تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه پنجم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش اشک::

 

 

من به دام مهر مهرويان و خوبان سوختم
دوختم لب را كنون از داد ايمان سوختم

در كوير غوطه ام با استواري بنگريد
خيمه اي را كز رياكاري افغان سوختم

خرقه ها را ما به سبك ژنده پوشان سوختم
ديدگان را زآتش اشك فراوان سوختم

گوشه چشمي بر ضعيفان بلاكش بايدت
شايد اينجا بنگري بين فقيران سوختم

سوختم در لا به لاي شمع هجرانت ز دوش
گو بهاران را كه دل را در تبستان سوختم

 حاليا شام است و هجران ست و در ابطال خويش
بس شقايق را به كام آذرستان سوختم

 ما به فتواي همان شيخي كه در زنجير گفت
از فريب دولت عشاق يزدان سوختم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عیان::

 

عشق آمد و جانم كرد بي مايه عيانم كرد

وز خويش نهانم كرد پيرايه جوانم كرد

چون سرو سهي بودم از عشق تهي بودم

در راه كجي بودم تا راهي خوانم كرد

بر خويش هوس كردم نفسم به قفس كردم

از دار جرس كردم تا باده به جانم كرد

اي جان نفس جويت بي راهم و در كويت

وابسته هر مويت هر چند زيانم كرد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خیال:: 

 

سالها دل ز سر موي تو افشان كردم

دل ز تحريف كلام تو پشيمان كردم

رفتم از برج تمناي تو بالا همه شب

تا قمر را به كف خرقه و دامان كردم

دست بر ابر خيال تو زدم در رويا

تا ز باران تو هر ديده اي گريان كردم

 آفتاب تو زمن رفته كه در سايه خويش

نيش صد عربده بر پيكر بي جان كردم

گشتم آواره و آواره ام از دشت و چمن

كز دعاي سحري يادي ز كاشان كردم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قسم خورده ام::

 

با ياد تو در مجلس خوبان ننشينم

كفرم به و اندر پي ايمان ننشينم

 تنها شدم از چشم تو پر را كه گشودم

وان بار قسم خورده ام آسان ننشينم

خو كرده اي بودم به شب هجر تو اي يار

ديگر ز فراق تو به باران ننشينم

من مرتكب نام تو بودم كه به دارم

آسان تر از اين ره به گلستان ننشينم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شکنج ::

 

 

به ســــيما رونق ابرو نماندست

نسيمي از خم گيسو نماندست

 بــــــــوز بر ساحل آرام جانـــــــم

كه جان از فتنه جادو نماندست

 شكنج گيس مشكين آشنائيست

كه جز من شاهدي بر مو نماندست

چه غم كز نا سپاسي ها بسوزم ؟

كه ديگر زمزمي بر جو نماندست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جذبه::

 

حالا كه در انديشه من نور تو پيداست
نقش تو در اين سينه و انگور تو پيداست

بيچاره منم كز سر نفرين ملائك
شيطانزده اي گشتم و منظور تو پيداست

جان در طلبت تا در مقصود دوان است
غافل ز در كعبه كه مامور تو پيداست

 در راه شبم جز من بي راهه كسي نيست
ديدم كه به راهم بسي از نور تو پيداست

جانا زدر خويش مرانم كه به صد شوق
بنگر كه به ديدار تو مخمور تو پيداست

ما مي زدگانيم و دف و جذبه بي سود
باز آ كه به هر گوشه اي تنبور تو پيداست

 شوق تو در اين شعله مرا زنده ترم كرد
ابرامم و در من شرر و شور تو پيداست

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 167

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چشم دنیا ::

 

هر كسي از ره رسيد و خون مردم را مكيد

دل مكيد و سر مكيد و پا مكيد و خون چكيد

اين چه رسم روزگار است سفله پرورپرورد

وين چه مظلوم ست در اين بر مزه تيغي چشيد

چشم دنيا قد علم كرده ست و يغما تيغ تيز

بر گرفت از دامن خود سينه ما را دريد

لب لب را ما نهاديم از نهان هر چشمه ديد

اشك هر غمگيني كه از هر ديده اي راهي كشيد

مي نگر از لابه لاي خار و خس آلاله را

داغ دل را طاقتي خواهد كه او آهي كشيد

سايه مجنون نگاهي كرد و بر صاحب بديد

قامت مجنون ليلا را كه چون ميمي خميد

اي همايي كه خبر آورده اي از باغ حسن

ما همايون ديده ايم جانا كه شد در جا شهيد

اي قدمها بر نگيريد خويش را از كوي دوست

دوستي را كو بيرزد بر زر و سيم و حديد

اي فلاني كز دم خويش آوري صدها نهيب

ما هزاران را چشيديم ، گونه ما را كه ديد ؟

خوش بخوان اي مرغ دانا غم مخور اي عندليب

گل بداند باغبانش شاخه وي را نچيد

عاقبت بر آستانش سر به خاكش مي نهيم

او كه بر گيسوي مسكين دست ياري را كشيد

واعظ منبر نشيني در شبي گفتا كه هوش

من غلام همت آنم كه باشد چون يزيد

ما جواني را بهايي چون جواني داده ايم

گنج قارون را شنيديم عاقبت خاكي خريد

اي خوش آن دل را كه گيرد راه با تدبير خويش

وي خوش آن رويي كه دارد سرنوشتي رو سفيد

يارب آيا مزرع چرخ و فلك خورشيد نيست

كز نگاهم بر نيامد نور خورشيدي پديد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 75

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پاره سنگ ::

 

 

ديدي آخر در بتخانه به جز لات نبود

جز ز آئين عزا فرقه اي اثبات نبود

ديدي آخر صحفي بر در درگاه نخسب

معني سبحه و پيمانه ز آيات نبود

 ما در اين قائله صد رنگ ريايي ديديم

تو برو هوش كه در صومعه بد ذات نبود

خلوت زاهد انديشه نگر شمع ثبوت

گرد اين شمع مداوم ظفر لات نبود

برگ سبزي مده درويش تو از خانقه ات

نيت خير تو چون موسي و تورات نبود

طور موسي كه شد از معجزه فرمانبر او

پاره سنگي ست درآن جزوه ابيات نبود

كيش اي ساحر بد منظر وبد كيش خراب

كه ز ديدار تو شب مهره دين مات نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ارزانیم ما ::

 

آذر و زرتشت و جام و طاق بستانيم ما

خسرو و شيرين جان و شيخ صنعانيم ما

هر صدف را تا كه بگشايي ببيني آيه اي

توبه و ياسين و رحل و لام قرآنيم ما

خواستگاه عارفان هر دم به راه آگهيست

خرقه و سجاده و پيمان و عرفانيم ما

 پند ميخواران دهيد اي صوفيان اهل ذكر

كآنچه در وهم آورند گويند ارزانيم ما

در مسير مي پرستی جانم آرامش مجوي

در مي و ساغر چه آسان غرق ايمانيم ما

ار كه شكر مي كنم تكفير ايمانم كنيد

از ازل با حكم خماران به زندانيم ما

 شكوه اي دارم به داد دار مسكينان رسيد

گو بيا اي خان مسكينان كه بي جانيم ما

 

  

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 150

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لال خودیم::

 

 

ما دانه خور كشته امسال خوديم

پند دگران دهيم گر لال خوديم

پند دگران داده كه اعمال برند

چشم نگران به گور اموال خوديم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش ::

 

پروانه در آتش شد ومن با او درآتش
هم صورتم آتششدو همبالو پر آتش

آتش زده بر جان و دل و روحمن آتش
اي كاش كه آتش زند اين چشم و سر آتش

چون ديده در آتش شده از پنجه آتش
فرياد من آتششدو نشنيده كر آتش

تا آتش به زبانو لب و دندان زده آتش
آتش به فغانآمده و غلتيده در آتش

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سوختم و ساختم::

 

ديده اي از روز وصلت تا به هجران سوختم
در فراقت تا سحر با غم چه آسان ساختم

لاله ام كز داغ تنهائي به صحراي خودم

ساختم در پيش مه رويان و بي جان سوختم

بر در عشرت سرايي كز نگاهت مي خورند
خفته ام بهر متاعي با كمي نان ساختم

هر چه كردند نا رفيقان دل به فال نيك برد
من كه ايمان را به پاي نا رفيقان سوختم

در مصاف نان و قرآن زاهد از قرآن گذشت
داني اي جان با تن تحريف قرآن ساختم

چرخ را با آب و تاب از بين صحرا بر كنيد
دائما با آب صحرا جان عريان سوختم

ساختم تا سوختن را روزي پايان آورم
ممكن جانم نشد من تا به پايان ساختم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تخدیرشدگان::

 

زخم افيون ديدگان را طاقت تفسير نيست
عطر گلها را سزائي جز خم تقطير نيست

پير خويشم با چه رويي در جواني پا نهي
در گليم آور تو پا را مهلت تعمير نيست

اي سبكبالان عاشقبارتانبادا دعا
كين ثقالت بار هم جز سوره انجير نيست

ما ز اغوا زادگان درستاني خوانده ايم
دين و دنيا را همين بي راهه بي تاثير نيست

اي كه تاكو آذرستانرا به هم آميختي
آخر اين قصه از مي جرئه اي تخدير نيست

درمرام جمله خوبان صحبت از تقدير هست
خوردن دينار و درهم قسمت و تقدير نيست

سهم گلها زآتش دوزخ گلستان بود و بس
ورنه ابرام اندرون حيله نخجير نيست

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ناحق::   

 

 

بس كه دل دادم به جامدامدلدار كسي
مست خامش گشتم از رفتار ديدار كسي

نيكبختم از وراي دولتستان سكوت
تا بگيرم صورت از گلهاي دستار كسي

ياد ايام وصال گلعذاران ياد باد
او كه از هر روزن آرد نور انظار كسي

حاليا وقت سحرگه آمد از سوي صبا
نكهتي كز هر تراوش برده بيمار كس

خويش را در جام خود دارم كه او را سر كشم
از سر پيمانه ديدم وقت افطار كسي

هيچكس جانا نمي سوزد چراغش تا به صبح
پر مخند اي صبح صادق بر شب تار كسي

اي كه دل را كرده اي ديوانه اسرار خويش
ذره اي پنهانببار از جامهشيار كسي

در شب منصور خود دار مكافاتم بده
واندرآن شبباز ناحقبر سر دار كسي

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تخم حرام::

 

هم نقش تو بر شانه ام از رنگ تر افتاد
چون آتش سوزنده به جانم شرر افتاد

چون آب رواني تو به سر چشمه سرداب
سرداب چه خوش گفته كه در من اثر افتاد

خوش باد خدايي كه رساند به تو نيسان
كز بهر نجات تو ، چنين بالو پر افتاد

از نقش تو بهتر نتوان سينه كشيدن
در سينه بود هر چه به لبهاي تر افتاد

بر خيز و بيا تحفه آزادي ، كه از دوش
جاي مني صد تخم حراماز كمر افتاد

حاشا كه به سر منزل عنقا به صد افسوس
يك تير بريديم و در آن صد دگر افتاد

پنهان و خفا در جگر اميدي نهاديم
اينبار زبيهودگي از من جگر افتاد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پنجم, | بازديد : 153

صفحه قبل 1 صفحه بعد