تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه نوزدهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نور ممنوع::

 

 

 آن شمع كه در ظلمت بيداران سوخت

چشم اميد به خورشيد فلك پيما دوخت

اشك شمع از مژه‏ى خسته‏ى وى گشت تهى

ناله سر داد ز سوزش كه نبايد افروخت

جامه‏اى بيش نماند در تن بيچاره‏ى شمع

پيكرى هم به دو صد غمزه به بيگانه فروخت

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 کودک درونم::

 

 

 

 انجمن در وصف او انديشه‏ى بسيار داشت

قاصدك بر شانه‏اش صد مژده و اخبار داشت

كودكم در كوچه‏هاى سرد شب گم گشته است

اين نشانى سينه‏ى بى‏كينه‏ى بيمار داشت

هيچ كس هم بستر رؤياى تشويشش نشد

هر كه شد در آستين افسانه‏اى از خار داشت

هيچ دستى بر رخ بى‏ناز او پروا نكرد

او كه جز ما مأمنى چون خالقى دادار داشت

راستى، او در كنار بركه‏ى حق خفته است

يادم آيد ديدگانى تا سحر بيدار داشت

هم كلامى گر شدى با او ورا حرمت بدار

وى زمانى حرمتى در ديده‏ى اغيار داشت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 143

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی محل::

 

 

چندگاهيست كه شعرم به سراغ آمده است

گاهى از مهر و گهى موى دماغ آمده است

سر ز مستى نزد در شب يلداى بلند

بى‏خبر در سحرم با آهن داغ آمده است

شايد اين بار در او چشمه‏ى نورى باشد

شايد اين بار به درمان دماغ آمده است

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قيامت::

 

 

 

قيامت در دل افكند، دو چشمت چون قيامت

قيامت در دو ابروست، چو راكع در قيامت

قيامت از تو پرسند، چه كردى در قيامت

قيامت سوخت مردم، چرا كردى قيامت

قيامت گفت يا رب، چه شور است اين قيامت

قيامت بنده پاداشت، هم آن دم در قيامت

قيامت كرده بيداد، به پا دار آن قيامت

قيامت گشته خضراء زِ مهرويان قيامت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 190

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جود و وجود تو::

 

 

روزى كه جهان گشته منور ز وجودت

در عالم امكان نبود سير به جودت

ما جمله گدايان سر كوى تو باشيم

اى آن كه ملائك همه افتاده سجودت

گر زاهد و عالم همه گشتند رياكار

چشم طمعى هست به ياقوت كبودت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 دار ::

 

 از پاى تو منصور زمان دار جدا نيست

نِى دار به پاى تو و بل خار جدا نيست

اى آن كه سزاوار مِى و مِى زدگانى

مِى را نبود ناله‏اى كز يار جدا نيست

ناخورده مبادا كه برندش لب دارى

تا بوده همين بوده كه از دار جدا نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رنج و گنج::

 

 

 پيكر بى‏جان من خر مهره‏ى شطرنج كيست؟

اين سقوط اكنون سزاى ناله‏ها و رنج كيست؟

چون شبابى بوده‏ام در دشت و اينك چون حباب

در دل درياى نوميدى، جوانى گنج كيست؟

فتنه‏ى شاه و وزيران بازى شطرنج نيست؟

سوز سربازان ندانم در حرارت سنج كيست؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سنگ::

 

با سرى بشكسته و تنگ و سبوسنگ آشناست

بشكن اى خارا شما را با چنين ننگ آشناست

پيركى گفتا به گيسو از چه رو گشتى سپيد؟

ما فراوان ديده‏ايم مو را كه با رنگ آشناست

مهربانى را نگينى در دل بيگانگى‏ست

اى دلا ديدى دلارامى كه با بنگ آشناست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ندا :: 

 

دينى به گردن و زنجيرى به پاى ماست

درديم و قطره‏اى صحت دواى ماست

دينم به گردن خويش افتد و زنجيرم به پاى غم

آن جا كه نام تو يا رب نداى ماست

هر جا كه از سر غفلت كنم اختيار خويش

گفتم به خويش كه عقل و فراست وراى ماست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 مدائن::

 

ساغرى را زِ ازل عالم ربانى داد

يك نشانى زِ جنان بر دل انسانى داد

برگ سبزى كه كنون تحفه‏ى درويشان است

ذره‏اى زِ عالم عدن است كه مهمانى داد

برو فيض از قلم و نون اديبانش گير

كه به تفسير خود از آيه‏ى قرآنى داد

ار كه قارون نمك از سفره‏ى ايتامش برد

وعده‏ها داده و آن مائده پنهانى داد

زير ايوان مدائن كه بود كسرى را

كاخى از گرد فرو خفته‏ى ويرانى داد

اى كه در عقل و فراست يد طولا دارى

مدعى را كه زبان معنى نادانى داد

گه قسم بر لب زيتونى و گه گندم را

بر لب آدم و حوا و پريشانى داد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بابا آب داد::

 

 

مرحبا بر باده‏اى كه اكنون به ما هم خواب داد

بر قلم‏هايى چو بنگارد كه بابا آب داد

خام بود اين دل در اين ويرانه آخر پخته گشت

آفرين بر باغبانى كز جبين سيراب داد

مهر مادر را چو باران شويد از دامان او

كو برفت بابا بيامد غصه و بى‏تاب داد

آب نيسان ناودان را گر نوازش كرد و رفت

بهتر از رودى كه ما را وعده‏ى گرداب داد

رسم دلدارى بود در كام خود جان داشتن

هر كه يك جان گويد از جان، گوهرى ناياب داد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مهره اول::

 

 

نفسى كز افيون در چه و نيزار افتاد

خاطرى گشته به تشويشى كه بيزار افتاد

گل مريم كه ز بستان شده بيزار بگفت

چه متاعى‏ست خدايا كه به گلزار افتاد؟

به گلو آب حياتى كه طبيعت افكند

همه خشكيد و نماندش اثرى نار افتاد

قرعه‏اى دوش به ياد رخ دلدار زديم

كه همان مهره‏ى اول به لب يار افتاد

ساقيا توشه‏ى عقباى مدامم بخشا

آن دمى كز سر تعظيم تو آن بار افتاد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 176

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرغ هما::

 

 

كى به اَقدام من آن همت آغاز آرد؟

سايه‏ى سرو قدى را به چمن باز آرد؟

آشنايم من بيگانه در اين دشت زوال

كو زلالى كه مرا چشمه‏ى غمّاز آرد؟

كى شود در كُله حاتم طايىّ زمان

صوف بخشندگى با جرأت ابراز آرد؟

به تمنّاى تو اى نرگس غايب زِ نظر

اشك انظار در اين قائله هم ناز آرد

حسرت مرغ همايون به دل پير نشست

دام و تزوير نشايد كه به پرواز آرد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیده بگشا::

 

ميل ديدار تو در من چه اثرها دارد

گر چه ديدار تو صد شرط و اگرها دارد

من ز دستان تو گر دانه اي جو بستانم

دانم آن گوهر بيتا چه ثمرها دارد

ديده بگشا كه چمن رد يد خار است هنوز

ما ندانيم كه خارا چه خطرها دارد

تيغ ابروي تو جانا ز پي فرقه كيست ؟

بي گمان مقصد و مقصود جگرها دارد

چشمها در دل تاريكي شب گريان است

آذري كو كه دل اميد شررها دارد ؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 203

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هبوط::

 

 

زندگي زمزمه اي تلخ و فراوان دارد

بيمه اي باطل و بي ارزش و بي جان دارد

كم كن اي ساقي ز پيمانه غم جان را بس

كه بسا كاسه ي پر گشته به انبان دارد

كور سوئي نبود در صدف مشكينش

گر چه صد رنگ رياكاري به دالان دارد

غم مخور سينه كه دل در پي ياران رفته است

كآيد اما منشين راه به پايان دارد

در بيابان هبوطم كه نشستم به غبار . . .

اي دريغا كه برين راه به شيطان دارد

سينه بگشا كه مرا هم نفسي نيست كه نيست

سينه در حصر خزان است و مغيلان دارد

باصر از عرش و سماوات و شهان بهر تو هم

واژه و آيه اي در سوره قرآن دارد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه نوزدهم, | بازديد : 73

صفحه قبل 1 صفحه بعد