تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( باقر رمزی) باصر
شعر و ادب پارسی

 

 

باقــر رمــزی

::بـــــــــــــــــــــــــــــــــاصر::



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شجر::

 

بنگر از سر شاخه اشجار را

گفتگوى برگ و باد و خار را

گَه به لب زيتون و گَه نون و القلم

گَه براند بر زبان اذكار را

مو ز هستى جُرعه‏اى مِى مى‏دهد

مِى ز مستى مى‏برد افكار را

آب نيسان بر نخيل آيد فرود

تا بر آرد ميوه افطار را

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گوهر::

 

گر نيابى گوهرى هرگز نيابى خويش را

مار زنگى را چه ارزد گر نباشد نيش را؟

از كمر زنّار گير اى صوفى اهل يقين

كين تعلق‏ها نگيرد دامن از درويش را

ثروت قارون نيرزد تا در اين دير فنا

بهر سيم و زر سپارى خرمنى از ريش را

دور باد از ساغر و مى سنگ نادانى و همّ

حاش للَّه ار بيفزايى كنون تشويش را

نسل فرهاديم و از هر تيشه مى‏آيد سروش

تا بگويد داس احمر مى‏تراشد كيش را

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 301

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تیشه ها::

 

 

 بيا باور كنيم انديشه‏ها را

دغا را كينه را بى‏ريشه‏ها را

بسان نور در دالان بتازيم

مثال قطره باشيم شيشه‏ها را

به شيرين رفته فرهادى بيابيم

اگر باشد ببينيم تيشه‏ها را

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اهل آباد::

 

 در اين بوران پاييزى نمى‏بينم بهارى را

من آن برگم كه از زردى بپوشانم خمارى را

خماران راز تنهايى به مى خواران نمى‏گويند

من آن رازم كه با رازم نياز آرم به زارى را

مگو حق را به نااهلان كه نااهلان همى خندند

در اين دنياى نااهلى ببين اهلى به دارى را

بسوزانم در اين هستى بساط عيش و سرمستى

كزين گلزار بى‏بنيان گرفتم بوته خارى را

به رؤياها سفر كردم ببين رؤياى تشويشم

به دستم مشك خالي را به دوشم كوله بارى را

سحر گفتم به تاريكى سكوتم ار كه برخيزد

بگيرد دامن طغيان رها سازم شكارى را

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پروانه::

 

بيا تا سر كشيم پيمانه‏ها را

كه آيد نور حق ويرانه‏ها را

بيا تا از فراق يار ديرين

بگويم ذرّه‏اى افسانه‏ها را

در اين دنياى دون دنياى افيون

نماند از ما كنون كاشانه‏ها را

بسوزانيد دل غم ديده‏ام را

مسوزانيد پر پروانه‏ها را

دل ديوانه‏ام ديوانه‏تر شد

بگوييد اين سخن ديوانه‏ها را

سبويى ار شكست و مى فرو ريخت

بنوشان قطره دردانه‏ها را

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حقیقت طبیعت::

 

 

نسيم سرد مى‏وزد، به سبزى بهارها

كجاست تا كه بشكفد، گلى ميان غارها

سراى عندليب كو، كه پر كشيم سوى او

و ارمغان آوريم، به يار در ديارها

مكُش به غمزه‏اى صبا، نرگس دشت لامكان

چو اين زمانه مى‏برد، خدنگ بهر يارها

درخت داد مى‏زند، مَبُر به تيغ جان من

كه با تبر زنيم بُن، نسل گل و چنارها

مرا مگير از چمن، كه در كمينگاه دل

نشسته در خرابه‏اى، مغيل دشت خارها

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انوار الهی::

 

گفتم ببر اى باد صبا ظلم و دغا را

تا آغوش كشم مونس آن زلف دو تا را

طوفان بلا گر برسد بر دل عشّاق

نوح است نگهبان دل و عشق و صفا را

گفتا كه من از صورت انسان نشناسم

تا در ره سيرت ببرم رأى جفا را

ما در ره نيكى همه شب واسطه جستيم

تا در رسد انوار الهى ز دعا را

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

معنا::

 

اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را

نمى‏بخشم سر و دست و سمرقند و بخارا را

كمى برگ شقايق را بدو ريزم حقايق را

به وى آرم كه بگزيند جواب اين معما را

كه در برگ شقايق چيست كين داغ آورد اين جا

گر اين حق عين باطل نيست بگو جانا تو معنا را

برو اى ترك شيرازى چه مى‏جويى در اين بازى

كه گر خال تو را بينند بكوبند سنگ خارا را

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 370

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دارا نه دارا::

 

 

 چرخى كه زمانه داد ما را

بر خاك فكند و سنگ خارا

گفتيم كين چنين نكو نيست

يك گوشه چشمى يا مدارا

آن لحظه چرا زد آشكارا ؟

دارا به سرو به رو گدا را

دارا ز چه روى فخر بفروخت

فخرى كه ز ما شد او چو دارا

دردا نبود دگر نگارى

اين است سزاى ما ز يارا

 

 

( باقر رمزی) باصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آه::

 

آه چه آمد چنين بر سر اجداد ما

كز سر فرهنگ و دين گم شده امداد ما

شيخ اجل را بگو بس كند اذكار خويش

خويش به ازكار او ما به از اين داد ما

آئينه چون ننگرى بشكن و درهم شكن

ورنه به هم بشكند توسن بيداد ما

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مقیم او::

 

 صد آفرين مقيم، كه درس آموزگار را

لبيك گفته‏اى ز عشق، پروردگار را

با مهربانيت مقيم، دل خوبان بدست آر

زيرا كه بشكفى ز مهر، گل روى نگار را

هر دم به ياد آن تيشه فرهاد كوه كن

شيرين كن اى مقيم ايام روزگار را

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و دوم, | بازديد : 315

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 بی مقدار::

 

تا به چشمم مى‏كشم دستان بى‏مقدار را

مى‏برم از خاطرم انديشه ديدار را

قدرتى در بازوانم نيست از افيون و درد

ورنه مى‏دادم به جانش جان بى‏مقدار را

خشت اول را چو چيدم، چيدم از اقبال خويش

كى صبورى آورد دنياى بى‏تكرار را؟

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و یکم, | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شب::

 

 

 نگذرد دست از سر زلف دل آرام تو شب

چون بيفتاد اين قدم‏ها در دل دام تو شب

مى‏گزد دندان لب و لب مى‏شمارد روز و شب

كى شود بيند تو راچشم از لب بام تو شب

نام حكمت بر زبانم گشت جارى از نخست

وعده‏ها دادى قديم ار من برم نام تو شب

زخم دل را با چه شويم كز فراقت گشته پير

كين دل برنا ندارد روزن از كام تو شب

گر نيامد بهر استغناى دل تصميم چيست؟

مى بنوش از مردم چشم ار بود شام تو شب

من ز حرمت‏ها نيالايم دگر تسبيح و مهر

گر نويسى نام باصر جمله ايتام تو شب

 

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و یکم, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شباهنگ::

 

خون است مرا باده و ميخانه‏ام امشب

مرگ است مرا در دل كاشانه‏ام امشب

اى بلبل شوريده مرا جوش و خروشيست

محتاج متاعم من و بى‏دانه‏ام امشب

من بى سر زلف تو در اين دير چه سودى

كان زلف برون رفته از اين شانه‏ام امشب

در حلقه زلف تو دگر عرف مجويم

شرع است رَوَم بر در بتخانه‏ام امشب

بارى كه به دوش من دلداده نهادى

بر گير كه بشكسته مرا شانه‏ام امشب

سرگشتگى ام ملعبه دست خزان است

بنگر كه چنين بى‏كس و بى‏خانه‏ام امشب

اى شمع بسوز از سر تقصير شباهنگ

علم است كه در سوز تو پروانه‏ام امشب

گر عشق همين است كه دهندم مى و پيمان

من باصر بى‏باده و پيمانه‏ام امشب

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و یکم, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرثیه::

 

ساغر از دست مى و باده خراب است امشب

چشمه و زمزم ديرينه سراب است امشب

مى‏تراود ز لب آن مرثيه از جام سكوت

كوس منصور غريبانه به خواب است امشب

مرغ حيران نشود غافل از انديشه تخم

هر كه حيران شده چون در تب و تاب است امشب

 

 

( باقر رمزی) باصر

برچسب ها : ,

موضوع : جهنم سرد درجه بیست و یکم, | بازديد : 276

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد