تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه چهارم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درد آلاله::

 

دل ما در بدر از كوي دلان بود ، نبود

زخمي از عاطفه مهر نهان بود ، نبود

درد ما زاده ناداني اقليمان است

درد آلاله دي در غم نان بود ، نبود

اين چه رسمي ست كه در عالم ذر افتاده ست

دل تهي گشته ، خجالت به لبان بود ، نبود

قصد پيران همه از پند بشر دم می زد

قصه بود و نبود از دل و جان بود ، نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سادات ::

 

 

شايد اينجا به تو لطفي دگر اثبات شود
واژگاني زتو در پيكر ابيات شود

اي تراوشگر اميد و سبكبال خيال
بي تو كي بدرقه اي همره آيات شود

به فداي تو زند حور و ملك بال عروج
تا چمن بار دگر ياور سادات شود

نكني غمزه مبادا كه كنند كشف حجاب
كز سر و روي تو هر سوسني هم مات شود

شاهد شمع دل افروز تو شد عارف وگفت
كي هم اندازه معناي تو تورات شود

يادم آيد كه به هنگام وصالت ز قدوم
شرب اعجاز اهورائيت اثبات شود

چه كنم تا به ملامت ننشينم ز فراق
كي جوابم دهي تا دار مكافات شود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پیغام یاران::

 

 

يارب از لطفت چشيديم مهرت از ما دور نيست

از دل نرگس دگر لطفي چنين مقدور نيست

در ميان پيمانه باز آيد كه از ميخانه نيست

اي كه خماري دگر آلاله اي مخمور نيست

 گر شنيدي لحن طوطي را كه از بنگال هند

آورد پيغام ياران حكمتي ممهور نيست

گر چه رب دارد پيامي از لب ياران دلا

مي رساند لطف بي پايان ولي مجبور نيست

ميرسد مردي كه در چشمان او اعجاز باد

با نگاهي بركند زنجير و غل را دور نيست

ما همان رامشگرانيم از بد اين حادثه

در ميان چنگ ودر هر زخمه اي تنبور نيست

 باصرا در چرخ گردون بس مريدان خفنه اند

رو پي صنعان دوران ليكن دستور نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ای عاشقان ::

 

 

اينجا به جاي اصل دين عكسي شمايل كرده اند

آنجا به كام اهل دين زهري حلائل كرده اند

هر جا براي محفلي برحقو يا بر ضد حق

صد جان ز جان گوسپند قربان باطل كرده اند

قربان ابرامار كنندنمرودياناين زمان

عين اليقين آيد مرا خوني كه زائل كرده اند

عيسي (ع)بيا تا از صليب آزاد آزادت كنند

آنان كه مريم را چنين گريان ساحل كرده اند

اي عاشقان، اي عاشقان وا الامان ،وا الامان

تزویر آدم را چسان معنای کامل کرده اند

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دام دل::

 

زندگي گاهي به خود وا دادن است

دل ميان دام دل جا دادن است

پيشه دل از تن خود جستن است

كار او دل دادنو دل بستن است

از همه كس جز تعالي رستن است

رفتني در عزلت و در بستن است

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باروت ::

 

بر تن بيمار ما جانا دگر شلاق بس

مرمي و باروتو باتوم ضربه قنداق بس

آتشي بر جان ما افتاده كس آگاه نيست

كز براي مردن اينجا پاره اي چخماق بس

مثنوي را كاتب از دي ميكند هفتاد من

بهر اين دل باصر آيا واژه اوراق بس

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زخم ابرو  ::

 

من كه شيرينم بياور جان فرهاد مرا
بركت جان مرا ديدار امداد مرا

سايه ساري بر گرفتم من ز طوبي در شبي
اين شكنج از سايه ساران زيب صياد مرا

از كه پرسم من نشاني را كه گيرم راه او
وز كدامين راهداري راه بنياد مرا

رخنه كردي عاقبت رسواي رسوايمزدي
كين چنين رسواي علم كردي اجداد مرا

زخم ابرويت ميان سينه من ماندني ست
بسته اي از پشت سر دستان جلاد مرا

اي شهابت مانده در دستان تاريكم هنوز
كي تو را گوش شنفتن گشته فرياد مرا

شد نسيم كبريائي بر مشامم بي بديل
در فغانم چاره كن افغان فرهاد مرا

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کوچه ها::

 

سينه دل مردگان ياد آور خورشيد نيست

گرد ما هم گردش و طنازي ناهيد نيست

راه مي بر جام شاهان باز باز است اي رفيق

جان ما اقرار دارد كين چنين جاويد نيست

اين چه غوغاي بود كز داس دوران مي رسد

فتنه و تزوير عابد بيش از اين تاييد نيست

اي گدا با نان خود خو كن كه در بزم شهان

گر چهپنهان گشته سيري از خدا ناديد نيست

آرزومندي سرافراز عاقبت در باغ حسن

پاي خود را مي نهد جانا در اين ترديد نيست

روزگاري كوچه ها از آبوگل تقليد كرد

اين زمان اين ديده ديد آبادي اي در ديد نيست

شاهد دل مي شنيد از پير خويش از دوش گفت

او كه از خرمن در آورد دانه و پاشيد نيست

پادشاها ما نداريم ادعايي بر درت تعظيم باد

گوشه چشمي نما اميدي از خورشيد نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

داغی دیگر::

 

 

من شبستاني ميان آخرستان ساختم
بهر چشمم توتيا از آذرستان ساختم

سالها در چشم و دل خاري ز اغياران شكفت
كز لواي خار چيدن مرمرستان ساختم

عشوه گر كو تا كه بيند غمزه هرم دو چشم
گو بيا بهر دو چشمش ساغرستان ساختم

هر دم اي جان مي كشم دستار خضرا را به دوش
تا براي چشم ياران احمرستان ساختم

با دو چشمت در شبستان شمع را روشن مكن
در خيالم با نگاهت بربرستان ساختم

هر شقايق پيكري با ناز داغي ديگر است
سوخت اين جان تا كه دل را پرپرستان ساختم

پر كش اي مرغ همايوني ز بام كوخ و دشت
بهر كاخ آخر زماني عسكرستان ساختم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سکوت نو ::

 

آ كه در دشت شقايق خار آسان مي رسد
ظلم بر هر شاهدي بسيار آسان مي رسد

بگذريد اي سوگواراناز شبستان سكوت
در سكوتوهم خود ديدار آسان مي رسد

ما كران تا بيكران را با تكلم رفته ايم
ديده ايم بر روزه دار افطار آسان مي رسد

هر چه گفتيم از غزل از بيت از مصرع چه سود
اي تكلم زادگان انكار آسان مي رسد

سيم و زر كي مي كند درمان زخم كودكي
هر شب اينجاواژه بيمار آسان مي رسد

سالها در ديده ام خارست و دل هم در سكوت
در سكوت نيمه شب دادار آسان مي رسد

ما شكفتيم عاقبت اما ميان خار و خس
در غم ديوانگان هشيار آسان مي رسد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دستان غزل::  

 

گر زمانی رسد این پنجه به ایوان غزل
می سرایم ز رخش از دل دیوان غزل

حال دل را غزل از دیدۀ دل می داند
زین سبب بوده که دل گشته ز مستان غزل

در شگفتم که به هر شعر و غزل نامت هست
ای دریغا که نشد حاصل دل جان غزل

گر روی سوی سحر این دل تنها چه کند ؟
بی گمان در سفر افتم پی جانان غزل

شب به بالین من خسته چرا می آیی ؟
برو ای بی خبر از دردی پیمان غزل

شاید از یمن دعا بار دگر باز آیی
تا که پیمانه شوی بر سر دستان غزل

کاش از واژه باصر نروی هیچ زمان
ای خوش آن دل که شود سفرۀ ایمان غزل

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 282

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چشمه قعر::

 

موعد وصل تو جانا دل بي تاب ربود
نور طغيان تو از دي شب مهتاب ربود

جان بيتاب من از عالم مهتاب رهيد
تا كز آن چرخش بيتا صفت خواب ربود

يارب اين رايحه از نور كدامين بصر است
كين چنين راحت جان از كف آداب ربود

چشمه قعر تو همبازي اشكان من است
كآتشقهر تو تاريكي سرداب ربود

در لواي تو مگر آتش هجران خاموش
ورنه ديدم كه چسان ميل تو از آب ربود

چه مسيحا نفسي كز نفس اينجا داري
چه حكيمانه بذهكاري ام از باب ربود

جرعه اي ده كه ز اعجاز تو هر نابينا
بنگرد طائي و داروغه و ارباب ربود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گرداب چمن::  

 

 

به چاهي اوفتادم من كه پيراهن به تن نبود
اويسقرنآسيبم كه در بستر قرن نبود

به شوق روي مهتابش شقايقپيكري دارم
چه سود از جان رنجورم بهبازو تهمتن نبود

از آن ابرو كمان از دي پر پروانه مي سوزد
به جز شمع دل افروزي به دين وجان من نبود

به دار دينودنيا كي بياوزي تو تسبيحت
كه مردن هست اميدي كه بهر تن كفن نبود

به جرم خون چكاني كز سر موي تو ميديدم
دگر موجي زلالايي به گرداب چمن نبود

از آن سويي كه رهواران به ديدار سخن آيند
ز كوران حوادثها ردا بر جان وتن نبود

رجز خوان شمايلها شديم از بوي مشكينت
به تشبيهي نيالايم كه حتي در ختن نبود

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صحرا گرد ::
 
 
 
 
 
باده را در ساغرستان مسلمانان كنيد
مستي و ميخوارگي را در صف ايمان كنيد
 
يك نظر بر مذهب زرتشت و وهاب افكنيد
صد نظر بر جوهر و بر خويش وبر پيمان كنيد

اي حرا پويان صحرا گرد بي نام و نشان
بهر باريدن دعا از آيه و فرقان كنيد

چارق وهم دل پيران ميان سفره نيست
روزه را افطار با آلاله بي جان كنيد

خون عاشق را شقايق ديد و در انكار شد
داغ نرگس را ميان دشنه ها كتمان كنيد

كو سرابي را كه نوشم زآتش هجران دوست
دوستان را لا به لاي نام تنگستان كنيد

در مرامستان زاهد رونق تزوير هست
آذري بر منبرستان رياكاران كنيد
 
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قدم مشکین 

 

 

ديده بگشا كه در ايوان چمن خار شكفت
خار بي واسطه بر دامن بسيار شكفت

 باز آ تانبي از گردقمــــــــر بـــــــاز آيــــــــد
چشم حسرت كش مريم پي نيزار شكفت

 توسن از آب روان تشنه تر از دوش رسيد
در پي نيل چرا موسي دل آزار شكفت ؟

 اي خوش آن دل كه تو را زاده دل مي داند
وي خوش آن ز  روي تو پديدار شكفت

خاكروب تو شدم از قدم مشكينت
زان سبب گل به در و كوچه و ديوار شكفت

حاليا حاصل عمر من باران زده سيلاب بود
مژده وصل تو در عالم انكار شكفت

در كف هستي ز انوار تو چون خورشيد است
بهر ديدار دلارام تو انوار شكفت

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://forum.freedownload.ir/archive/index.php?thread-330796-3.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه چهارم, | بازديد : 168

صفحه قبل 1 صفحه بعد