تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه اول
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

روز میثاق :

 


در سراي بوسه بيني كام مشتاق مرا
چين دردم را تو دادي نام احقاق مرا

من كبوتر وار امشب در نگاهت پر زدم
هي مزن بر آسمانم سنگ چخماق مرا

كودكي بودم كه در دل آرزوها داشتم
باز كن داروغه ديگر بند قنداق مرا

غمزه رخ را بپوشان گوشه چشمي باز كن
تا بگيري با دو ابرو درد شلاق مرا

موي مشكين را گشودي همچو گردنبند خويش
طوق دستانم تو بستي كردي مصداق مرا

من كه در رويا شبي در وهم آرم مجلست
اي كه تعبيرست چشمت روز ميثاق مرا

در همه هستي نديدم جز تو خنياگر كسي
كام داوودي ، سروري ، دام آفاق مرا

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/220208.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 294

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رنگ خدا :

اگر دنيا مرا سيراب مى‏كرد
سرابش را كمى پر آب مى‏كرد

من اينك جامه‏ ام پاكيزه‏ تر بود
ز عشق و معرفت هر ديده ‏تر بود

قدم‏ها با هدف پرواز مى‏ كرد
پرستو هم كلامى ساز مى‏ كرد

مرا روزى چراغ روشنى بود
به خارستان ما هم گلشنى بود

همان روز از حرا فرياد آمد
صداى تيشه‏ ى فرهاد آمد

مرا بر شانه‏ هايش تا ابد برد
چو موسى راه دريا با سبد برد

از آن جا تا مدائن من دويدم
خروش و ناله‏ ى بت را شنيدم

شرر در خانه و بتخانه افتاد
ز باران قطره‏اى شكرانه افتاد

عزا با لات ميدان گفت اين است
محمد (ص)آمد او را نام امين است

به چادرها حديثى بود روزى
مريدى سينه چاكى سينه سوزى

چراغ آيه را خاموش كردند
سر بى‏ كينه‏ گان بر دوش كردند

مگر زيتون و انجير دير كردند
كه فصل لاله را زنجير كردند

همان جا سوره‏ ى قل را ربودند
كه جمع مطربان مى را سرودند

به قرآن جزوه‏ ها را پشت كردند
جفا بر دين و بر زرتشت كردند

لبالب بر بتان آيينه بردند
شراب و شام را تا سينه خوردند

همان روزى كه آيين دربدر شد
صراط مستقيم باريكتر شد

مرا آيينه روزى داد پندى
كه با آيينه‏ ها پيمان نبندى

بگو آيينه را تا رخت بندد
من بيگانه را بر تخت بندد

چرا آيينه خود آيين ندارد
چرا آيين ما هم دين ندارد

چرا آيينه‏ ها شب كور گشتند
چرا حوا و آدم دور گشتند

چرا آيينه در ما رنگ خون است
چرا آيينه همراه جنون است

مقيم اين خراب آباد ماييم
خراب اين سراب آباد ماييم

خدايا در كويرم خار زاريست
دو دستم با دعا آيينه داريست

صداى نى ز نيزاران نيامد
به دامان قطره‏اى باران نيامد

شدم خارى به چشم لات بازان
چو زنجيرى به پاى ترك تازان

خدايا روز ما را شب نشسته است
به جام كودكان عقرب نشسته است

تن زخمى ما كى دربدر شد
همان جايى كه با تيغ همسفر شد

همان جايى كه تيغ و ابروان خم
همان جايى كه پشت پهلوان خم

چرا اين جا كلاغ يك رنگ دارد
پر طاووس با وى جنگ دارد

مگر رنگى بجز رنگ خدا هست
مگر جز ناله و شيون صدا هست

بيا تا سينه را سينا ببنديم
فرازى بر دل اعطينا ببنديم

بيا امشب سراغ از مى بگيريم
سراغ از نى‏ لبك‏ها كى بگيريم؟

بيا كه امشب شكار مى حرام است
به كام نى غزل‏ها در لجام است

بيا امشب مرا مستانه خوش دار
به وقت خوردن پيمانه هش دار

كه پيمان را همين پيمانه بشكست
در ميخانه را مستانه بشكست

به سينين رفته سينا را بيابيم
به سينا رفته مبنا را بيابيم

به سينين سينه‏ ام مبناى خاك است
درون سينه‏ ى ما چاك چاك است

 

 ( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/221801.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 432

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

در بدر :

 

گشتم اندر واژه‏ اى در باب عرفان دربدر
هر كه را ديدم بجز درويش و مستان دربدر

در ميان حلقه هم درويش و هم مست حاضرند
يوسفى هم در پى يعقوب و كنعان دربدر

نى به دف گويد بيا چنگى به دلها افكنيم
دف به نى گويد چه سودى دل مگردان دربدر

اى قدم‏ها برنگيريد از سر كويش كه من
گرچه عاصى گشتم اينك در پى نان دربدر

ذكر هو در خانقاه و ذكر مى‏ در ميكده
صوفى و خمار و عارف گشته اينسان دربدر

خرقه و زنّار زاهد دختر ترسا ربود
زو سبب گرديده‏ اى دل شيخ صنعان دربدر

در خراباتم كه دل‏ها را به هر سو مى‏ برند
ما ز دل گرديده پنهان او ز ايمان دربدر

باصر از تن‏ ها مگيرى جام عرفانى كه من
بس در اين ميخانه‏ ها ديدم كه انسان دربدر

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/222707.html
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

« انديشه »

 


مى‏ كشم بر بوم خويش انديشه‏ ى فرهاد را
تيشه را شيرين را صحراى بى بنياد را

بيستون را با قلم رنگى چو خاكستر كشم
در همانجا پاره سنگى صحنه‏ ى فرياد را

آه در سويى دگر رنگى ندارم تا كشم
كلك بى‏ مقدار را نيلوفرى شمشاد را

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/223704.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 74

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خضراء



ز ويرانى چه مى‏ دانى كه پند است در خرابى‏ ها
درون دشت بى ‏رنگ است سؤال بى‏ جوابى‏ ها

به شوق كعبه مژگانم بسوزد چون فراق آيد
به چشمم نامه‏ اى بگشا كه بينم بى‏ سرابى‏ ها

قيامت را برانگيزد كه طرحى نو دراندازد
خداوندى كه مى‏ بخشد كژى‏ ها با عذابى‏ ها

مَرَنج اى باصر از دنيا كه دنيا رنگ در رنگ است
گهى سرخ است و گه خضراء گهى امواج آبى‏ ها

بيا تا در قدح ريزيم رَز و خون و جواهر را
كز آن پيمانه باز آيد صراحى از خرابى‏ ها

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/223704.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 271

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حق

 

گفتم اى دل بس كن افغان شيخ صنعان رفت رفت
برنگردد يوسف اينك كو ز كنعان رفت رفت

گفتم اى لب گر نيازى باشد از رب خواه و بس
كين زمان از هر مسلمان دین و ايمان رفت رفت

گفتم اى چشم از نظرها دور كن ميعاد را
كان مواعيد از سر آن ميگساران رفت رفت

گفتم اى مژگان فرو افتا كه اميد نيست نيست
چون كه يعقوب از وطن با چشم گريان رفت رفت

گفتم اى ابرو متاب و همچو ابرو باش ليك
در پى سرهاى طغيان تيغ برّان رفت رفت

گفتم اى دست ار بود سوداى حرمت باز دار
چون در اين ماتم سرا ارباب جولان رفت رفت

گفتم اى بازو مرنجان صورت اقشار فقر
كز زر و سيم عالم قارون دوران رفت رفت

گفتم اى پا از چه بردارى قدم اميدوار
هر كه در دنياى دون بگرفته بنيان رفت رفت

گفتم اى سر گر تو را اميدى از منصورهاست
بگذر از گفتار و الحق سربداران رفت رفت

گفتم اى گيسوى مشكين پيچ و تابت چيست چيست؟
اى بسا در موى مجنون باد و بوران رفت رفت

گفتم اى جان از زمينى كز جبين برگير نان
ورنه يغما بردگان با تاج شاهان رفت رفت

گفتم اى تن از چه مى‏ ترسى بگفتا نفس نفس
گفتمش حقا ز دنيا خسروى با نامداران رفت رفت

گفتم اى باصر دل و چشم و لب و مژگان بشوى
با دفى پيمانه‏ اى در حلقه عرفان رفت رفت

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/219294.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 293

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بیمار گل :

 

 


دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
« من ز بيماري گل آمده ام »

من ز بيماري گلهاي شگرف
آن گلي كز سر نفرين خداي

ز حسد وارگي قوم شفق
نامش هورائي شد

نام او ورد زبان چمن است
كه به عنوان فلان رويش گل

قسمش شيطاني ست
« من ز بيماري گل آمده ام »

روزگاري به چمن همچو تو سوسن داشتم
بيقرارت بودم

بيقرار لب هندوي تو هم
گونه زرد قناري درخت

كه در آمال جنون وار تو بيد
رقص مجنون ميكرد

رقص ، تنها ميكرد
« من ز بيماري گل آمده ام »

آن گلستاني كه از كثرت خار
ساز آواز تو را سر مي داد

آن گلي كز سر نفرين خداي
نام افيون دارد

نام او فاش بود
من ز بيماري او آمده ام

نام او از بد اين حادثه شوم تگرگ
دام خشخاش بود

« من ز بيماري گل آمده ام »
« من ز بيماري گل آمده ام »

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/223550.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اغواها و افغانها :

 

گهي دل مي رود ز اينجا به ايماها ز ايمانها
گهي حاكم شود اينجا ز يغماها به انسانها

به طفل اندرون امشب دمی افسانه ميگفتم
كه افسون كرده دلها را هم آباها هم اشكانها

شفق از دور مي آيد به شوق ماه ابرويت
نميداند كه جنگ افتاده گلها با آسيابانها

صبا زان رنگ شب بردار و روي خون دمي بگذار
كه در بستر نمي گنجد چو اغواها و افغانها

حجاب ترك و هندو كي به دست ارغوان خيزد
عجب عبرت پذير آيد به بيناها و عريانها

بيا از تيغ زارانم كمي رندانه بگريزيم
بسوي سامي قحطي ز اماها به سامانها

كدامين آيه ازمنبر به تحريف آمد از دفتر
كه صبح صادق از اختر نه بر ماها نه ساسانها

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/217815.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 76

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اصحاب مو :

 

خواب آرامم ميان طره اي از خواب موست
خرمني از موي خوبان ز افسر آداب موست

موي مشكين در شبي با شانه اي محشور شد
اين وصال آغاز درد شانه بيتاب موست

زلف آرامي كه بر هر زخمه آوازي نهفت
بي قرار زخمه رنگين كمان تاب موست

شب به بالين گلاب و ساز و قرآن و رباب
غافل از پايي كه در دام است و در گرداب موست

گشتم اي جان تا بيابم از وراي انجمن
عاشقي ها راكه گويي حيله پرتاب موست

سر به بالين كدامين منظري از مو نهم ؟
هر كجا رفتم صبائي ديدم از اخشاب موست

اي كه در شب شاهد چشمان خورشيدي ز دور
عيسي مريم كماكان در ره اصحاب موست

 

 

( باقر رمزی) باصر
 

http://www.shereno.com/26027/27433/220358.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اشک آتش :

 


من به دام مهر مهرويان و خوبان سوختم
دوختم لب را كنون از داد ايمان سوختم

در كوير غوطه ام با استواري بنگريد
خيمه اي را كز رياكاري افغان سوختم

خرقه ها را من به سبك ژنده پوشان سوختم
ديدگان را زآتش اشك فراوان سوختم

گوشه چشمي بر ضعيفان بلاكش بايدت
شايد اينجا بنگري بين فقيران سوختم

سوختم در لا به لاي شمع هجرانت ز دوش
گو بهاران را كه دل را در تبستان سوختم

حاليا شام است و هجران ست و در ابطال خويش
بس شقايق را به كام آذرستان سوختم

ما به فتواي همان شيخي كه در زنجير گفت
از فريب دولت عشاق يزدان سوختم

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/220568.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ارزانيم ما :

 

 

آذر و زرتشت و جام و طاق بستانيم ما
خسرو و شيرين جان و شيخ صنعانيم ما

هر صدف را تا كه بگشايي ببيني آيه اي
توبه و ياسين و رحل و لام قرآنيم ما

خواستگاه عارفان هر دم به راه آگهيست
خرقه و سجاده و پيمان و عرفانيم ما

پند ميخواران دهيد اي صوفيان اهل ذكر
كآنچه در وهم آورند گويند ارزانيم ما

در مسير مي پرستی جانم آرامش مجوي
در مي و ساغر چه آسان غرق ايمانيم ما

ار كه شكر مي كنم تكفير ايمانم كنيد
از ازل با حكم خماران به زندانيم ما

شكوه اي دارم به داد دار مسكينان رسيد
گو بيا اي خان مسكينان كه بي جانيم ما

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/220946.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 258

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آسان سوختم :

 


من كه دل را بهر گرمي در زمستان سوختم
در قمار طاس بازان دين و ايمان سوختم

در نسيم سرد و خاكستر كه در من بيش نيست
قرص ناني كز تلاوت عين قرآن سوختم

شاهد بزم توام با نا رفيقان سر مكن
جمله اي بشنو كه من در بزمش آسان سوختم

عاصي شب زنده دارم مست اويم يا خمار
در خماري يا زمستي در مرام لات بازان سوختم

آنكه در شب شاهد سوز شقايق شد منم
كين ردا را در نسيم هرم جانان سوختم

ياد ايامي كه دادم جان خود در انجمن
بهر خنداندن وجودم را پي نان سوختم

بگذريد از واژه و تمثيل و معناي درست
اين قلم را از وراي نام ديوان سوختم

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/221925.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شقاوت :

 

ما در پى حديثيم او در پى شمايل
كو گوش آشنايى تا باز گويم از دل

حلّ چنين معانى از ما و من نيايد
تفسير حق و باطل حلّ گشته در مسائل

ديوانه هم ستيزد هشيار هم ستيزد
ديوانه را رها كن گر بسته است عاقل

آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است
با دوستان شقاوت بر دشمنان حلائل

بر حق و حق پرستيم با او چنين نشستيم
گو بر ضمير عاقل، باصر به گوش جاهل

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/221413.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شباهنگ :

 

خون است مرا باده و ميخانه‏ ام امشب
مرگ است مرا در دل كاشانه‏ ام امشب

اى بلبل شوريده مرا جوش و خروشيست
محتاج متاعم من و بى‏ دانه‏ ام امشب

من بى سر زلف تو در اين دير چه سودى
كان زلف برون رفته از اين شانه‏ ام امشب

در حلقه زلف تو دگر عرف مجويم
شرع است رَوَم بر در بتخانه‏ ام امشب

بارى كه به دوش من دلداده نهادى
بر گير كه بشكسته مرا شانه‏ ام امشب

سرگشتگى ام ملعبه دست خزان است
بنگر كه چنين بى‏ كس و بى‏ خانه ‏ام امشب

اى شمع بسوز از سر تقصير شباهنگ
علم است كه در سوز تو پروانه‏ ام امشب

گر عشق همين است كه دهندم مى و پيمان
من باصر بى‏ باده و پيمانه‏ ام امشب

 

 

 (باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/221250.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 354

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

«حور و پرى»


 

دل به تو من باختم باختنم كافريست
سجده به محراب تو گر زده‏ ام سرسريست

فرق تو با دشمنت دشمنى‏ ات با من است
كار او دل دادگى ست كار تو هم دلبريست

مجمع و گرد تو راست هر كه به دنبال ماست
گر نروم اين خطاست طوف تو حور و پريست

شمع شبستان شدى شربت بستان شدى
دل ندهم بيش از اين گر دهمت آخريست

 

( باقر رمزی) باصر

******

******

بد سیرت

 

چين پيشانىِ من از غمِ حيرانى اوست
ماه من در گرو صورت و پيشانى اوست

ماه من چيست گريزانى‏ ات از شرح فراق؟
كين فراقِ تو و من نقشه‏ ى پنهانى اوست

او كه در فتنه گرى نام و نشانى دارد
مشتى از خرمن او سيرت شيطانى اوست

شهره گشتيم و سراپرده‏ ى گيتى شده رنگ
هر كه سبز آمده در ميله و زندانى اوست

ما ندانيم و ندانست و ندانند همه
معنى خرمگس اين جا كه ز نادانى اوست

با سر زلف ندا داسِ درو مى‏ سازيم
حاصل خون ندا عامل ويرانى اوست

باصر از تاج شهنشاه لگن مى‏ سازند
اين لگن مرثيه‏ ى دولت ساسانى اوست

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/223864.html

برچسب ها : «حور و پرى»,

موضوع : جهنم سرد درجه اول, | بازديد : 525

صفحه قبل 1 صفحه بعد