تبلیغات اینترنتیclose
جهنم سرد درجه دوم
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شب دعا ::  
 
 
 
 
روزي از چشمه خورشيد تو بر ميگردي

مي رسي بر سر بالين طبيب

ميگذاري تو به دستان حبيب

برگ سبزي كه تو از شاخه مو

كردي از باغ شفاخانه درو

و به تكرار بگوئي به طبيب

كين همان وعده ادعيه توست

كه فلان شب به زبان مي راندي

اي حبيبي كه در انگشت دوائي داري

به من غمزده از او بچشان

شايد از يمن دعاي سحري
 
ورقم بر گردد

غم دل سر گردد .
 
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برگها خشكيدند
سايه ها كوچيدند
 
در صف گل خبري پيدا نيست
به اميد گل نرگس در دشت
 
چوپانان پي خار آوردند
رمه ها را در عصر
 
پنج عصر است و غروب است و عميق
همه در دشت زوال

 با دو صد فكر و خيال
كه غم طائفه كي سر آيد ؟

 آفتاب سحري در دل شام
بردل غمزده كي بر آيد ؟

همه در نيمه شب
پشت بام ملكوت

دست در دست چمن
به دعا آمده اند

 آه از روز وصال
روي هر گل شبنم

پاي سرو دل كوه
سايه ساري داشتيم

دلي از شادي و شور
بيقراري داشتيم
 
 
 
 
( باقر رمزی) باصر
 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فصل یخی ::

 

با سيه جامه شبي در محراب
آيه صبر خدا را خواندم

آرزو ميكردم :

كه در اين فصل يخي
گرمي دست كسي را يابم

آرزو ميكردم :

كه به تنگي نفسهاي عميق
نفسي در يابم

اشك و محراب و من و تنهائي
به ميان شبحي از رويا

سادگي هاي پدر را ديدم
كه ز اندوه من اندوه گرفت

جامه اي گريه انبوه گرفت
به كدامين ظفر اميد برم

كه مرا در شب معراج دعا
نظري اندازد ؟

 


( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

باغ طراوت ::

 

 

تو كه در دشت فلان كوه سبد مي سازي
تكيه بر بيد بلنداي جواني زده اي

ياد ايامي كه در بستر كوه
با صدايت غزلي مي خواندي ؟

شعر ليلا ها را ؟
شعر مجنونها را ؟

تو به يادت داري ، تو به يادت داري ؟
روزگاري كه جوان تر بوديم ؟

پا به پاي رمه از دشت بزرگ ؟
پر از لاله سرخ ؟

مي گذشتيم به صد شوق و اميد ؟
اي فلاني تو به يادت داري ؟

آن غزالي كه غزل وار در آن مي رقصيد ؟
سمن كوچه بالا را چه ؟

لنگ لنگان پي باغ پر انگور درشت ؟
تا سحر مي چرخيد ؟

كد خداي ده بالا را چه ؟
كه سحر گلها را

از دل باغ طراوت مي چيد ؟
و به هر غنچه گلي را به تبسم مي داد ؟

حيف كز باد خزان سبدي بيش نماند
از گل سوسن و ياس اثري هيچ نماند

كه مرا ياد قديم اندازد
ياد آن روز به خير ، ياد آن روز به خير

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 458

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گل خورشيد :


چه عجب بر سر ايوان بلور
قدمي رنجه گر دامن ياس

زده اي پنهاني
اي تنت غرق عقيق يمني

اي لبت سرخي ياقوت عتيق
كاش در حين حضور

كاشف بي كسي ما باشي
گره اي بگشائي

تو زلبهاي فرو بسته داد
كه ز بيداد خنازير گلو

غده غم چركي ست
گوشه چشمي بنما

به سفيران بلاياي قرون
كه به تفسير تو اي آيه تطهير سماء

همه آسيب جگر مي بينند
كاش از آبي ديدار غروب

گل خورشيد طلوع
بار ديگر به شبستان شبم باز آيد

كاش در حين حضور
كاشف بي كسي ما باشي
كاشف بي كسي ما گردي

 

( باقر رمزی) باصر
http://www.shereno.com/26027/27433/223147.html 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

كعبه و بتخانه

 


از رياكارى رندان دل بيگانه بسوخت
وز سر مى‏ زدگان ساغر و پيمانه بسوخت

ز كدامين نمك اين زخم چنين مى‏ سوزد
كه ز هر سوز كنون عاقل و فرزانه بسوخت

درد هجرى كه در اين دير مغان آوردند
غافل از دوش و دل از صحت افسانه بسوخت

آن چراغى كه عدم بر دل كاشانه فروخت
ز قبس سوسن و آلاله و كاشانه بسوخت

برو اى شمع ريايى كه ز هر مردم چشم
خرقه‏ ى مِى زده با جامه‏ ى پروانه بسوخت

ما و كف حلقه و دف گرد منا مى‏ گرييم
كه ز تزوير و گنه كعبه و بتخانه بسوخت

دل بسوز از سر تحريف كلامش هيهات
كه روايتگر و قرآن چه غريبانه بسوخت

طعمه‏ ى چرخ و فلك دانه و دام است هنوز
صيد اين گردش دون در پى هر دانه بسوخت

لاف سر مستى مزن باصر و حكم است چنين
كه در اين شهر بسى حكم حكيمانه بسوخت

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/218519.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چه كنم؟

 


بى تو اى سرو سهى در دل بستان چه كنم؟
با دل غمزده‏ ى نرگس و ريحان چه كنم؟

با ريا كارى اين قوم مسلمان چه كنم؟
شكوه‏ ها دارم و با آيه‏ ى قرآن چه كنم؟

اى مسيحا نفس اين دل به تو ايمان دارد
در كنار تو چنين دورى و هجران دارد

نرگس از چشم خمار اشك فراوان دارد
اشك هر ديده نگر ره به نيستان دارد

عمرم آخر شده اى خسرو خوبان نظرى
در ره كوى تو لب تشنه‏ ى حيوان نظرى

جان به لب آمده از دامن عصيان نظرى
بر من دلشده از گوشه‏ ى چشمان نظرى

يك نظر غافل از آن صورت رخشان نشوم
راهى سلسله‏ ى عربده جويان نشوم

از سر لطف تو من راهى دونان نشوم
بى مى و مقصد و مقصود تو انسان نشوم

بين ما و خم ابروى تو مژگان راه است
حلقه‏ ى زلف تو با حلقه‏ ى عرفان راه است

ساق سيمين تو با ساغر مستان راه است
يوسفى رفته ز كاشانه و كنعان راه است

كس در اين باديه جز ناله و افغان نشنيد
جز دعاى سحرى در دل باران نشنيد

نام باصر ز لب گشنه‏ ى اخوان نشنيد
كوس ما را نفسى جز دل جانان نشنيد

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/218011.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هو هوی تو :

 


در مى ‏و ساغر دوشينه سر موى تو خفت
چشم بيدارى ما در خم ابروى تو خفت

مردم چشم مرا آن شب يلدايى برد
اى بنازم به دو چشمى كه شبى سوى تو خفت

اشك حسرت كش ما را به فغان آوردند
آن دمى را كه عدويى بر ابروى تو خفت

بشكند دست عدو كز سر طغيانش دوش
با دو صد كينه ‏ى ديرين به سرو روى تو خفت

حلقه ‏ى ذكر و سماع و دف و تنبور آريد
جان آن مطرب تنها كه ز هوهوى تو خفت

سال‏ها دل طلب از جام معانى مى ‏كرد
يا رب اين جان غمينى كه در كوى تو خفت

هستى و معرفت از جوشش كوثر باقيست
گر دل و ساقى اطهر به لب جوى تو خفت

برسان قاصد و آور تو صبا پيغامى
در سحرگه دل باصر چو به جادوى تو خفت

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/220807.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فرهاد :



اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيد
كو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيد

من همان ميراث فرهادم وآن شيرين وَشَم
كين چنين از موى مشكين بر دلم شيدا رسيد

با تو هر دم يار ديرين واژه‏ ام منظور بود
بى تو اى محبوب خوبان جمله بى‏ معنا رسيد

جان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشم
چون نظر افكند و نوميد عاقبت اينجا رسيد

يا رب اين غوغاى بر جا مانده از تقويم چيست؟
كين زمان در پاى گلها سايه‏ ى يغما رسيد

دل چه خوش بود از سبويى از مى پيمانه‏ اى
سنگ جهلى چون شكست پيمانه را صهبا رسيد

بس كه بر دل وعده‏ ى امروز و فردا داده‏ ام
دل بهر گل مى‏ رسد گويد كه آن رعنا رسيد

خار دوران را به چشمم گر نهادند جاهلان
دم فرو بستم به عزلت گفتم از دانا رسيد

جام پاكى را به سر كش باصر از لطف خداى
اين بود پيمان او كو از لب زيبا رسيد

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/222538.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عمر ::

 


خالي شده ام به سبك پيمانه عمر
بر خاست هما زبام كاشانه عمر

سرخم به درون آتش از خون رزان
زردم به ميان دام و از دانه عمر

شادي كه خورد كه قحطي شاديهاست
عنوان هر آنكه خورده ديوانه عمر

در گيس تو افسر است از سوسن و ياس
در موي من آلتي ست از شانه عمر

اندوه تو را جفا پديد آورده است
لبخند مرا قصاص افسانه عمر

خوش باش و در اين سراچه مغرور مشو
هر چند شدي رفيق بيگانه عمر

برخيز تو اي خواجه كه خش خش بكشد
حمال زمانه رخت از خانه عمر

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/222256.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 296

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صفا و مروه :


در بيابان صفا مروه‏ اى تسبيح من است
هاجرم در بغلم پاره‏ اى از اين بدن است

چشم دارم به سرابى كه در او آبى نيست
غافل از چشمه‏ ى اشكم كه در اين انجمن است

انتظارى كشم از قامت بيتاى خليل
اى سراب هُش كه در او غافله‏ اى بت شكن است

عابد از بت شكن كعبه‏ ى مقصود بترس
كه تبر بر سر دستان چنين تهمتن است

ار كه روزى تن آلوده ز خاكم خيزد
سجده‏ گاه من ديوانه و دينم وطن است

برو اى سنگ سيه چهره كه در ظلمت شب
مور هم رنگ توهم در بدر خويشتن است

باصر از مروه چه خواهى بجز ادراك وجود
كين تن همسايه و هم قافيه‏ ى اهرمن است

 

 

با تقدیم احترامات به تمام زنان دنیا

 ( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/223327.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شباب :


.
آن زمانى كه ادب را به كتاب آوردند
نسبت مى به خدا داده كه تاب آوردند

عشق و سرمستى و شور از دل پيران بردند
خار و صياد و غم و خون به شباب آوردند

يا رب آن باده‏ ى عرفان كه امانى دادى
معرفت زو بربودند و خراب آوردند

كاسه‏ ى صبر و دل منتظر ايوبان
چون شكستند و پى‏ اش دُرد و شراب آوردند

اى كه در كعبه‏ ى دل‏ها پى زم زم هايى
چشم ما را ز پى قطره‏اى آب آوردند

اى خوشا موعد وصلى كه مراد حاصل شد
كز مراد اين مژه چون غاليه خواب آوردند

در قيامت رسد آن نور الهى كه كنون
باصر از ذرّه‏اى ادعيه ثواب آوردند

 

 باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/221677.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 293

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زهره


امشب بهاى لانه، دام است و آب و دانه
نيرنگ انتظار است، ما را در اين ميانه

در شام تارم اى دوست، برگير جانم اى دوست
كين اهرمن در اين جا، كرده است آشيانه

آتش مسوز دل را، كز درد هجر ياران
همچون قيامت اين دل، زو مى‏كشد زبانه

گه نور و گه سياهى، گه باده گه تباهى
گاهى سلاح پيكان، آيد به صد نشانه

بنگر كه سنگ خارا، از زهره تا ثريا
برگرد چرخ گردون، ويران كنند خانه

يك سو صفاى دادار، يك دم متاع بسيار
يك جا رسد به دلها، باران به هر بهانه

 

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/217558.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 58

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


دام دل


زندگي گاهي به خود وا دادن است
دل ميان دام دل جا دادن است

پيشه دل از تن خود جستن است
كار او دل دادن و دل بستن است

از همه كس جز تعالي رستن است
رفتني در عزلت و در بستن است

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/222971.html 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زخم ابرو :



من كه شيرينم بياور جان فرهاد مرا
بركت جان مرا ديدار امداد مرا

سايه ساري بر گرفتم من ز طوبي در شبي
اين شكنج از سايه ساران زيب صياد مرا

از كه پرسم من نشاني را كه گيرم راه او
وز كدامين راهداري راه بنياد مرا

رخنه كردي عاقبت رسواي رسوايم ز دي
كين چنين رسواي عالم كردي اجداد مرا

زخم ابرويت ميان سينه من ماندني ست
بسته اي از پشت سر دستان جلاد مرا

اي شهابت مانده در دستان تاريكم هنوز
كي تو را گوش شنفتن گشته فرياد مرا

شد نسيم كبريائي بر مشامم بي بديل
در فغانم چاره كن افغان فرهاد مرا

 

( باقر رمزی) باصر

http://www.shereno.com/26027/27433/222971.html

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه دوم, | بازديد : 295

صفحه قبل 1 صفحه بعد