تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه سوم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 دل هر نوجوان آبستن غم
 
**
 

شبي در كلبه ما نور افتاد
صداي رامش تنبور افتاد

شبي در برزخ ما لاله گون شد
دو چشمم در فراقش پر زخون شد

بيا تا در شب سينا بخوابيم
به گردنهاي گاوان غم بتابيم

بيا تا گرد موسي مل بباريم
سبد داران او را گل بكاريم

به فرمانش سر تعظيم آريم
به جان دشمنانش بيم آريم

خدايا گرد ما را غم گرفته ست
به چشم كودكان شبنم گرفته ست

خدايا كودك ما نامداراست
ندارد نام و نامش نام دار است

صبا دارد جواز سر بلندي
كه دارد در نفسها دردمندي

صبا هم در صبا تعبير گردد
همه غمها ز غفلت سير گردد

به زير چكمه موران سليمان
بجاي پاي ايمان پاي شيطان

بريزد گر زموجش آب يزدان
شبيخون ميزند گودال موران

الهي ما كنار مي فروشيم
نيستانزاده و در ني خروشيم

الهي بر شب آدينه سوگند
به شمع و لاله و آئينه سوگند

الهي تاولستان رنگ خون است
تكهاي تهي دستان زبون است

الهي در دل خود نور داريم
سري بشكسته پر شور داريم

تو خود آئينه داري بر دل ما
صفاي بت پرستي محفل ما

الهي ساربانان خسته گشتند
به آب اشتران دلبسته گشتند

دل هر نوجوان آبستن غم
به شبهاي غريبان اشك نم نم

الهي در بغل ما خار داريم
سري بشكسته بر ديوار داريم

الهي سينه ما فصل درد است
بهاران در مصاف آه سرد است

ميان هر گره خاري نهادند
به دست پينه ها باري نهادند

الهي ناي بلبل ناي ما هم
به زبرستان عالم جاي ما هم

تو مرز خرمي با نور هستي
تو بر نيزار ما تنبور هستي

كمي دف ذره اي مي جرعه اي آب
بياور مي به بيداري نه در خواب

يقين دارم كه بر مي گردي ازطور
تو خواهي بشكني آئينه نور

تو لبريز از شراب و آب و نوري
تو تنگستان عزلت را ظهوري

الهي بركه مهتاب خالي ست
گلاب و آب و درياها خيالي ست

الهي شبنمي بر گل نداريم
به پيش لاله ها سنبل نداريم

الهي درد ما را نيست دارو
تو گفتي مي رسد پس كيست دارو ؟

خدا داني سماع و عشق و نور ست
خدا داني كه الفاظ زبور است

خدا گل را ميان خار روياند
به عشق گل لبي بسيار روياند

خدا خود را چنين در ياد آورد
به شيرين وارگان فرهاد آورد

همين حالا خدا در سينه ماست
خدا در هر نظر آئينه ماست

تو معناي زبور و دير مائي
سبب سازي كه در هر خير مائي

چرا هجرت به ويراني زياد است
چرا در گرده گل اعتياد است

من و آئينه امشب در نمازيم
چرا پس با رياكاران بسازيم

من و گل در سفر بوديم ديروز
كه ناگه اوفتاديم در تب و سوز

مگر ما با گل نرگس چه كرديم
مگر ما با گل نرگس چه كرديم

 

( باقر رمزی) باصر

 

**** 

 

مبنديد از براي يار داري :

**



اگر فرهنگ ما آئينه دارد
چرا هر كاتبي صد كينه دارد

چرا آئينه مبناي سكوت است
هوسها هر دم هنگام ثبوت است

ميان ديده ها كمبود آب است
چمن در حسرت يك قطره خواب است

درخت قامت انباندان تيغ است
لب گلواژه دردا و دريغ است

كتاب آيه وآئينه كمرنك
بجاي سادگي ها رنگ در رنگ

تو گفتي كاشف آب آسمان است
تو گفتي گرده گل بي زيان است

نه آب از كاشف خود بي زيان ست
نه گل از گرده گل درامان ست

در اينجا بين خارو گل تباني ست
مرام نرگس شب بي زباني ست

در اينجا سفره با نان جنگ دارد
به دست شاطرانش بنگ دارد

به نقش و هاله پيمانه سوگند
به ماناي درون خانه سوگند

كه در دشت زوال آغشته گشتيم
به سرداب عبث سر گشته گشتيم

به صدر مجلس بزم رفيقان
قسم بر سوزن تيز طبيبان

مداوا گشته افيون پرستيم
ز قال وقيل اين ويرانه رستيم

همانجا از چه دق الباب كرديم ؟
به دوشا دوش خود اسباب كرديم ؟

همانجا تا سحر افسانه خوانديم
به گوش ساقي خمخانه خوانديم

كه ما از كوثرستان مست مستيم
ز بوي كوكبستان مست مستيم

تو رو پيران خود را مست گردان
مرا با عندليب همدست گردان

مرا در لا به لاي خم رها كن
به خمرستان عاصي آشنا كن

ببينم تا در اين دير مجازي
چه داري جز سر گردن فرازي

بيا در آفتاب ژاله باشيم
مثال سركه ده ساله باشيم

مبادا سركه اي مستانه گرديم
مباد از بيخ و بن پيمانه گرديم

كه مست خود شدن عين اليقين است
كه خود داري ، خود آگاهي همين است

چه سرها كز تن مستي جدا شد
چه پاها در مرام مي فدا شد

به كفرستان همين پيمانه مي بس
همانجايي كه مي كرده ست قي بس

به جرم عاشقي در بندم اي دوست
ز عشق بي نشان دلسردم اي دوست

مبنديد از براي يار داري
كه دار آخر برد ديدار ياري

ز هجران تو دل محزون محزون
خورد خون جگر ليلاي مجنون

چه كردي دل ز بيماران ربودي
ركوعي يا ثنائي يا سجودي

 الهي در شب پيغمبرانت
به قدر جوهري از خيزرانت

بنوشان تا تكلم باز كردد
نواي سينه را دمساز گردد

كه قدر قطره را بي آب داند
نداي كعبه را سيراب داند

 

 ( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 413

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گلوبند::

 

 

من از ليلي وشان باستانم
فرو افتاده اي در آستانم

ز قيل و قال دنيا رستگانيم
چروكي ديدگان عاشقانيم

به قنداقيم و در بند همانيم
به دار آويزه بي آسمانيم

ز بند فكر خويش آويز گشتيم
چو مجنون زاده پائيز گشتيم

به دام دار دانش سوگ وسوگند
به طوق سينه سيم و گلو بند

كه از دشت بلا در چشم خارست
بيا اي جان كه درجانت بهارست

به ساز اي ساز استهزاءو تزوير
ببار اي تيغ بر زخم خنازير

بگو اي دل كه در خنزير دردست
ز تحريف آيه انجير سردست

بخواناي نيل از موج قديمت
بگو از بسترستان عظيمت

به نيلستان ماموساست هر دم
به تاول موجز عيساست هر دم

به عريان ديگر ادريسي نداريم
همه شيطان و ابليسي نداريم

سزاي سادگي دار است و بيداد
به پاي كوليان زنجير فرياد

دعا از آيه قرآن سزاتر
به قرآن،ندبه از قرآن روا تر

اكر قرآني در دست بشر نيست
جفاي منبر اماو اگر نيست

بيا بر منبر آتش را بباريم
به قرآنها سياوش را بكاريم

بيا در عصر تيغو تيرو آتش
به خامون هاي سر تا پاي سركش

عصاي موسي (ع) و انجيل عيسي (ع)

روايت خانه شرم نكيسا

بخوانيم بار ديگر در شبستان

به دلداران جان كودكستان

كه جان از آيه قرآن بري شد

توجه در مرامش سرسري شد

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لب تکلم
 
 
 
 
 
حيات آبستن درد است و ماتم
جواب بي كسي ها را دهد غم

شب هجران يار و تار و تنبور
همه ياران به شوق يار در گور

كه در دشت بلا ما را صلا كرد ؟
كه حوا را به آدم مبتلا كرد ؟

كه در خندق بلاي خون فرستاد ؟
كه در گلزار ما افيون فرستاد ؟

كه گفت فرهاد ما پارينه سنگي ست
كه گفتا روم شيرين كيش زنگي ست

خدايا داد ما را دادگر باش
كوير غوطه را آبادگر باش

خدا در لابه لاي آيه خفته ست
خدا خويش از لب تورات گفته ست

خدا خود معني تورات و قرآن
خدا در عرش موران سليمان

بيا هم مشرب نيزار باشيم
بيا تنبيه خود را دار باشيم
 
تو داسي ، طاقي ، ابرويي ، جمالي
تو در انكار گل هاي كمالي

تو در هر هاله رنگين كماني
تو از قبل از ازل در بيكراني

تو تاريخ كدامين سرنوشتي ؟
كه مي را در دل انگور كشتي ؟

تو بر بلبل لب تكليم دادي
تو بر آدم گل تسليم دادي

كف دستان ما عين كوير ست
زمين از روح ليلا سير سير ست

ميان ما و مي تفريق نبود
پس ميخوارگي تحقيق نبود

ابوجهل از تو دارد طعنه بسيار
ابوعلم آگهي دارد ز بيمار

تو شبنم را لبي سيراب دادي
تو سقا پيشه كان را آب دادي

الهي چشمه غم را بخشكان
تو حتي جان توتان را مرنجان

الهي درگهت را باز بگذار
مغيلان را تو صد من ناز بگذار
 
تو در هر منظري صد راز داري
كه در دست نبي اعجاز داري

الهي شوكران را گل فشان كن
حيات فاني اش را جاودان كن

الهي بر لبت زخم گل آيد
الهي بر تبت اخم گل آيد

الهي درد بي دردي بگيري
چو ليلي جام شبگردي بگیري

الهي بر سرت آئينه باشد
گلاب كاشي ديرينه باشد

كه گفت از روزن او نور بردار
كه گفتا از عسل زنبور بردار

كه گفت در لابه لاي گل بباري
كه گفت در جام شبنم مل بكاري

كه در دام تو بلبل را فرستاد
كه بر تاج تو كاكل را فرستاد

الهي بر سرت پروانه افتد
الهي در پي ات پيمانه افتد

تو رامشگر شدي تا رام گردي
مثال بافقي آرام گردي
تو صدها ناز تازي را خريدي
بساط عشق بازي را خريدي

چرا داد و ستد كردي تو با گل
چرا خنديدي بر اصوات بلبل

سزاي گل لبستان جمالت
سزاي لب گلستان كمالت

سزاي پا شبي در جمكرانت
سزاي هر سقوطي آستانت

كه گفت در سر زمين مين باشي
كه گفت در سفره مسكين باشي
 
دو روز ديگر از امسال باقيست
كه حول حالنا احوال باقيست

من از آوارگان قوم لوطم
مثال آدم هر دم در هبوطم

الهي كشتي نوحت كجا رفت ؟
گل ما خشك شد و روحت كجا رفت ؟

الهي آيه و آئينه تر شد
گل نرگس در آئين دربدر شد

تو را امشب به ساز ني سرايم
به دستم لاله و با مي سرايم
 
به جامم سايه بيد جنون است
لب جامم بجاي باده خون است

فريب است اين نهالستان زيبا
دريغ از باده در دست فريبا
 
در ماتم سراي دل چه تنگ است
خدا داند كه دلهامان چه رنگ است

بيا در كلبه احزان ما باش
ز بهر دردمندان آشيان باش

چه دلها كز فراقت بيم دارد
چه سرها چون سر تعظيم دارد

چه بابا طاهري كرديم عريان
چه حافظ نامه اي رانديم از جان

الهي نامه ما پر ز جوهر
حروف و ابجد و گل گشته پرپر

الهي شب بساط غم برانگيز
ميان اشك شب زمزم برانگيز

الهي كوثر هر دم رنگ خون است
در و دشت و چمن آلاله گون است
 
بهار ، آبادي ، انجير ، ياس در پيش
زمستان ، بي كس ، آماس در پيش
 
به دربار غلامان غل فراوان
به ياس نا اميدي ابر گريان

به زير چكمه موران سليمان
بجاي پاي ايمان پاي شيطان
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حرا و عرفان :: 
 
 
 
 
آنكس كه در اين سراچه سامانم داد

شربي ز مرام پاك انسانم داد
 
پيكان قلم به جوهر دين آميخت

تورات مرا گرفت و قرآنم داد
 
انجيل و زبور و طور و تورات از او

هاجر به ميان حرا و عرفانم داد
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 جعد گیسو ::
 
 
 
نام ياقوتي ميان مرمرستانت نبود
 
جعد گيسوئي درون آذرستانت نبود
 
هاله اي گشتي جدا از واهه هاي بي بديل
 
ليكن اميدي به راه احمرستانت نبود
 
كودكستان وجودت را نور باران مكن
 
چون يتيمي در نگاه اندرستانت نبود
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

راه بهشت ::
 
 
 
 
امروز كه ما در صدف ملك خدائيم
 
از رونق اوزان زر و سيم جدائيم
 
فردا كه رسد پاي در اندر ره دوزخ
 
هم از كفن و هم و ز تن و روح جدائيم
 
در راه بهشت ار بردم توسن معبود
 
گو بهر وصال رخ جانانه فدائيم
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وسوسه موی ::
 
 
 
 
 
بي تو دل دشت پر آوازه اي از ياس كبود
 
نرگس و ياسمن هر لحظه شد احساس كبود
 
ما كه از وسوسه موي تو در زنجيريم
 
توئي كز ديدن ما گشته اي وسواس كبود
 
به شفاي دل بيمار ، تو كي مي آئي ؟
 
چشم با دل شده همپايه احساس كبود
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 کنج زوایا ::

 

به منزلگه ما آ كه در اينجا همه جمعند
 
در چرخ سما يوسف كنعان و زليخا همه جمعند
 
باز آ كه در اين چرخه بسي ليلي و مجنون
 
با عشق تو در كنج زوايا همه جمعند
 
اي شاه زمان تاج زر و سيم مينداز
 
زيرا كه به پاي تو رعايا همه جمعند
 
 
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نفرین نامه ::
 
 
 
تو را در سينه گل مي نشانم
به دربار خدايان مي كشانم
 
تو نامت آبروي خار برده ست
رخت ويراني و آثار برده ست
 
تو را بايد به دار مو كشانيم
به تيغستان صد ابرو كشانيم
 
كه ديگر عيب نرگس را نگويي
به جشن لاله ها مي را نپويي
 
تو بايد در ميان گل بماني
كه قدر صبح صادق را بداني
 
چرا در لشگر آلاله بودي
چرا در نيزه گاه ژاله بودي
 
چرا ماه خدايان را ربودي
چرا طاووس قرآن را ربودي
 
چرا از آب كوثر مي چشيدي
چرا از بام ما ديشب پريدي
 
چرا در لا به لاي گل خزيدي
تو آنجا شرم شبنم را نديدي
 
شريك جرم اسپند بهاري
چرا زخمي نهادي يادگاري

تو را بايد ميان گل رها كرد
به گلهاي بهاري آشنا كرد

همين حالا ز جاي خار برخيز
برو سوي هزاران شيهه شبديز

به اسب خواب شيرينت قدم نه
قدمها را به تاج جام و جم نه

الهي درد عصيان را نبيني
الهي خواب زندان را نبيني

الهي چون گلستان بو بگيري
ز دلها از محارم رو بگيري
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

غواص دشت ::
 
 
 
بنام بي كسي با تنگدستي
بنام سادگي در عين هستي

بنام پيچك و نسرين و گيسو
بنام طاق بستانهاي ابرو

تو داسي ، طاقي ، ابرويي جمالي
تو نامي ، جامي ، اكمال الكمالي

بنام رزم و خون و مين و طغيان
بنام شهد نوشين شهيدان

بنام كشور فقر يتيمان
بنام زاري از دست مغيلان

تو آبي ، آسماني ، نابي ، ديري
تو خير انديشي ، اربابي و خيري

تو در انديشه صبحي و نوري
تو انعام خدايان را ظهوري

خدا غواص دشت و آسمانها
خدا در خون ما و اين و آنها

شديم مست وخراب بي نشانها
سپرديم دل به دست ساربانها
 
به پای اشتران خلخال خار است
ز گنج ساربان هر جا قمار است

به دشت لامكان پروانه گم شد
ميان بيم دل د یوانه گم شد

سوار اشتر و استر شب و روز
كه ما استرتريم از جان جانسوز
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 
نسیم لن ترانی ::
 
 
 
ده ما كوچه باغي دارد از دور
ميان كوچه هايش چشمه نور
 
به يك سو جويباري زير عناب
ز يكسو دختران در راه سرداب

چكاوكها به باغ آباد پرواز
به گردنهاي كوليها گل ناز

كجا ديدي كه شبنم بر زمين است
كجا ديدي كه زنبق اينچنين است

كجا ديدي كه صورت گونه دارد
كجا ديدي كه دستان پونه دارد

الهي باغ ما آباد گردان
دل پيران ما را شاد گردان
 
الهي چشمه خورشيد سرخ است
لب ناهيد ما ناديد سرخ است

الهي شرم شبنم را نبينيم
ميان لاله ها غم را نبينيم

بيا معني كن ايام جواني
بيا تا بركنيم اين لن تراني

هنوز اينجا ز آتش روشني هست
هنوز از روي مهوش روشني هست

صفاي سينه ما آسماني ست
چمن در جشن گلها ارغواني ست

ميان آيه و آئينه آئين
ميان كام گلها طور سينين

تو در ظلمت مثال كوه طوري
وصيت نامه حق را ظهوري

تو در اثبات خورشيد نور هستي
تو در هر محفلي تنبور هستي

تو در سينا هزاران راز داري
تو خوبان را شبي دمساز داري

تو در شب لابه را سيراب كردي
تو آه سرد ما را خواب كردي

تو گلها را شكفتن ياد دادي
تو گيسو را گل شمشاد دادي

تو تنگستان گل را آب و نوري
گلستان را تو فرزند ذكوري

تو در دستان مريم گل فشاني
تو عيسي (ع)را ميان گل كشاندي
 
تو آرامشترين رامشگراني
تو در هر گرده گل بيكراني

تو تفسير سئوال بي جوابي
تو در هر آيه انبوه ثوابي
 
به ناگه دلخوشيها واژگون شد
لب ناهيد وليلي رنگ خون شد

چرا در باغ بالا كودكي نيست
چرا در ناي دلها رودكي نيست
 
دگر در گونه داران گونه اي نيست
دگر در سفره دل پونه اي نيست
 
دگر در خيمه شب نيست مردي
به جز دلها به جايي نيست سردي

به فتوا ناكسان آزاده گشتند
مترسكهاي دشت آماده گشتند

همه از فقر و ماتم خارج از دين
همه كولي وشان در خواب سنگين

همه سرها به بالا سوي باران
همه در حسرت روز بهاران
 
سوا شد دين و دنيامان ز قرآن
جدا شد جامگان از جان عريان
 
تو دشتستان ما را سرنوشتي
تو كوثر را پي احمر نوشتي

تو دل را ديده اي پر آب دادي
تو سوسن را لبي سيراب دادي

شبستان فاقد فانوس و نور است
به تحريف آيه قرآن وفور است

خدايا معني ويرانه ها چيست ؟
تو بنما معني پروانه ها چيست ؟
 
بيا معني كن ايام جواني
بيا تا بركنيم اين لن تراني

بجوئيد از دل آئينه آهم
به زيبايي قسم من بي گناهم
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 294

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شبنم خداییست ::
 
 
 
همه آسيمه سر دنبال آيات
همه اندر قلوب كيش يا مات

همه تفسير فقر و تنگدستي
لجام زاهدان در حين مستي

همه حافظ همه امي همه مير
كلو در همهمستان خنازير

به تاريكي ثبوت گل حرام است
به عمق قهقهستان ها درام است

ثواب آيه در تحريف قرآن
جنب با حيض خون در بين فرقان

خدا اينجا زبر ، گاهي زبرجد
هميشه در عدد گاهيست ابجد

خدا ابزار دست سوگ و سوگند
خدا آواره در دشت گلوبند

خدا حظ لسان كافران شد
خدا در سايه هاي لا مكان شد

خداي غم خداي بي خياليست
خداي من همين جا در حواليست

خداي مي شناور در ني و دود
خداي من پر از غواص در عود

خدا ميدان جذب عارفان است
خدا لالاي تصنيف زبان است

خدا خود در كمين عارفان است
حكيم وحي منزل در لسان است

خدا را در ميان دين مپوئيد
خدا را در دل سينين مجوئيد

خدا خود وجد وجدانهاي خواب است
خدا هر لحظه در گرداب ناب است

طلعلع وار هر شبنم خدائيست
كه گفتا سوره گل ماسوائيست ؟

خدا قل را ز معراج آفريد ست
خدا خود دار حلاج آفريد ست

خدا ضبط است و اصوات است و كوس است
خدا خورشيدي از شمس الشموس است

چه غم در هرم جانسوزت بسوزم
چه كم تا بر حرامت چشم دوزم
 
بد قهر تو در من جذبه افتاد
ميان هر سما خونابه افتاد
 
بنام شاخ و برگ تين و زيتون
به لالايي ليلاهاي مجنون

به سرب داغ حلقوم ضعيفان
به محراب و عبا و دين و قرآن

به شمشير فرو در فرق انسان
به خون سرخ تنها مرد ايمان

كه در دل جز ره او را نپوئيم
به وقت سجده جز او را نجوئيم

به شبها شام خون افسانه نبود
هما در لانه و كاشانه نبود

هما از بخت بد كركس مرام است
به پهلو خنجري در انضمام است

دوا دار گلوگاه فقير است
ز هر نايي تكلم در نفير است
 
نفير فقرم از نون و قلم بود
به صحرايم منيري در بلم بود

بگفتا تا بلم راهي نمانده ست
ميان بحر غم كاهي نمانده ست
 
صلا خوانم ، صلا خوانم خدائيست
صلا قوم مرا از يم جدائيست
 
به نوحستان بيا تا در رهانم
ز موج خون به ساحلها رسانم

تو سامي را مكن پيغمبرستان
ختن نبود در این دشت انبرستان
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

توت و انار ::

 

ما جفاي تو ز انشاء صبا مي بينيم
ز الفباي معاني خفا مي بينيم

ساده ام ، مهره ابيات فلان ديوانم
كه ز هر مصرع شعر بيت بيت غزلم

شعر ويرانه و خون ميخواند
كو الف تا كه بود روزي به دست

چو عصائي كه زنم تكيه به شست
نيست اي مكتب الفاظ غني

آب و بابا و درخت
سبد توت و انار

باد و باران و تگرگ
آخر ديكته بابا بود

كه غلطهاي زياد
به ميان در و دشت

كشت پائيزي داشت
ببين آنجا پس هر بوته گز

سنگ خاراي بلند
كه به زير سر بابا آنجاست .

آيه هاي ولع روز وداع
كه به لكنت جاري ست

مهر پيشاني و تسبيح پدر
بي كسي هاي پدر هاي دگر

در ره كعبه آمال بشر
ذكر الحمد و لك الحمد

به لب ميراند
كو سرابي كه به هاجر گويد
اندكي صبر سحر نزديك است    

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ادوار او ::  

 

 

چه غريبانه به دنبال خدا مي گردي
مگر امروز تو از زير درخت لب جوي

سبدي نارنجي
كه در آن آب زلال

چيده بودي ببري
بفشاني به گل سوسن و ياس

تو ز يادت بردي ؟
در ميان سبدت

آب و گل را بفشار
تا گل و آب به هم آميزد

و سپس
روي آن با كمي از برگ بلور

سايه ساري بگذار
تا در آن چشمه تو عكس ازلي را يكبار

و اندر آن نقش خيال
نور انوار خدا را بيني

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شفق وحشت ::
 
 
 
شعر زيباي تو در دفتر شعر
آنقدر زيبا بود

كه به هنگام نگارش ز خطوط
ترسي بر مصرع و ابيات فتاد

گفتمش برگ سپيد
چه تفاوت با برف

برف همرنگ شفق
خامه همرنگ شفق

تا ر و پودش زيبا
نكني وحشت از اين برگ لطيف

گر چه از رنگ سپيد
تو شفق بار تري

يادم از مهر تو رفت
كه چه حقي با توست

پيش چشمان قشنگ تو و برف
سوژه وحشت و ترس است شفق
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه سوم, | بازديد : 196

صفحه قبل 1 صفحه بعد