تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه دوازدهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مست مست::

 

 

گر پير مى فروشى ميخانه را رها كن

واندر پى سروشى ديوانه را رها كن

ديوانه گفت ما را ميخانه بس نباشد

دردانه گفت جانا خمخانه را رها كن

كين خانه از الست است پيمانه را به دست است

گه هوشيار و مست است دردانه را رها كن

از دوش ما نخفتيم يك سينه راز گفتيم

اى همنشين ديرين اين خانه را رها كن

يا مست مست اوئيم يا اصل خويش جوئيم

چون مرغ دانه چينى كاشانه را رها كن

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 62

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سالوس::

 

 

اى خوشا طره ز گيسوى حبيبان داشتن

وى خوشا ناله‏ى تمكين طبيبان داشتن

اى خوشا مكتب درويشى و آن پير قديم

وی دريغا ز غم و دورى و هجران داشتن

ما دو صد رسم شراب و دف و نى آموختيم

به بود ز عالم تزويرى و ايمان داشتن

راهى سالوس و غدّاران شدن حقا نكوست

تا كه بر هر واعظى عهدى و پيمان داشتن

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برادر::

 

چو پيراهن دريدند از بر من

گذشت آب حياتم از سر من

به يعقوبان رسانيد اين خبر را

سليمان وارم اين انگشتر من

كه دست من نهادست هر برادر

برادر بهتر است يا خواهر من

همان بهتر زليخا همنشين است

كه آرد بر سرم مشك انبر من

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 75

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جام جم::

 

 

گرچه مستيم و خراب از مى و پيمانه بگو

واژه‏اى از چمن و نرگس و پروانه بگو

آن جوانى به كجا رفته و در دانه‏ى كيست؟

گر بود پاسخى از ساغر و دُردانه بگو

ما ز اغوا شدگان دم خمّارانيم

اى گذر كرده بر آن ساقى خمخانه بگو

گفتم از جام جم اينك نرسد پيغامى

جام سرمستى ما را تو به جانانه بگو

اى سراينده‏ى جم، ز عالم ويرانه مگو

بس كن اين مرثيه‏ها را تو ز كاشانه بگو

آشنايان ز تو آموخته‏اند اى قاصد

رسم اخفاگرى در مجلس بيگانه بگو

هوشياران ز بصر رشته گيسو ديدند

باصر از پيچ و خمش بر دل ديوانه بگو

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 توبه::

 

 آن شير مَرغزاران، خفته است كنج بيشه

يا شير ميخوراند، يا فكر جان و ريشه

گر شير برگرفتى، از طعمه روى گردان

كين طعمه شاهبازست، نتوان زدن به تيشه

قدرت مثال شيران، اندر خورست حيوان

رو پهلوان گردان، دست در مرام و پيشه

آئينه چون شكستى، باز است راه توبه

بهر نگاه خويشتن، چون شيشه باش شيشه

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 ننه::

 

 ننه اين جا همه در فكر تو بودند ننه

راه زارى به رياكارى گشودند ننه

يادت اى جان گرانمايه ز دلها نرود

زين سبب چهره و رخساره كبودند ننه

مادر اين جا سبد و نقل تو كمبود بود

آن زمانى كه ز غم ناله سرودند ننه

كاش بودى تو در اين خانه ببينى كه چسان

سيم و زر چادر سر از تو ربودند ننه

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ناب ::

 

 

ز حضور سبز يوسف، برسان خدا نشانه

كه از اين فراق عظمى، دل ماست شب بهانه

برسان ز لطف يا رب، خبرى صداى پايى

كه بمانده خون پيرهن به دلم فقط نشانه

ز فراق يار ديرين، دل ما نگشت شيرين

تو خودت رسان به كامم مى ناب دل شبانه

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زهر::

 

 

مگذار كه در حسرت پيمانه بميرى

بى عشق و به دور از رخ جانانه بميرى

برخيز كه در نطفه‏ى اين نسل خرافى

چون ناله بلند است و به رندانه بميرى

اى يار گر اين راه بجز زهر تباهيست

رو تا كه تو همچون من بميرى

آسوده مخند اى لب چون نار و مرنجان

دل را كه تو هم در دل ويرانه بميرى

مگذار كزين خرمن بخشوده‏ى دادار

با ياد چمن در حد يك دانه بميرى

هُش دار بر آنكس دهد اين باصر بينا

هُشيار! مبادا چو هُبل گوشه‏ى بتخانه بميرى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لب هندو::

 

 

حافظ آن خرقه و سجاده و عرفان بردى

بوسه گاه لب هندوىِ رفيقان بردى

قصر فردوس تو را گويى به خاك آوردند

خانقاه و چمن و بلبلِ خوشخوان بردى

بى گمان شرب مدام تو فراموش نشد

گرچه از ما تو كنون روضه ي رضوان بردى

حافظا عذر بنه اين همه نادانى را

صلح هفتاد و دو ميليون ضعيفان بردى

همچو زندان سكندر همه در زنجيرند

رفتى اما تو چنين گل ز گلستان بردى

كى و كاووس وطن آب مصلاها را

جوى و گلزار و مى و مطرب و ايمان بردى

باصر از گفته حافظ غزلى نغز بخوان

خوش بود حال تو چون نامى ز ديوان بردى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آبرو::

 

دوش از پنجه‏ى غم آمده فرياد كسى

كه چنين داده عدو آبرو بر باد كسى

آن چنان كعبه و بتخانه شد از نور خموش

كه ز بتخانه هم اينك نرسد داد كسى

يا رب اين دار مكافات تو از عدل به دور

گشته چون داور دوران زند اجداد كسى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 ره باريك و شب و قمرى در راه قبور

خسته از ناله و از همهمه‏ى شهر به دور

ديد موجى به سراغ دل مجنون آيد

يا سراغ دل ليلى شده‏ى زنده به گور

گفت اين شور و شر از بهر كه آماده كنى؟

يا به ليلى رسد اين آتش و يا لانه‏ى مور

گوشه چشمى بنما از دل دريايى خويش

موج سركش نرسد بر دل تنهاى صبور

همچو يابوى فرو رفته به گل خواهى شد

بس كن اى فتنه‏گرى‏ها ز سر باد غرور

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شرر ::

 

 در كوى ما كه شكسته دلان را بود ثمر

يكدم گذر كن و ايماى ما نگر

اين دست اشارت كه به سويت گرفته‏ايم

نى بهر متاعى كه ز خون جگر اثر

لب را گزيده‏ايم و به دامى خزيده‏ايم

گر چشم گشايد دمى اغيار و رهگذر

پندى بود اى صاحب حكمت كه آب چشم

هر دم فرو چكد از سينه‏ها شرر

گر پاى رفتن از اين دون به ميل بود

حقا كه دل شدگان را بود سفر

در كف نهاده فلك گنجى كه گنج نيست

بل كو فريب هزار است و درد سر

دانى كه قصد باصر تنها بود نگار

كو چشم بصيرى كه به تن‏ها كند نظر

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خموش::

 

ديشب به پيش مى فروش

آمد پياله‏ها به جوش

گفتم كه چيست اين خروش؟

گفتا كه مى‏دانى خموش

اين مى كه مى‏بينى رخش

دلدادگان را برده هوش

دل در ميان جام تن

اين گونه مى دارد سروش

گر بر خود آگه گه شوى

راز درون آيد به گوش

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فتنه::

 

اى داد كه در جامعه شد شادى فراموش

كان شادى ديرينه به غم گشته هم آغوش

انوار الهى همه در كشتى امواج

نور ازل از فتنه‏گرى‏ها شده خاموش

در ظلمت و تاريكى‏ام از نور خبر نيست

آن نور بلا ديده دلى كرده فراموش

دستار مرا دولت بيدار رها كرد

آغوش تو هم بستر پيران سيه پوش

شادى به درازا نكشد در شب يلدا

اين پنبه‏ى تابيده چرا كرده‏اى در گوش

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شقاوت::

 

ما در پى حديثيم او در پى شمايل

كو گوش آشنايى تا باز گويم از دل

حلّ چنين معانى از ما و من نيايد

تفسير حق و باطل حلّ گشته در مسائل

ديوانه هم ستيزد هوشيار هم ستيزد

ديوانه را رها كن گر بسته است عاقل

آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است

با دوستان شقاوت بر دشمنان حلائل

بر حق و حق پرستيم با او چنين نشستيم

گو بر ضمير عاقل، باصر به گوش جاهل

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوازدهم, | بازديد : 158

صفحه قبل 1 صفحه بعد