بگرفت ز پاى

ديدم او من هستم

در كنار مجنون

خواب من تعبير است

چو پريدم از خواب

بانگ اللَّه اكبر بود

بار ديگر گفتم : اللَّه اكبر

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اى كه در بتخانه هر شب ترك تازى مى‏كنى

از چه رو با اشك مردم عشقبازى مى‏كنى

عشق مردم نان و پول و برق و آب و گاز نيست

جان مردم با غل و زنجير و حدّ دمساز نيست

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

در كسوت استادي گشتيد در اين وادي

تا در ره آزادي جان از دل و جان دادي

آزادي ام از جانت شكرانه ام از نانت

با دل شده قربانت چشمي كه شد احسانت

 

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

شاگرد زند داد و هم استاد ندائي

الحمد خدايي كه به ما داد ندائي

اي داد كه از دامن صحرا نكشيدند

سنگي كه زد از تيشه فرهاد ندائي

 

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 

اسپند مرادم همه در آتش زرتشت

زرتشت چرا دانه اسپند مرا كشت ؟

اين چيست كه در زورق ابهام بجنبد؟

موساست ز بد عهدي ما كرده به ما پشت

 

 

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صلیب::

 

من كه از افسانه قرن آمدم

از ميان پيله‏هاى بى‏شمار

قطره‏اى افتاده از تشت قرون

قطره‏اى افتاده از صلب جنون

لاجرم بايد رَوَم

سوى آبادى عقل

پيش صدها تيغ تيز

شايد آن جا نامى از من برده شد

اى گنهكاران شب

از صليب چهار پر

گر به زيرم آوريد

انتخابش با من است

تا چه سويى من روم

عيسى‏ام منصور نى

عاشقى منظور نى

چون كه در صلب پدر

نامى از او برده‏ام

او كه نامش هر غروب

بى‏گمانم با من است

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 104

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اى خفتگان راه طريقت بهار كو؟

كو رهگذار اين دمن اى دل عذار كو؟

اكنون كه صيدم به چشم و كمانم به دست كو

مويى شباب و موسم وقت شكار كو؟

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 

كاش عاشق شدن اين جا همه از دل‏ها بود

رسم عاشق شدن هم مشكل مشكل‏ها بود

كاش در سايه‏ى مجنون همه همرنگ بديم

نام حافظ ز غزل شاعر محفل‏ها بود

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

***

 

 ناز پوش خانه‏ام از كوى بدبختى‏ها گذشت

جان فشانى كرد و از آلام و سختى‏ها گذشت

او كه چشمش روزى از غم ناله و فرياد داشت

در شب بى روزنى از خير هم تختى‏ها گذشت

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

با سر زلف تو ما را دگر اغمازي نيست

غمزه كن غمزدگان را كه جز آن رازي نيست

راز اشجار كهن سبزه اي از درويش است

بين هيزم و قلم شبنم دمسازي نيست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

 

 اى دل به ياد دارى پاكان آسمانى

ترك از ديار كردند در پيرى و جوانى

ما راز تنگدستى بر گوش كر نگوييم

چشمى بصير خواهد اين راه جاودانى

 

 ( باقر رمزی) باصر

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شاخه‏ى مو را بسوزانم به قليان آورم

ميوه‏ى دل را بخشكانم به مهمان آورم

من اسيرم من فقيرم من اميرم من گدا

دانش دل مى پذيرد تا كه ايمان آورم

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 

 صبا امشب نمى‏دانم چرا حالى دگر دارى

ز مشرق مى‏وزى اما پيامى بى‏ثمر دارى

گر از معشوق ما امشب خبر آورده‏اى بر لب

به جان ليلى و مجنون دليلى بى‏اثر دارى

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

***

 

 

سبزه و گل مى‏دمد بر سر بازار عشق

باد صبا مى‏وزد بر دل بيمار عشق

باد صبا سبزه را گفت كه گل با كه بود

دوش كه در چشم وى ديده شد آوار عشق

 

( باقر رمزی) باصر

 **

 

شكرانه بر زبان خسته‏ام آمد به صد اميد

 بهر وصال تو هر شب و نى متاع خويش

مشتاق دار تو گشته‏ام اى كريم من

 اين جا به شوق تو كرده‏ام هر دم وداع خويش

 

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 

بسترم را تو به دستان شقايق بسپار

واژگان را كه تهى گشته حقايق بسپار

به موازات كلامم برسان نكهت يار

بوى ياران به مشام و دل لايق بسپار

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گر تو زمستان و منم چون بهار

عالم گل در تو بود بى‏شمار

يا تو بهارى و زمستان منم

يا كه به گمراهى‏ام از روزگار

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 از سرزمين فرياد هر كس دويد مائيم

وز بام داد و بيداد هر كس پريد مائيم

در ما دگر مجوييد اسرار تنگدستى

كين راز سربلندى هر كس شنيد مائيم

 

 

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

آب مزن راه را

راه به جز چاه نيست

چاه مكن بهر كس

پا به ره آگاه نيست

 

  

( باقر رمزی) باصر

 ***

 

 

بر قامت جام و ناودانى

اى آب ببار جاودانى

با مردگى‏ام به هم درآميز

تا پر بكشم به زندگانى

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

 ***

 

 

 مژده شما را ز من موقع حاجت رسيد

فصل شكوفايى و وقت زيارت رسيد

مژده شما را كه دوش رفت و به آخر رسيد

با سحر آغاز شد صبح سعادت رسيد

 

  

( باقر رمزی) باصر

 

 ***

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ساقيا در غم هجران بده بر دل جامى

كه شكستيم خم از بى‏هنرى از خامى

يارب اين باده كه در وادى افيون دادى

كه آبرو برد و بياورد دو صد بدنامى

 

( باقر رمزی) باصر

***

 

 

عمرى‏ست كه از ميكده بيزارم من

در ميان گل و مل ذرّه‏اى چون خارم من

جام صبرم به سر آمد ز لب اغياران

در پى جام دگر بايد و بيمارم من

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

***

 

 

آن كه در اين انجمن گفته‏ى بسيار گفت

بس هذيان بر دل خفته و بيدار گفت

وعده به تزوير داد بر دل هر عاقلى

ز عالم ديوانگان از مى هوشيار گفت

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

 

 

***

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه هفتم , | بازديد : 195

صفحه قبل 1 صفحه بعد