تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه شانزدهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کوثر::

 

 

تو حفيظىّ و ميان من و تو ذرّه جدايى نبود

ناز كمتر كن صنم كين ره خدايى نبود

آن چنان وجد وجودت شده اين دل ليكن

دل سراپرده‏ى عشق است و فدايى نبود

تو كه خود نورى و انوار جهانى پى‏توست

ظلمات از پى شيطان رود و ظلم به جايى نبود

ز ازل تا به ابد زان صحفت تا فرقان

خوشتر از سوره‏ى كوثر كه ندايى نبود

مگر از فتنه‏ى ابليس نجاتم دهى با الهامى

ور نه از ناله‏ى دل هيچ صدايى نبود

گرچه تن غرق گناهست كه دل آهى زد

حاش للَّه براى دل غمديده جزايى نبود

ز در كعبه برون آى نظر كن كه ز فيض

به ميان ضعفا هيچ گدايى نبود

برو اى گبرى كه ابليس هم انديشه‏ى توست

كه به واللَّه جز اللَّه خدايى نبود

آتشى افتاد باصر را كه سوزش ماندگار

فكر سازش را كنيد او را رهايى نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غُل::

 

 آب زر و سيم نيست بر خس و بر گل مبند

راه قفس را گشا بر دل بلبل مبند

شرط رها گشتن است بخشش و آزادگى

بهر رها گشتنت پاى ورا غل مبند

عاقل و فرزانه را جامى ز عرفان بود

سينه‏ى ديوانه را ساغرى از مل مبند

صورت رخشان يار از دل او روشن است

گردن سيمين او رشته‏ى سنبل مبند

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

محراب::

 

 

از صبا حال مرا فرصت پرسش نبود

كعبه و بتكده هم جاى پرستش نبود

به نظرگاه تو سوگند و به لب‏هاى خموش

كه دگر جان مرا جان بلاكش نبود

قابل جود تويى سجده و مسجود تويى

دل نديدست دلى را كه در او غش نبود

جانب اهل وفا را بنواز از سر لطف

كه ز محراب تو سر مهلت سركش نبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کبود::

 

شعرم از دى به سراغ آمد و اين بار كبود

واژه و بيت و غزل در خم ديوار كبود

مى‏نويسم غزل از دشت پر آلاله و سبز

گرچه اين پاى بسى خسته و بسيار كبود

ماه خورشيد و فلك طالب ديدار تواند

كز عروج تو چنين زُهره و اقمار كبود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 164

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سینین ::

 

 

دل سينايى‏ام جانا بلاى سينه سوزم شد

بيا سينين من بشنو كه طورم شام و روزم شد

خداى ديگرى اينجاست سزاى ما همين دنياست

كه دنيا زشت و گه زيباست سرابش كينه توزم شد

به موسى گفت سلطانى كزين دنيا چه مى‏دانى

بگفتا موسى عمران كه رخسارش عجوزم شد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کفایت::

 

 

حيف از آن لحظه كه هر دم به بطالت برود

علم و عالم به طريقى به جهالت برود

عالم اهل فنا را تو به چشم دل خويش

گر نبينى همه‏ى عمر و جوانى به كسالت برود

دى جوانى بگذشت تا كه رسيدم به افول

مرده شو هم نكند ميل و كفايت برود

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سامری::

 

صياد را چه حرفى با صيد خويش دارد

آن جا كه خود در آستين صد دام و نيش دارد

گو شكوه‏اى ندارد صيد از كمندت اين جا

چون خال ماه رويان يك نقطه بيش دارد

موسى صفات خويشان در جان ما مجويى

زيرا كه سامرى هم آئين و كيش دارد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هم‏آغوشى::

 

 

چيست آن گل كه در اين شب به چمن مى‏آيد

شربتى دارد و با بوى سمن مى‏آيد

ما و او در دل شب صحبت ديرين داريم

او كه هر شب به هم‏آغوشى من مى‏آيد

بگذاريد كه در منزل او خوش باشم

اى كه گفتى ز تنت بوى كفن مى‏آيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آرام::

 

 

روزى كه چمن را ز من آرام بگيرند

جام و مى و پيمانه هم آرام بگيرند

بوسيده به ناحق لب دردانه‏ام اينك

هوشيار كه از جام تو هم كام بگيرند

اى دانه كه افتاده‏اى در دامنه هوشيار

كين دايره هر دم چو تو از دام بگيرند

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صبور::

 

 

ز صبورى همه شب غوره‏ى ما حلوا شد

دل سودا زده‏ام بار دگر رسوا شد

راه صبر اين دل از ايوب نبى ياد گرفت

كين چنين راهى كوه و كمر دنيا شد

پاى هر خوشه شبى را به سحر خسبيدم

تا كه ساغر شده مو دانه سحر صهبا شد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 164

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جاه::

 

معرفت را يوسف اندر چاه ديد

دست اخوان را بسى در جاه ديد

دست غيبى از سپهر آمد برون

تا عزيزى قدرت از درگاه ديد

گو نزيبد در جهان ظلم و دغا

چشم اغوا چشمه‏اى گمراه ديد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ظلم و دغا::

 

 

هر كه با طعنه در اين جا به جفا بنشيند

در شب حادثه با ظلم و دغا *بنشيند

پاى نوميد من اين بار اگر برخيزد

بى مى و مقصد و مقصود كجا بنشيند؟

به تمناى سخاي تو دل از روز ازل

در شبستان تو هر دم به دعا بنشيند

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

 

 

 

 

 

دغا=    (دَ) (ص .) 1 - ناراست ، نادرست . 2 - سیم و زر ناخالص . 3 - دغل .

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لعین::

 

كشتى دختر رَز ساحل چِل مى‏طلبد

زاهد از زهد و ريا كعبه‏ى دل مى‏طلبد

من و دل در طلب باده‏ى عرفان اما

او در انديشه بسا قوم خجل مى‏طلبد

واى بر سوسن و آلاله كه با دست لعين

كز دل خاك برون آمده گِل مى‏طلبد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خواب::

 

در ته چاهى مغنى عاقبت بى‏تاب شد

جام چشم از ناله‏ها پر آب شد

كام خود را از عطش بالا گرفت

كام او از جام او سيراب شد

تا رسيدش قطره‏اى بر راه دل

راه دل بيدار و خود در خواب شد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پریشان::

 

دانى اى دل كه دگر جان تو درمان نشود؟

دست يزدان طلبد، راهى دونان نشود؟

بشنو پند حكيمانه كه پيران گفتند

عقل گويد كه زر و سيم تو ايمان نشود

اضطراب دل غمديده به ظاهر نبود

دل پريشان شده ار موى پريشان نشود

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه شانزدهم, | بازديد : 195

صفحه قبل 1 صفحه بعد