تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه پانزدهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دیوانه::

 

سحر از دامن خود نرگس و سنبل آورد

ساقى از علم يقين ساغرى از مل آورد

دل هر ساغر بشكسته ز مى مى‏سوزد

چون پيامى كه عدم بر دل بلبل آورد

برو اى عاقل فرزانه كه در دشت جنون

دل ديواه‏ى سرگشته كنون گل آورد

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سجود::

 

معنى معشوق و مى را عابد از دلها ربود

عشق پر معنى ما را معنى يغما ربود

پير دردى كش مرا با آب چشم اغوا نمود

هر چه برنا بوده كو از دامن و سيما ربود

ساقى از روى محبت داده مى را در سجود

تا كه سر را برگرفتم دست نابينا ربود

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

افطار::

 

 

اى باد صبا نكهت خوش گير و برم يار بيار

سبدى مشك بگير باده‏ى فرار بيار

ز تمرض همه دنبال مى و افيونند

گل بى‏خار بگير تلخه‏ى بيمار بيار

صنمى آهو چشم از بلغم دوش گريخت

ميل برگشت ندارد تو به اصرار بيار

تو كه طنّازى و من آگهم از طنّازيت

جامه‏ى تور بيفكن ز تن و خرقه‏ى ستار بيار

تو برو دختر رز بوسه‏ى تو تكراريست

ور نه يك بوسه ز خال لب غمخوار بيار

ساقيا پر شده غم در دل من مى‏بندم

راه دل را قدحم از ره نيزار بيار

ز طرب مطرب ما با دف و نى مى‏آورد

آب خضرى و بگفتيم به افطار بيار

چون نبخشيد حبيبم گنهم در را بست

لعل باصر تو ز خود نى كه ز دادار بيار

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گندم::

 

مفروش تو گندم به سر كوچه و بازار

كين دانه بيرزد به زر و سكه و دينار

چون دانه فشانى به دمن خوشه برويد

هر خوشه نه صد بلكه دهد دانه‏ى بسيار

چون زاد و ولد از گل و ريحانه جدا نيست

پس دانه‏ى گندم شود اندازه‏ى خروار

در مزرع گندم مخورى دانه‏ى حسرت

هرگز ز طمعكارى مكن دانه به انبار

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دربدر::

 

 

گشتم اندر واژه‏اى در باب عرفان دربدر

هر كه را ديدم بجز درويش و مستان دربدر

در ميان حلقه هم درويش و هم مست حاضرند

يوسفى هم در پى يعقوب و كنعان دربدر

نى به دف گويد بيا چنگى به دلها افكنيم

دف به نى گويد چه سودى دل مگردان دربدر

اى قدم‏ها برنگيريد از سر كويش كه من

گرچه عاصى گشتم اينك در پى نان دربدر

ذكر هو در خانقاه و ذكر مى‏ در ميكده

صوفى و خمار و عارف گشته اينسان دربدر

خرقه و زنّار زاهد دختر ترسا ربود

زو سبب گرديده‏اى دل شيخ صنعان دربدر

در خراباتم كه دل‏ها را به هر سو مى‏برند

ما ز دل گرديده پنهان او ز ايمان دربدر

باصر از تن‏ها مگيرى جام عرفانى كه من

بس در اين ميخانه‏ها ديدم كه انسان دربدر

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

طمع خاک::

 

باورم نيست كه دستم نگرفت پاى دگر

رفت تنها بزند كومه‏ى خود جاى دگر

گرم از دست بيفتاد و سبويم بشكست

ساقى دهر دهد مژده به ميناى دگر

ز قرارت كه چو لبريز شد اين كاسه‏ى صبر

موعد آن روز گذشت از پى فرداى دگر

دل سودا زده‏ام دوش رها كرد رفيق

جاى ليلى بگرفت دلبر ترساى دگر

جامه‏ى زهد و ريا نيست دگر بر دل و جان

تا بيايد صُحفى از دل سيناى دگر

طمع خاك زياد است و گريزى نبود

دل ميازار كه باشد تو و دنياى دگر

گنه باصر سرگشته فقط تنهايى‏ست

يار بى‏غش بدهش رب به تمناى دگر

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پنجِ عصر ::

 

 

اى دريغا مى‏رسد بر ما دمادم پنج عصر

مى خوريم ما جاى شادى ناله و غم پنج عصر

پنج عصرم تا سحر با شام يلداها يكى است

صبح صادق بگذرد چون جام با جم پنج عصر

سوى آتش مى‏رود دلها بگو كو آب خضر؟

كو حياتى تا كه نوشم ز آب زمزم پنج عصر

اين حسادتهاى بى‏حاصل ز بد چشمان كيست؟

كان سبب از مردم آرد اشك نم نم پنج عصر

منظر چشمان او در آسمان‏ها مى‏گريست

چون كه در چشمش شبابى مى خورد سم پنج عصر

كاش از سر منزل عنقا بيايد قاصدك

باخبر باشيم از ياران افخم پنج عصر

يا رب آيا مى‏شود از حوض كوثر آب خورد؟

يا فشانى ذرّه‏اى مانند شبنم پنج عصر؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در بند::

 

 به چمن گو چو مرا گشته ملال از كوثر

آرزويست تو را خواب و خيال از كوثر

بندم از پا بگشا جام مرامم بده دوست

تا كه نوشند تو را ز آب زلال از كوثر

جرعه‏اى ده كه به پا خيزم و با سرو بلند

به ثريا رسم از نام جلال از كوثر

من ز مسجد به طرفدارى جام آمده‏ام

كى كشم سر به سما با پر و بال از كوثر؟

بيمه‏ى زهد و خراباتى‏ام از دولت عشق

عشق بخشد به من آن نان حلال از كوثر

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ضعیفان::

 

ساقى مى مستان را زود از سر پيمان ريز

وان آب حياتت را بهر گِل انسان ريز

هر مائده‏ى غم را كز بهر مريضان است

از جام حبيبان گير وز دست طبيبان ريز

از قدرت بى‏پايان كندر كف خود دارى

از عرش نمايان ساز بر فرش ضعيفان ريز

يا رب به ثنا گويان آن وعده و آيت را

بفرست ز پيغامى زو از دل باران ريز

گر مصلحت است جانا بر دامن هر دانا

علم و ادب و عرفان در عالم امكان ريز

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 75

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سبز::

 

فتنه كرديد از طمع كارى بچسبانيد به سبز

پيكر نجواى دوران را بخوابانيد به سبز

قبله عالم سياه و شال درويشان سياه

كعبه و پيمانه را امشب بگردانيد به سبز

از جبينم هر دم آيد خون به جاى آب درد

خون ما را با شقايق‏ها بيالائيد به سبز

در چمنزار آخرين بار صحبت از سبزى نبود

اين گره‏هاى من و او را بچسبانيد سبز

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فانی::

 

 

در قفس بلبل و آن دانه و دام است هنوز

يار او در چه اميدى سر بام است هنوز

مر ز ياران سفر كرده نديده است دروغ؟

كه دلى داده به آن رفته و خام است هنوز

اى بسا پادشه و اسب و سپرها گم شد

وى بسا فانى در حشمت و نام است هنوز

اى خماران مى و ساغر و پيمانه به هوش

جنگ مستان و خماران سر جام است هنوز

آنچه با خاك سيه گشته نديم از ديروز

اشك افتاده و آن ناله‏ى كام است هنوز

ار كه بخشد به تو او روزى بى‏منّت را

باصر از مويه‏ى پر مايه‏ى شام است هنوز

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دوش::

 

 

 ما چشيديم از غم و تنهايى يلداى دوش

تا رسيديم اين چنين اندر خم فرداى دوش

از ره رندى رسيدم زاهد پشمينه پوش

كو ربود آن نرگس و آلاله‏ى زيباى دوش

دى بگفتا مى‏رسد دنياى بى‏فردا به هوش

برحذر باش از مى مستانه‏ى يغماى دوش

كور بادا چشم سر را چون نبيند آفتاب

چشم دل هر لحظه بيند منظر ميناى دوش

آتشم خاكسترى را طالبم بهر وجود

تا كه نامحرم نبيند ناله و گرماى دوش

بين خال و خاك و خاكستر دلا فرقى نبود

در نگاه مردم افتاده‏ى شيداى دوش

چاره‏اى باصر مبادا بر دل غمديدگان

بذر نوميدى بكاريم از دل تنهاى دوش

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درویش و جام::

 

 پير خويشم با تو دارد شكوه از تقدير خويش

اى خوش آن دل را كه گيرد راه با تدبير خويش

چون به خاك افتادگان افلاك را محزون مكن

بارش باران گذارد دانه و تأثير خويش

جامه‏ى زرين و خام و خامه‏ى درويش و جام

بى‏ريا سردار خويشند با ريا زنجير خويش

من گداى گوشه‏ى چشم تو و ابروى يار

گشنه‏ى ديدار كويت گشته‏ام من سير خويش

خانه و كاشانه كى چون طاق مينا سر كشد؟

لاجرم خواهد كشيد اما پى تعمير خويش

واژگانيم از ازل ما تا ابد معنى شديم

اى معانى فرصت اين دل را كند تفسير خويش

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رجعت::

 

جامه دانت پى در بود و در او جان تو دوش

تا ره ديگرى بگرفته ز ايوان تو دوش

ز آتش خشم تو نبود دگر اين جا قوتى

كو گرفت از منم آبى و ستد نان تو دوش

گفتم ايمان نبرد آبرو از روز نخست

او بگفتا كه برفت از سرت ايمان تو دوش

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دروغ::

 

مهر مهرويان دروغ و سجده و ايمان دروغ

عهد با نيكان دروغ و خنده‏ى انسان دروغ

ما عذابى بس چشيديم از خم ابروى دوست

پنجه‏ى شيران دروغ است نعره‏ى حيوان دروغ

اين ثنا و ذكر و ورد و صحبت ياران چه سود

زين دعاهاى مجازى بارش باران دروغ

سفره‏ى دل را كجا بگشايد اين ناى وجود؟

كز ريا كاران نبيند ناله و افغان دروغ؟

در خراباتم كه دل‏ها را به هر سو مى‏كشند

ما خراب و دل خراب و خرقه‏ى عرفان دروغ

در فريبيم از عزازيلى كه داريم از ازل

كو عذابى بهر شيطان؟ وعده‏ى يزدان دروغ

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه پانزدهم, | بازديد : 98

صفحه قبل 1 صفحه بعد