تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه بیست
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

طوطی بازرگانی::

 

 ارمغانى كه در اين باديه سرگردان است

نامه ي گمشده طوطى بازرگان است

سرّ اين نامه چرا از دل و جان نگشائيم

آن كه ننموده و نگشوده چه بى‏ايمان است

خرقه‏ى زهد و ريا را ببر اى باد صبا

هر كه زاهد شده از صلب رياكاران است

ار كه باران زده ار سبزه و گل مى‏رويد

از دل ساغر بشكسته‏ى درويشان است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سایه سار::

 

 

بلبل از نغمه و قمري ز نفس افتادست

جسم ليلا و شقايق به قبس افتادست

سايه سار رخ مجنون به زر و سيم چه كار ؟

كين چنين خنده ليلي به جرس افتادست

شكوه كردي تو دل از شرح فراق آزادي

ليكن آزادي كه داني به قفس افتادست

روزگاري دل و دين باخته بودم به كريم

غافل از دين كه چنين بر دل خس افتادست

دفتر غمكده را بلبل خوشخوان مگشاي

پيش هر كس كه در انبار مگس افتادست

طعنه ي زاغ و زغن نوبت بيداران است

طعمه ي زاغ و زغن زاده ، چه پس افتادست ؟

هر كه در وادي قند از شكر و شيرين گفت

همچو فرهاد غزلخوان پي كس افتادست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 190

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هما::

 

 

ديگر از عطر خوشت يار، خبر نيست كه نيست

ديگر از كِشته‏ى محصول بهارى كه اثر نيست كه نيست

آن همايى كه سعادت به منش بذل نمود

اينك از بام پريده است و دگر نيست كه نيست

اشك غم از مژه‏ى خسته‏ى دل گشت تهى

گرچه از وقت فراقش چو ثمر نيست كه نيست

ز دلش باصر تواب و غمين اين افغان

به كه گويد چه بگويد كه پسر نيست كه نيست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کار از کار گذشت::

 

 

مى‏توان از گنه رند خطاكار گذشت

وقت آوردن جام از گُنه يار گذشت

مى‏توان همچو خليل از سر تسليم و رضا

نى ز فرزند و نه بتخانه كه از نار گذشت

پاى اين خسته كه در وادى زمزم برخاست

آن چنان تشنه‏ى حيوان شده كز خار گذشت

دل ما سنگ نباشد كه چنين يار برفت

كز پى رفتن يار اين دل ما زار گذشت

بس كه از معصيت اين دل شده غمگين امروز

غافل از خود شدم و كار من از كار گذشت

ما در اين دير كه باصر چه خطرها ديديم

بگذر خوش به سلامت كه دگر بار گذشت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 104

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خراب خراب::

 

 

 از روز ازل لعبت بتخانه خراب است

كار مِى و دردانه ز مِيخانه خراب است

مجنون نبود هر كه به ليلى ستمى برد

ليلى نشود هر كه چو ديوانه خراب است

با ما منشين سائل دلداده كه ديريست

حال من و ديوانه و فرزانه خراب است

ديگر نخوريم حسرت آن شمع ريايى

كز نور ريا دامن پروانه خراب است

مشتاق تو من گشته‏ام اى كعبه مقصود

مشتاق ره و مسلك جانانه خراب است

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

افسوس::

 

موسم حج مى‏رسد يارب چرا احرام نيست؟

صد تبر افتاده اندر كعبه و ابرام نيست؟

كى بنازم بر شريعت كين زمان زنديق بود

گرد مسجد در طواف و حرفى از اسلام نيست؟

دل چه خوش بود از حرا و مسجد و وعاظ شهر

كه‏اى دريغ از صاحب و ملكش كه يك پيغام نيست

باصرازره مى‏رسد معصوم و نامش عسكريست

كين بود عهد خدايى از ازل انعام نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خزان دیده::

 

 

ز ازل تا به ابد چرخ زمان با ما نيست

ادعا كم كن و كم كن كه جهان با ما نيست

از سر زلف تو ليلي دل مجنون خون است

ما كه راضي شده ايم خون رزان با ما نيست

ما كه با سير و سلوك از بر كاشان رفتيم

بي سبب ني كه چنين كون و مكان با ما نيست

عاشقي پيشه ي ما ني كه همان جوهر ماست

جوهر از چشمه اشك آمد و جان با ما نيست

اي دريغا كه ز چشم و دل ما كرد دريغ

آن بهاري كه بگفت باد خزان با ما نيست

اي بهاري كه خزان ديده ي هر پائيزي

بسته اند كام و ببين كوس لبان با ما نيست

گر چه با باصر خندان به سفر خواهي شد

ليك اي همسفران لقمه اي نان با ما نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر و غزل::

 

در بساط من غمديده دگر ياري نيست

يار من باش و مگو مهلت بسياري نيست

در مرام من بخشنده به دست زنبيلي ست

كه بجز ناله دل نامه ي اسراري نيست

ما همان جامه ي صد پينه دريديم كه بود

تو مدر جامه ديباي خود اجباري نيست

پيكرم را به تو دل جاي لبت بخشيده است

غافل از فتنه داروغه كه آثاري نيست

ما ندانسته به دامان بتان افتاديم

تو بدان بهر تو يك دانه به انباري نيست

در شگفتم كه به هر شعر و غزل نامت هست

در شگفتم كه ز والائي ات اقراري نيست

باصر انعام اسيران و مساكين و يتيم

عاقبت لقمه اي در سفره ي افطاري نيست

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پیاله :: 

 

سيماى ما و من از نقش و هاله‏ى كيست؟

اين هاله‏ى مستغنى از پياله‏ى كيست؟

امشب بيا كه از سر خم خانه پر كنيم

خمخانه را بگو كه بجز ما در قباله‏ى كيست؟

اى همنشين صفا سايه‏هاى ازل نور ايزديست

كين نور ايزدى اكنون سر مقاله‏ى كيست؟

اين ناله‏هاى غريبانه‏ام اى دل دوا مكن

درياب كه آئينه‏ى سكندر در حواله‏ى كيست؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 273

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دایه::

 

 بى تو مهتاب دلم ماه سياهيست

سالى شده هر لحظه و دل بى‏تو تباهيست

جان منتظر ذره‏اى الهام خدايست

دل بى من و بى راحله دنبال تو راهيست

بى اذن تو مستانه خورد دايه ز بيمار

ايوب زمان گشنه پى حكم الهيست

دل را تو به دريا زده‏اى چون دل ذوالنون

دستان من اى باصر غمديده چو ماهيست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 126

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 رخسار::

 

گل يكدانه‏ى دل در تپش باد تو سوخت

گوش تا گوش مرا ناله و فرياد تو سوخت

سوخت از رفتن و از هجر تو آلاله‏ى دشت

كام شيرين ز عطش در غم فرهاد تو سوخت

مكن اين كار و بيا از سفر اى سرو بلند

پيكر و آيه و تنزيلم از اجداد تو سوخت

هر نفس با تو در آميزم و نى ابر تهى

كين عقيم از سر نفرين لب شمشاد تو سوخت

چشم بر هم زنم از كورى چشمان عدو

تا نبينم چمن از دولت اضداد تو سوخت

نور از دورى رخسار تو رنگى دگر است

رخ باصر به كمينگاه تو در ياد تو سوخت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رسول (ص)::

 

 

چه كند طره بجز سجده بر ابروي رخت

پيچ گيسوي تو هم تشنه به داروي رخت

نيل چشمان تو گر غرقه كند ايمان را

خويش دريا كنم از دولت جادوي رخت

ميرسد باد صبا بر لب ايوان حرات

كه جهان پر كند از رايحه بوي رخت

شرق انداز گل است قبله ي هورائي ات

اي اهورائي كه هر قبله شد هم سوي رخت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کِلک::

 

دلم دوباره زين زمانه گرفت

تنم دوباره سيلى جانانه گرفت

من كه با ساقى و دردانه و مِى عجين نى‏ام

چگونه دست خطايم لب پيمانه گرفت

با آن كه داشت تن كِلكَم هزار رنگ

ندانم به وقت خضوعش چرا بهانه گرفت؟

كنون كه مستم از آن مِى كه يار داد

مرغ خمار دلم رَه آشيانه گرفت

گر هوشيار و گر در سرم جنونى نيست

چرا واعظ مجنون مرا به ديوانه گرفت؟

چه بود در فكر حريفم كه حرف من

ورا به خطا برد و جاى افسانه گرفت ؟

عجبى نيست كه باصر شده اينگونه خموش

رَه زِ بيراهه شناخت و رَهِ بيگانه گرفت

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من میمم::

 

 

 فكر شيرين مكن اى زاهد و انديشه بس است

هر چه خارا زده بر ساغر و بر شيشه بس است

در دل بيستون اندر پى شيرين مگرد

در ره كار دگر بايد و اين پيشه بس است

سر به تعظيم تو آرم من فرهاد چو ميم

كه شكستى و نگفتى كه مزن تيشه بس است

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مجلس::

 

 

آن مى كه دست ساقى مى پرست ماست

يك دانه‏ى فتاده ميان شست ماست

بشكن بريز ساقى مجلس پياله را

كين پياله مجازي دمادم به دست ماست

دانى كه حربه‏ى دونان جهالت است؟

جهلى كه حاصلش اينك شكست ماست

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست, | بازديد : 119

صفحه قبل 1 صفحه بعد