تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه یازدهم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چه کنم ؟::

 

بى تو اى سرو سهى در دل بستان چه كنم؟
با دل غمزده‏ى نرگس و ريحان چه كنم؟

با ريا كارى اين قوم مسلمان چه كنم؟
شكوه‏ها دارم و با آيه‏ى قرآن چه كنم؟

 اى مسيحا نفس اين دل به تو ايمان دارد
در كنار تو چنين دورى و هجران دارد

نرگس از چشم خمار اشك فراوان دارد
اشك هر ديده نگر ره به نيستان دارد

 عمرم آخر شده اى خسرو خوبان نظرى
در ره كوى تو لب تشنه‏ى حيوان نظرى

جان به لب آمده از دامن عصيان نظرى
بر من دلشده از گوشه‏ى چشمان نظرى

 يك نظر غافل از آن صورت رخشان نشوم
راهى سلسله‏ى عربده جويان نشوم

از سر لطف تو من راهى دونان نشوم
بى مى و مقصد و مقصود تو انسان نشوم

 بين ما و خم ابروى تو مژگان راه است
حلقه‏ى زلف تو با حلقه‏ى عرفان راه است

ساق سيمين تو با ساغر مستان راه است
يوسفى رفته ز كاشانه و كنعان راه است

 كس در اين باديه جز ناله و افغان نشنيد
جز دعاى سحرى در دل باران نشنيد

نام باصر ز لب گشنه‏ى اخوان نشنيد
كوس ما را نفسى جز دل جانان نشنيد

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 164

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فلک::

 

جهان را نيستان به آتش كشيد

كس اندر سرايش محبت نديد

گر اين جا صفايى بود بهر يار

صفايش قبس بوده در روزگار

ز پندار من بشكفد در دهان

كلامى كه دم مى‏زند از افغان

چو دريا بسوزد ز تزوير و رنگ

جوانى بميرد ز ترياك و بنگ

مگر منطق اندر جهانش نبود؟

كه برنا ريايى بود در سجود؟

برو اى فلك بار دنيا گذار

كه دنيا ندارد دگر اعتبار

هر آنكس كه در دار دنيا سر است

ز جود و سخا و ز صلب ابتر است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 55

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 هر جایی::

 

 

نتوان غوطه خورى بر دل اين دريايى

كه تو خود جام سبويى كه پر از صهبايى

سر خم باز مكن اى صنم اين بار كه من

ز غم از دوش نشستم به قبس تنهايى

همه رفتند چنين از نظر اى يار بدان

تو خودت مرهم زخم همه‏ى دلهايى

غم اين دلشده را مى‏برد آن زلف سيه

كين زمان از غم تو شهره‏ام و شيدايى

كى فشانى به لبم قطره‏اى از مى ساقى

اى كه در بخشش مى پيش همه رسوايى

نتواند كه برد راهزن اين دل را ليك

دلربايان ز آموخته‏اند يغمايى

گفتم اى شاهد هر جايى دردانه پرست

اين معانى ز صراحى همه را با مايى؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 132

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صبح کاذب::

 

 هى مزن بر جان مردان نيشتر

هى مكن پا از مكانت بيشتر

بار خود بر دوش خلق انداختن

زير سر را مشتى از پر ساختن

گر منيت را به دور انداختى

مشق حق را درس رب بشناختى

صبح كاذب را سحر پنداشتى

صبح صادق را غلط انگاشتى

آن كه از كبر و ريايى دور بود

همچو يوسف در چهى منصور بود

و آنكه در رب رخنه بسيار كرد

در گلستان روزه را افطار كرد

در فراق يار ما هم سوختيم

چشم حسرت را به يك در دوختيم

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

  لقمان::

 

 

جانا بگذر ز عيش و مستى

كين باديه ننگرد كه هستى

اين مى كه ز پى شد آرزويت

بر آب دهد صد آبرويت

كس ذرّه ز مى وفا نديده است

كى برّه ز برّ وى چريده است

غافل منشين كه درد از اوست

بى باده و مى سراى نيكوست

اى جام جهان نماى سبحان

پندى برسان ز كوى لقمان

گر پند ازل فقط همين است

دردا كه جفا و درد و كين است

صد يل به ميان باده خفتند

تا ما نگريم چه بود گفتند

حقا كه زمانه كشت ما را

زان بعد مى است سنگ خارا

يك سينه درد از او خريديم

صد سينه خوش كزو دريديم

جانا بگذر ز عيش و مستى

كين باديه ننگرد كه هستى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رودابه::

 

حضورت تحفه‏اى بر ماه آورد

من بيراهه را در راه آورد

به خاك پاك او پيشانى‏ام را

نهادم برگرفت حيرانى‏ام را

به جيران رفته‏ى خونابه سوگند

به رستم، زاده‏ى رودابه سوگند

كه از رود جرس پهلو گرفتم

ز ميراث جرس پهلو گرفتم

 

 

 ( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خلیفه::

 

 

اى بى‏خبر از زفاف آلاله و نى

وى سُبحه به دست و خالى از ساغر و مى

ساغر به شفايم ار كنون برخيزد

معراج و سفر رويم زين عالم نى

طالب به يقين خليفه‏ام مى‏خواند

تا عالم ذرّ كنم به اقدامم طى

جامى كه ز دست خسروان مى‏نوشم

از كف ننهم مگر كنم وى را قى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گلگشت::

 

 

توئي كه از رداي من شراب كهنه مي سازي

چه كم داري در اين مستي عذاب كهنه مي سازي

به خواب من نمي آيي به دوشم سر نمي سائي

ز اشك داغم اين دل را كباب كهنه مي سازي

مرا واجب بود نامت كه در هر خامه بنويسم

چسان از راه اشراقت كتاب كهنه مي سازي

رقيمي بوده در دشتت ميان نام گلگشتت

كه بيداري دلها را ز خواب كهنه مي سازي

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چاه::

 

الهى يا الهى يا الهى

تو خود بر حال درويشان گواهى

به صحرا كشتى و نوحه سرايى

به دريا بهر موران داده كاهى

نماند يوسف اندر چاه اضداد

رسد بر عرش اعلا با نگاهى

به نور و ظلمت از دل برنيايد

بجز دردى كه پهلو دارد آهى

اگر خواهى چو يوسف بار گاهى

مترس اى باصر از آهى و چاهى

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

درخت::

 

تك درختى بود روزى در كويرى بى‏درخت

ريشه‏اش پنهان و برگش ظاهر و ساقش چو سخت

ريشه‏اش گه گاه مى‏رفت رو به كج گه رو به راست

گرچه برگش زردى و سرخى و ساقش اين نخواست

يك تنه بخشيده او بر كاروان‏ها سايه‏اى

ار كه ببريد شاخ و برگش وى نكردى لابه‏اى

بى ترهم رهگذر با هر تبر زد شاخه‏اش

آن يكى روى تفرج چون شكستى ساقه‏اش

چون درخت اين ديد و گفت بر اين و آن

كاين نباشد پاسخ مهر من تنهاى اندر اين ميان

او چنان با درد و آه و سوز دل مى‏گفت اين

كين نباشد روى مهر اى وحشى اندر زمين

مردمان چون اين سخن زان يك تنه بشنيده‏اند

نى كه نادم بل ز اغراض آن تنه بشكسته‏اند

باصر اين راه قديمى كين زمان نو گشته است

ار كه محبوبى بود محبوبى اينك گشته پست

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بی عدالت::

 

آنان كه به نام نيك نازند

در نامه خويش سرفرازند

صد توبه گر از خطا شكستند

يك توبه كنند بى‏نيازند

نازم به ميان خال ابروت

چون فلفل تيز چاره سازند

لب را بگزم ميان دندان

چون در دل خون هزار رازند

اى قاضى شهر بى‏عدالت

غم با دل خوش چگونه سازند

دل در غم يار و يار با خويش

بر چشمه خون فشان بتازند

سوداى رخش نياز باصر

محتاج هر آن چه پاك بازند

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بتکده ::

 

 

جستجو كن تو مرا در شب يلداى دگر

بى غم و غصه مخوانى به الفباى دگر

يا الف بر سر ما آيد و يا عين عدو

يا بر اين پاى رود عين و گهى پاى دگر

آن كه در نقش تو در بتكده بازى مى‏كرد

نقش دريا شده هم چون بت همتاى دگر

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سوگند نامه::

 

 

آذر از راه مى و مى ز ازل پابرجاست

آتش و داغ و دمن دامنه‏اى پر معناست

دم مخور با مى و مطرب كه در اين بحر مجاز

آخر مى زدگان نافله‏اى ناپيداست

كام اهل هنر ازجوشش مى مى سوزد

زم زم ار چاره كند چاره‏ى احمق داناست

در قسم نامه‏ى عابد كه ز دى آوردند

اسم اعظم به نخست آخر پيمان يغماست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دم تیغ::

 

 به كدام مذهب آيم كه به كام من درآيى؟

نبود مرا وجودى چه رسد به آرزويى

چو به نينوا برندم چه ز نى كنند شادم

دم تيغ و چنگ و مطرب همه رفته در سبويى

به خداى كعبه سوگند و به يوسفان در بند

همه شب به لب برانم كه نمانده آبرويى

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ياقوت::

 

حريرى كز نگاهش برگرفتم

ز ياقوت لبش ساغر گرفتم

بگفتم كين بود ياقوت يا قوت؟

گر اين قوت است مرا بهتر ز ياقوت

چو خون در دل فتاد از كام آخر

مرا يادى رسيد از شام آخر

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه یازدهم , | بازديد : 141

صفحه قبل 1 صفحه بعد